تبلیغات
سردار شهید حسین دهنوی



طبقه بندی: بصیرت،
برچسب ها: به نام خدا،

تاریخ : پنجشنبه 10 دی 1394 | 10:39 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
به نام الله پاسدارحرمت خون شهیدان
هفته دفاع مقدس گرامی باد
http://s8.picofile.com/file/8267783592/IMAGE634671580490481589.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780392/Image_0008.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780492/shohada1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780242/2_20070103_1901683342_karbala.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780418/index_783.jpg

http://s8.picofile.com/file/8267780268/31_12_.jpg





طبقه بندی: مراسمات، عشقستان، دفاع مقدس،
برچسب ها: به نام الله پاسدارحرمت خون شهیدان هفته دفاع مقدس گرامی باد،

تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 10:42 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
عید سعید غدیر خم مبارکباد.
http://s9.picofile.com/file/8267784868/aksgif_ir_eidghadir_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D9%85_681.gif

http://s8.picofile.com/file/8267784934/Molayam_ali_11.gif

http://s9.picofile.com/file/8267784884/aksgif_ir_eidghadir_%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_36.gif

http://s9.picofile.com/file/8267784918/babol2011_12.gif



طبقه بندی: مراسمات، عشقستان،
برچسب ها: عید سعید غدیر خم مبارکباد.،

تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 10:35 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای عملیات حسین ابن علیhttp://www.asr-entezar.ir/entezar/wp-content/uploads/393-300x224.jpg

عملیات حسین بن علی

 

عملیات حسین بن علی
گرفتن زهر چشم از دشمنعملیات محدود حسین بن علی روز ۲۶ شهریور ماه ۱۳۶۱ در جبهه میانی و منطقه عملیاتی میمک توسط نیروهای سپاه پاسداران و پشتیبانی ارتش ، با هدف انهدام نیروهای عراقی و کاهش روحیه و توان رزمی آنان صورت گرفت . نقش عشایر در هجوم به دشمن چشمگیر بود که در نتیجه آن ، شماری خودرو زرهی و سلاح سنگین و نیمه سنگین دشمن منهدم و بیش از ۱۰۰۰ تن از نیروهای عراق کشته و زخمی شدند .
در این عملیات محدود که با رمز یا جواد الائمه آغاز شده بود ، دشمن در اضطراب فرو رفت و بیم حمله دوباره را در خود احساس کرد .

خلاصه گزارش عملیات :
نام عملیات : حسین بن علی ( ع )
زمان اجرا : ۲۶/۶/۱۳۶۱
مکان اجرا : منطقه عملیاتی میمک در جبهه میانی
رمز عملیات : یا جواد الائمه (ع)
تلفات دشمن : ۱۰۰۰ نفر کشته ، زخمی و اسیر
ارگان های عمل کننده : نیروهای‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ همراه‌ عشایر منطقه‌
عملیات حسین بن علی (ع) با تلاش مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران و عشایر انجام شد.
اهداف‌ عملیات: انهدام‌ نیروهای‌ عراق‌ و کاهش‌ روحیه‌ و توان‌ رزمی‌ آنان‌
تاریخ عملیات: ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱
نوع نبرد: محدود

نقشه عملیات




طبقه بندی: شهدا، دفاع مقدس،
برچسب ها: عملیات حسین ابن علی ع،

تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1395 | 05:36 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات


نتیجه تصویری برای فتح فدکنتیجه تصویری برای فتح فدک

فتح و اعطای فدک به فاطمه 

«فدک» سرزمینی آباد در سراشیبی خیبر بود که قلعه و چشمه‏ای پر آب داشت و نخلستانهایش از خیبر بیشتر بود. ساکنان آن عده‏ای از یهود بودند که با اهل خیبر ارتباط داشتند و رئیس آنان در روز فتح آنجا مردی بنام یوشع بن نون بود. نام این سرزمین به اسم «فدک بن هام» اول کسی که در آنجا سکونت یافته مشهور شده است معجم البلدان: ج 4 ص 238. .این باغها در شمال مدینه واقع شده بود و هم اکنون نیز باقی است.


فتح فدک بدست پیامبر و امیرالمؤمنین

(بحار الانوار:ج21ص22،ج29ص348،114،110.تهذیب‏ الاحکام:ج1ص424)

پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر«صلی الله علیه وآله» جبرئیل نازل شد و دستور فتح فدک را آورد. در این فرمان تصریح شده بود که‏این اقدام می‏بایست توسط شخص پیامبر«صلی الله علیه وآله» و امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» انجام شود، و مسلمانان در آن شرکت نکنند.

آن دو بزرگوار، اسلحه لازم را برداشتند و اسبهای خود را آماده کردند و در تاریکی شب از لشکر جدا شدند و از خیبر حرکت کردند تا به سرزمین فدک رسیدند و کنار قلعه آن آمدند.

فتح یک قلعه توسط دو نفر کاری بود استثنایی و می‏بایست حساب شده انجام شود، و پشتیبانی خداوند که همیشه بدرقه راه پیامبر«صلی الله علیه وآله» بود مسیر ماجرا را به سوی پیروزی پیش می‏برد.

مردم فدک که پیگیر اخبار فتح خیبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعه عظیم را دریافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درب‏های آن را محکم بسته بودند و شبی سراسر اضطراب را می‏گذراندند.

در چنین شرایطی که بر داخل قلعه حکم‏فرما بود، پیامبر«صلی الله علیه وآله» و امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» به پای قلعه رسیدند و بصورت عادی هیچ راهی برای نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوی دیگر نباید افراد داخل قلعه وجود کسی را بیرون قلعه احساس می‏کردند. تصمیم بر آن شد که مخفیانه از دیوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صدای بلند اذان بگویند. در این صورت اهل قلعه خود را در محاصره دیده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است که تصمیم بر فرار می‏گیرند و براحتی می‏توان اقدامی بزرگ را به انجام رساند.

امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» بر کتف پیامبر«صلی الله علیه وآله» قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند کرد، و با معجزه الهی امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» از دیوار قلعه فدک بالا رفت. آنگاه که بر فراز دیوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صدای تکبیر بلند نمود.

مردم قلعه فدک که گمان می‏کردند سربازان مسلمان برفراز قلعه هستند، فرار کنان رو بسوی درب قلعه نهادند و آنرا باز کردند و از آن خارج شدند تا در زمینهای بیرون قلعه پراکنده شوند.

امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» از دیوار قلعه پایین آمد و با پیامبر«صلی الله علیه وآله» که بیرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگیر شدند و هیجده نفر از بزرگان آنان را به قتل رساندند و در نتیجه بقیّه تسلیم شدند.



فدک، ملک شخصی پیامبر

یهودیان فدک از پیامبر«صلی الله علیه وآله» درخواست کردند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند. حضرت این پیشنهاد را قبول کرد و امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر این شد هر کس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگیرند و هر کس بر دین خود باقی بماند همه اموالش را بگیرند. این درباره جان و اموال شخصی آنان بود.

این قرارداد بین پیامبر«صلی الله علیه وآله» و یهود فدک به امضاء درآمد و به دست آنان داده شد تا بعنوان همیشه تاریخ بدان عمل شود.

بنابراین سرزمین فدک بدون لکشرکشی مسلمانان و بدون کوچکترین دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن می‏فرماید: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی... فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لارِکابٍ، وَلکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ...» سوره حشر: آیات 1 - 3. . طبق این آیه صریح قرآن سرزمینهایی که بدون لشکرکشی مسلمانان فتح شود، حتّی اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسلیم نزد پیامبر«صلی الله علیه وآله» بیایند، این مناطق و غنائم و اسرای آن ملک خاص حضرت است، و مسلمانان هیچ حقّی در آن نخواهند داشت و حضرت بعنوان اموال شخصی خود هر تصمیمی بخواهد می‏تواند درباره آنها بگیرد.

لذا سرزمین فدک بصورت یکپارچه از آن پیامبر«صلی الله علیه وآله» شد که می‏بایست مردم فدک در آن کار می‏کردند و درآمد آن را به حضرت تسلیم می‏نمودند و فقط اجرت دریافت می‏کردند.

اعطای فدک به فاطمه به دستور خداوند و بدست پیامبر

(بحار الانوار: ج 21 ص 22 و 25، ج 29 ص 105 و 110 و 115 و 118 و 121 و 195)

بلافاصله پس از فتح فدک، آیه «وَآتِ ذَا الْقُرْبی حقَّهُ» سوره روم: آیه 38. نازل شد، یعنی «حق خویشان را به آنان بده». پیامبر«صلی الله علیه وآله» از جبرئیل پرسید: منظور چه کسانی هستند و این حق کدام است؟ گفت: «فدک را به فاطمه عطا کن».

پیامبر«صلی الله علیه وآله» حضرت زهرا«علیها سلام» را فراخواند و فرمود: خداوند فدک را برای پدرت فتح کرد، و چون لشکر اسلام آنجا را فتح نکرده‏اند مخصوص من است و تعلّقی به مسلمین ندارد و هر تصمیمی بخواهم درباره آن می‏گیرم. دستور خداوند نیز بر عطای آن به تو نازل شده است. از سوی دیگر مهریّه مادرت خدیجه بر عهده پدرت مانده است، و پدرت در قبال مهرّیه مادرت و به دستور خداوند فدک را به تو عطا می‏کند. آنرا برای خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش.

حضرت زهرا«علیها سلام» عرض کرد: تا شما زنده هستید من نمی‏خواهم تصرّفی در آن داشته باشم. شما بر جان و مال من صاحب اختیار هستید. پیامبر«صلی الله علیه وآله» فرمود: ترس آن دارم که نااهلان، تصرف نکردن تو در زمان حیاتم را بهانه‏ای قرار دهند و بعد از من آنرا از تو منع کنند. عرض کرد: آنگونه که صلاح می‏دانید عمل کنید.

سند و شاهد بر ملکیت فدک

پیامبر«صلی الله علیه وآله» ورقه‏ای خواست و امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» را فراخواند و فرمود: «سند فدک را بعنوان بخشوده و اعطایی پیامبر بنویس و ثبت کن». امیرالمؤمنین‏«علیه السلام» آنرا نوشت، و خود حضرت با امّ‏ایمن بر آن شهادت دادند،و پیامبر«صلی الله علیه وآله» در آنجا فرمود: «ام ایمن زنی از اهل بهشت است». حضرت زهرا«علیها سلام» این نوشته راکه سند فدک بود تحویل گرفت.

سپس پیامبر«صلی الله علیه وآله» مردم را در منزل حضرت زهرا«علیها سلام» جمع نمود و به آنان خبر داد که فدک از آن فاطمه‏«علیها سلام» است، و در همانجا از درآمد آن بعنوان اعطایی فاطمه‏«علیها سلام» بین مردم تقسیم کرد، و بدین صورت تصرف مالکانه فاطمه‏«علیها سلام» در فدک را به آنان نشان داد.

فقرا مصرف کنندگان درآمد فدک

حضرت زهرا«علیها سلام» در سرزمین فدک نماینده‏ای قرار داد و کارمندانی را تحت فرمانش سپرد. پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود سالیانه خدمت حضرت زهرا«علیها سلام» تقدیم می‏شد.

درآمد فدک را سالیانه از هفتاد هزار سکه طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشته‏اند بحار الانوار: ج 29 ص 118. . هر ساله حضرت از این مبلغ، به اندازه قوت خود بر می‏داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می‏کرد و تا هنگام رحلت پیامبر«صلی الله علیه وآله» این شیوه ادامه داشتبحار الانوار: ج 29 ص 123 ح 25.، و بسیاری از نیازمندان منتظر درآمد فدک بودند تا از بخشش فاطمه‏«علیها سلام» زندگی خود را سامانی بخشند.

این تصویری بود از مراحل فتح فدک و اخراج آن از دست یهودیان، و انتقال آن به پیامبر«صلی الله علیه وآله» و اعطای فدک توسط آنحضرت به فاطمه‏«علیها سلام» و آنچه طی چهار سال مالکیت و تصرف حضرت زهرا«علیها سلام» بعنوان دوران شیرین فدک طی شد تا آنگاه که دوران غصب آن فرا رسید و شیرینی گذشته را به کام فاطمه‏«علیها سلام» و شیعیانش تلخ کردند.

برگرفته از کتاب خطابه فدک

(محمد باقر انصاری

سید حسین رجایی

الهادی )

ghe.ir



طبقه بندی: بصیرت،
برچسب ها: فتح فدک،

تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1395 | 10:12 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک عیدقربان      کارت پستال عید قربان کارت پستال عید قربان  نتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک عیدقربان
  • تعداد بازدید :
  • 9887
  • یکشنبه 1390/8/15
  • تاریخ :

اعمال شب و روز عید قربان

عیدقربان


شب دهم از لیالى متبركه و از آن چهار شبى است كه احیاء آنها شایسته است و درهاى آسمان در این شب بازاست و سنّت است در آن زیارت امام حسین علیه السلام و دعاء یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِیَّةِ روز دهم روز عید قربان است و بسیار روز شریفى است و اعمال آن چند چیز است.

براى عید قربان اعمالى چند نقل شده است:

1ـ غسل كردن است كه به گفته مرحوم «علاّمه مجلسى»، غسل در آن روز سنّت موكّد است تا آن جا كه بعضى از علما آن را واجب دانسته اند.1

2ـ نماز عید قربان است و نحوه انجام آن، به همان كیفیّتى است كه در نماز عید فطر گفته شد، و نماز عید قربان در زمان غیبت امام (علیه السلام) مطابق مشهور فقهاى عظام، سنّت موكّد است.2 (خواه به صورت جماعت خوانده شود یا فرادى).

3ـ مستحب است دعاهایى را كه پیش از نماز عید و قبل از آن وارد شده است بخواند. به فرموده مرحوم «علاّمه مجلسى»، بهترین دعاها،دعاى چهل و هشتم «صحیفه كامله سجّادیه» است كه اوّلش این است: أللّهُمَّ هذا یَومٌ مُبارَك و اگر دعاى چهل و ششم را نیز بخواند بهتر است.3

4ـ خواندن دعاى ندبه در این روز و سایر اعیاد مستحبّ است.4

5ـ قربانى كردن در این روز براى همه مستحبّ موكّد است و بسیار سفارش شده است، تا آن جا كه برخى از علما آن را بر كسانى كه توانایى دارند واجب دانسته اند و مستحب است بعد از نماز عید، كمى از گوشت آن بخورد.5

و نیز مستحبّ است هنگام قربانى این دعا را كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است بخواند:

وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاْرْضَ، حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما أنَا

من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمین را آفریده; من در ایمان خود خالصم و

مِنَ الْمُشْرِكینَ، إنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى لِلّهِ رَبِّ

از مشركان نیستم. نماز و قربانى و زندگى و مرگم براى خداوندى است كه پروردگار

الْعالَمینَ، لا شَریكَ لَهُ، وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ. اَللّهُمَّ مِنْكَ

جهانیان است. شریكى براى او نیست. من به این برنامه مأمور شدم و از مسلمانانم. خدایا از تو و

وَلَكَ، بِسْمِ اللّهِ وَاللّهُ اَكْبَرُ. اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى.6

براى توست. به نام خدا و خداوند بزرگتر است. خدایا از من قبول فرما.

(البتّه اگر به نیّت چند نفر قربانىِ مستحب انجام شود، بگوید: اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا)

نماز عید قربان است و نحوه انجام آن، به همان كیفیّتى است كه در نماز عید فطر گفته شد، و نماز عید قربان در زمان غیبت امام (علیه السلام) مطابق مشهور فقهاى عظام، سنّت موكّد است.2 (خواه به صورت جماعت خوانده شود یا فرادى).

بسیار مناسب است افراد توانگر، در این روز قربانى نمایند و اكثر آن را به فقرا و نیازمندان انفاق كنند و به همسایگان و آشنایان نیز بدهند.

در روایتى است كه امام صادق (علیه السلام) فرمود: امام على بن الحسین و امام باقر(علیهم السلام) گوشت قربانى را سه قسمت مى كردند; یك قسمت آن را به همسایگان مى دادند و یك قسمت آن را به نیازمندان و قسمت سوم را براى اهل خانه نگه مى داشتند.7

6ـ تكبیرات مشهور زیر را بگوید; براى كسانى كه در این ایّام توفیق حضور در مراسم حج و صحراى «منى» را دارند، بعد از پانزده نماز این تكبیرها را مى خوانند; از نماز ظهر روز عید، شروع كرده تا نماز صبح روز سیزدهم; ولى كسانى كه در آن جا نیستند، بعد از ده نماز آنها را مى خوانند، از نماز ظهر روز عید آغاز نموده، تا نماز صبح روز دوازدهم، و آن تكبیرها مطابق روایت كتاب شریف «كافى» چنین است:

اَللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ، و للهِِ الْحَمْدُ، اَللهُ اَكْبَرُ عَلى

خدا بزرگتر از توصیف است معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر است و ستایش خاص خداست خدا بزرگتر است بر آنچه

ما هَدانا; اَللهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاَْنعامِ; وَ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما أبْلانا.8

ما را راهنمایى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزیمان كرد از چهار پایان انعام (شتر و گاو و گوسفند) و ستایش خاصّ خداست براى آن كه آزمود ما را.

حدّاقل این تكبیرها را بعد از نماز در این ایّام، یكبار بگوید ولى اگر تكرار نماید، بهتر است، و حتّى اگر بعد از نوافل نیز بگوید خوب است.9

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

1. زادالمعاد، صفحه 319.

2. همان مدرك.

3. همان مدرك.

4. همان مدرك، صفحه 320.

5. همان مدرك.

6. زاد المعاد، صفحه 321 .

7. اقبال، صفحه 451.

8. كافى، جلد 4، صفحه 517، حدیث 4.


برچسب ها: اعمال روز عیدقربان،

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
  اولین سالگردشهدای مهاجرالی الله تسلیت باد

جانباز فاجعه منا که شهید مدافع حرم شد

یکی از این شهدا سرهنگ بازنشسته تیپ 21 زرهی امام رضا(ع)، سید علی منصوری از اهالی شهرستان نیشابور است. این شهید والامقام فعالیت‌های انقلابی خود را از اوایل دوران انقلاب اسلامی آغاز کرده بود. او در سال 1358 وارد سپاه پاسداران شد. شهید منصوری در هشت سال دفاع مقدس نیز حضور فعالی در جبهه‌های جنگ تحمیلی داشت، حضور در عملیات‌های متعدد به‌ویژه کربلای پنج با تخصص بررسی و ارزیابی ادوات زرهی که داشت خود نشان از وارستگی و شخصیت بالای این شهید افتخارآفرین در تمامی ابعاد داشت. چندی پیش او بازنشسته تیپ 21 زرهی امام رضا(ع) شد. علی منصوری همچنین در حادثه منای سال گذشته در میان حجاج حضور داشت و مجروح شد. او پس از بازگشت از حج در سال 1394 و مصدومیتش در آن واقعه تأسف‌بار، تاب حرمت شکنی‌ها و تعرض‌های بی‌حد و مرز تکفیری‌ها را نیاورد و به‌عنوان یک مستشار نظامی و باتجربه به جمع رزمندگان مدافعین حرم اهل بیت عصمت و طهارت در سوریه پیوست. شهید سید علی منصوری در 20 خردادماه جاری در منطقه کفر حمره «شهرک حمیره» در نزدیکی منطقه خان طومان سوریه به کاروان شهدای مدافع حرم پیوست. او پنجمین شهید مدافع حرم نیشابور است.

سالروز فاجعه منا و ادامه بی توجهی مسؤولان سعودی
اولین سالگرد شهدای منا در حالی برگزار می شود که مسؤولان سعودی به هیچ وجه اقدام مناسبی برای جبران خسارتهای این حادثه و یا پرداخت غرامت به خانواده های داغدیده انجام نداده اند.

به گزارش خبرگزاری رسا، " دروازه مرگ"، " فاجعه دردناک انسانی" و" سهل انگاری در مدیریت مناسک حج" همه عبارت هایی بود که مفاهیم میزبانی و مدیریت امور حج از سوی مسؤولان سعودی را تغییر داد و نقطه سیاه دیگری را در پرونده کسانی که مدعی خدمت به خانه خدا هستند، ثبت کرد.

با گذشت یک سال از فاجعه دردناک منا، اشک ها گویای خانواده های شهدا، بیانگر حکایت هایی دردناک است که برای حجاج ایرانی روی داده است، عکس های شهدا در دستان فرزندان و خانواده های شهدا است، نشستی با عنوان معراج یعنی " نهضت متمدن اسلام " در تهران پایتخت ایران برگزار شد.

" محمد رضا حسینی" برادر حمیدرضا حسینی از شهدای فاجعه منا به خبرنگار شبکه العالم گفت:" آنچه در فاجعه منا روی داد، جنایتی سیاه در حق افراد بیگناه و زائران بیت الله حرام بود و همانطور که رهبر معظم انقلاب اسلامی تاکید کردند فاجعه منا نباید هرگز فراموش شود، به همین منظور، جمعیتی تحت عنوان " جمعیت خانواده های شهدای فاجعه منا " با هدف پی گیری امور و مسائل خانواده های این شهدا و مطالبه حقوق آن ها دراین فاجعه تشکیل دادیم".

" ناهید میرزاده" همسر سید حمید میرزاده یکی دیگر از شهدای فاجعه منا نیز گفت:" نمی توان از مسؤولان سعودی انتظار داشت که به قوانین بین المللی و حقوق بشر احترام بگذارند، دولت سعودی ثابت کرد که به شیوه های بدوی و ناقص، به بسیاری از توافق نامه های حقوق بشر عمل می کند، ما خانواده های شهدای فاجعه منا به موازات تلاش های دولتی و بین المللی، جمعیتی را برای مطالبه حق و وحقوق همه شهدای مظلوم تشکیل دادیم".

فاجعه منا واکنش های منطقه ای و بین المللی را در مناطق مختلف جهان به دنبال داشت، و دراین حال، درخواست هایی درجهان اسلام برای قرار گرفتن مدیریت حج تحت نظارت کشورهای اسلامی مطرح شد.

" زهرا ركن آبادی" دختر شهید غضنفر رکن آبادی نیز به خبرنگار العالم گفت:" هنوز هم نتوانسته ام فقدان پدرم را قبول کنم، این حادثه درحالی برای پدرم روی داد که درلحظات پایانی عمرش از دیدنش محروم بودم، آرزو داشتم که در آن لحظات دشوار درکنار پدرم بودم".

درمراسم حج سال گذشته، هزاران نفر از جمله صدها زائر ایرانی درنتیجه سوء مدیریت مسؤولان سعودی در برگزاری مراسم حج طی ازدحام جمعیت در حادثه منا و نیز بی تدبیری مسؤولان ذیربط در تعامل با این فاجعه شهید شدند./847/ب102/د

 
از طرفی دیگر، روزنامه الدیار لبنان فاش کرد که یکی از علل این تغییر مسیر، حضور (غیر معمول) کاروان «محمد بن سلمان» پسر شاه، جانشین ولی‌عهد، وزیر جنگ و فرمانده کنونی جنگ عربستان علیه یمن در منا به همراه کاروانی متشکل از چند صد نیروی ارتشی و پلیس بوده که سبب تغییر جهت حرکت حجاج شده است .
 
گفته می‌شود دولت عربستان همچنان بر حضور کاروان پسر شاه در منا سرپوش می‌گذارد و قرار نیست به آن اذعان کند زیرا در این صورت علت حادثه پسر شاه معرفی خواهد شد؛ کسی که از شش ماه پیش تاکنون بیش از 2000 یمنی را با حملات نظامی به کشتن داده است.



طبقه بندی: مظلومیت مطلق،
برچسب ها: سالروزفاجعه منا،

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 07:18 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
حادثه عظیم و غمبار منا در سال 1394 دل هر انسان آزاده ای را به درد آورد و شیرینی حج تمتع را به تلخی کشاند. تعداد بسیار زیادی از حجاج کشورهای مختلف در این فاجعه جان باختند و تعداد بسیار زیادی دیگر مجروح و تعدادی نیز مفقود شدند. دولت سعودی به عنوان میزبان این همایش بزرگ اولین مسئول حادثه شناخته می شود که متاسفانه تاکنون از مسئولیت این حادثه سرباز زده و همچنان موضوع را به قضا و قدر الهی مربوط می داند.  




طبقه بندی: مظلومیت مطلق،
برچسب ها: تصاویرفاجعه منا،

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 06:07 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک روز عرفهhttp://img.tebyan.net/big/1386/09/8512293981863615773150237210212321066180.jpgنتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک روز عرفهنتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک روز عرفه  نتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک روز عرفهنتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک روز عرفهنتیجه تصویری برای تصاویرمتحرک روز عرفه


طبقه بندی: مذهبی، بصیرت،
برچسب ها: روزعرفه،

تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 08:52 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای شهادت مسلمابن وهابینتیجه تصویری برای تصاویر متحرک حرم مسلم ابن عقیل نتیجه تصویری برای شهادت مسلمابن وهابی

مسلم بن عقیل؛ یار وفادار حسین علیه السلام


مسلم بن عقیل؛ یار وفادار حسین علیه السلام

از صداى سخن عشق، ندیدم خوشتر                                          یادگارى که در این گنبد دوار بماند

وصال مسلم به ملکوت، او که در عرفه شهید شد تا دعاى عرفه مولى الکونین را تفسیر کند و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافریند.

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى علیه السلام که از سخت‌ترین دوره‌‏هاى تاریخ اسلام نسبت‏ به پیروان اهل‏بیت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقیل‏» با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى علیه السلام که امامت ‏به حسین ‏بن على علیهماالسلام رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقیل‏» را در کنار امام حسین علیه السلام مى‏بینیم.

به یاد روح بزرگ انسان‌هاى خودساخته و پاکی که ایثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکارى است. عظمت انسانى چهره‌‏هاى پرفروغ تاریخ خونبار ما چون «مسلم بن عقیل‏» و «هانی بن عروه»، اسوه همه کسانى است که در زندگى به هدف‌هایى والاتر از دنیا اعتقاد دارند و ارزش‌هاى متعالى را مى‏جویند. انسان‌هاى نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقیل‏» یکى از این چهره‏‌هاست. شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداکار راه حق، یاد آور همه خوبی‌ها، رشادت‌ها و جوانمردی‌هاست؛ و خواندن زندگینامه این سردار رشید اسلام، درس‌آموز و الهام‌بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏ بن عقیل در کوفه، پیش درآمدى بر نهضت عظیم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت‏ سیدالشهدا علیه ‏السلام و سفیر انقلاب کربلا و پیش‌مرگ حماسه تاریخ‌ساز و جاویدان عاشورا بود.

درباره «مسلم بن عقیل‏» ، چه مى‏‌توان گفت، جز بیان صداقت و رشادت و ایمانش؟ و چه مى‌‏توان نوشت، جز فداکارى و حماسه و آزادگى‌‏اش، و چه مى‌‏توان شنید جز عمل به وظیفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و «مسلم بن عقیل‏» کیست؟ تجسمى از ارزش‌هاى والاى مکتب؛ الگو و اسوه‌‏اى از یک جوانمرد سلحشور و انقلابى پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسیده است.


مسلم‏ بن عقیل کیست؟

در میان جوانان برومند «بنى‌هاشم‏»، «مسلم بن عقیل‏»، فرزند عقیل یکى از چهره‌‏هاى تابناک و شخصیت‌هاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على علیه السلام و دومین فرزند ابوطالب بود.

معاویه، پس از بیست ‏سال سلطنت استبدادى مُرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسین علیه السلام را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره‌بردارى کند.

«مسلم بن عقیل‏»، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموى حسین‏ بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى که شخصیت انسانى و اسلامى «مسلم بن عقیل‏» در آن شکل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد.

از آغاز کودکى، در میان جوانان بنى‏هاشم به خصوص در کنار امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درس‌هاى حماسه و ایثار و شجاعت را به خوبى فرا گرفت. اجداد «مسلم بن عقیل‏» کسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و «مسلم بن عقیل‏»، شاخه‏اى پربار از این اصل و تبار بود؛ و بنا به اصل وراثت، خصلت‌هاى برجسته را از نیاکان خود به ارث برده بود.

به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بین سال‌هاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصب‌هاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) لشگر خود را صف آرایى مى‏کرد، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و عبدالله‏ بن جعفر و «مسلم بن عقیل‏» را بر جناح راست ‏سپاه، مامور کرد.

شناسنامه «مسلم بن عقیل‏» را، پیش از آن که از نیاکان و سرزمین و قبیله جستجو کنیم، باید در فکر، عمل و زندگانى‏اش بیابیم؛ این بهترین معرف «مسلم بن عقیل‏» است. «مسلم بن عقیل‏»، در دوران خلافت على علیه السلام در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس ‏از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت‏ دو فرزندش، حسنین (علیهماالسلام) تجسم پیدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر این آستان فدا کرد.

یزید براى حفظ سلطه و حاکمیت‏ بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن‏ زیاد» با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد. ماموریت ابن‏ زیاد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقیل‏» را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند.

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (علیه السلام) که از سخت‌ترین دوره‌‏هاى تاریخ اسلام نسبت‏ به پیروان اهل‏بیت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقیل‏» با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى (علیه السلام) که امامت ‏به حسین ‏بن على (علیهماالسلام) رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقیل‏» را در کنار امام حسین (علیه‌السلام) مى‏بینیم. در این دوره بیست‏ ساله، یعنى از شهادت على علیه السلام تا حادثه کربلا بسیارى از کسان، یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها کردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى‏دردسر را برگزیدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى‏دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند.

ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، به خصوص وقتى آشکارتر مى‏شود که به شرایط دشوار دیندارى و حق‌‏پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم. حضرت على علیه السلام از پیامبر اسلام حدیثى را در مدح «عقیل‏» نقل مى‏کند که آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقیل‏) به دو جهت دوست دارم: یکى، به خاطر خودش، و یکى هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على علیه السلام فرمود:

«فرزند او «مسلم بن عقیل‏» کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک مى‏ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.»

معاویه، پس از بیست ‏سال سلطنت استبدادى مُرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره‌بردارى کند. سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسین علیه السلام در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت‏ با یزید، آشنا کرد؛ به خصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى امام حسین علیه السلام خوشحال و امیدوار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهار ساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیت‌هاى برجسته و چهره‌‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل‌بیت ‏بودند. از این رو نامه‌ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره‌هاى معروف شیعه در کوفه و بصره به امام حسین علیه السلام نوشتند، که تعداد این نامه‌ها به هزاران مى‏رسید. کوفیان، گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه‌‏هایى همراه آنان ارسال کردند.

در میان نامه‏ها و امضاها، نام شخصیت‌هاى بزرگى از کوفه همچون «شبث‏ بن ربعى‏» و «سلیمان‏ بن صرد» و «مسیب‏ بن نجبه‏» و ... به چشم مى‏خورد که از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بیعت‏ با خود دعوت کند و به کوفه بیاید و یزید را از خلافت‏ خلع کند.

امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوت‌هاى مکرر مردم کوفه، عکس ‏العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزیابى دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشکل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت‏ شهر و مردم، به او بدهد.

حسین ‏بن على علیهماالسلام در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت «مسلم بن عقیل‏»، «هانى»‏ بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون‏» و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، براى «مسلم بن عقیل‏» و «هانى» از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!»
حضرت حسین‏ بن على (علیهماالسلام) مناسب‌ترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم بن عقیل‏» دید، که هم آگاهى سیاسى و درایت کافى داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوند نزدیک امام بود. به نمایندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمویم «مسلم بن عقیل‏» را با شما به کوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند؛ من نیز خواهم آمد.

این که امام از «مسلم بن عقیل‏» به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم‏ بن عقیل را مى‏رساند. آنگاه «مسلم بن عقیل‏» را طلبید و به او فرمود: به کوفه مى‏روى، اگر دیدى که دل و زبان مردم یکى است و آنچنان که در این نامه‌ها نوشته‌اند متحدند و مى‏توان به وسیله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنویس و «مسلم بن عقیل‏» را وصیت و سفارش کرد، به این که:

پرهیزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانى به کار ببر؛ فعالیت‌هاى خود را پوشیده ‏دار؛ اگر مردم، یکدل و یک جان بودند و در میانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن.

مسلم بن عقیل؛ یار وفادار حسین علیه السلام

اعزام «مسلم بن عقیل‏» و فرستادن این پیام به کوفه، پاسخى به همه نامه‌ها و دعوت‌ها و طومارها بود. محتواى پیام امام، در این چند محور، خلاصه مى‏شود:

1 - تایید کامل از «مسلم بن عقیل‏» به عنوان برادر، پسر عمو و نماینده‏اى مورد اطمینان.

2 - محدوده مسؤولیت «مسلم بن عقیل‏» در کوفه نسبت‏ به ارزیابى وحدت کلمه و صداقت مردم.

3 - پاسخى به دعوت‌هاى مکرر، به عنوان اتمام حجت.

4 - درخواست از مردم براى حمایت و اطاعت از «مسلم بن عقیل.‏»

«مسلم بن عقیل‏» با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. و اینک، «مسلم بن عقیل‏»، با شهرى رو به روست، حادثه‏ خیز و پر ماجرا و با گرایش‌هاى مختلف؛ شهرى با افکار گوناگون که اگر چه به ظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را مى‏گذراند.

شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با «مسلم بن عقیل‏» دیدار و بیعت مى‏کردند و «مسلم بن عقیل‏» هم نامه امام حسین علیه السلام را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند.

روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین علیه السلام که با نماینده‏اش «مسلم بن عقیل‏»، بیعت مى‏کردند افزوده مى‏شد تا این که پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسید.

با وجود این همه بیعت‌گران‏ جان بر کف و انقلابی‌هاى آماده براى هرگونه فداکارى در راه حمایت ‏حسین (علیه السلام) و بر انداختن حکومت‏ یزید، «مسلم بن عقیل‏»، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از امام خواست که به سوى کوفه بشتابد.

اکنون «مسلم بن عقیل‏»، نگینى در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمى امیدواران است شکوه و هیبتى دارد، میان کوفیان جایى و محبوبیتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکه‏‌هاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقیقت‌هاست، ز «رفتن‏»ها و «ماندن‏»‌هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پایید، تمام شعله‌ها ناگه فرو خوابید ...

یزید براى حفظ سلطه و حاکمیت‏ بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن‏ زیاد» با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد. ماموریت ابن‏ زیاد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقیل‏» را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند.

مردمى که با «مسلم بن عقیل‏» بیعت کرده و در انتظار آمدن حسین بن على (علیهماالسلام) به کوفه بودند، با ورود ابن‏ زیاد به کوفه، وضعى دیگر پیدا کردند. فردا صبح که مردم براى نماز جماعت‏ به مسجد آمدند، ابن زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... امیرالمؤمنین یزید، مرا فرمانرواى شهر و این مرز و بوم و حاکم بر شما و بیت‏‌المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمدیدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار کنم. پس هر کس باید بر خویش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل ‏روشن مى‏شود؛ به آن مرد هاشمى «مسلم بن عقیل‏» هم برسانید که از خشم و غضب من بترسد.»

از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏ زیاد، رؤساى قبایل و محله‌ها را طلبید و برایشان صحبت‌هاى تهدیدآمیز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند، وگرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.

حزب اموى، که مى‏رفت‏ بساطش نابود و برچیده گردد، دیگر بار جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع‏ها و فریبکاری‌ها و تبلیغ‌هاى دامنه‏دار، تاثیر خود را بخشید و والى جدید، توانست‏ با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگیرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیری‌ها و خشونت‌ها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

«مسلم بن عقیل‏»، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که یاد شد، پیش آمد. از آن جا که ابن ‏زیاد، براى سرکوبى انقلابی‌ها به دنبال رهبر این نهضت؛ یعنى «مسلم بن عقیل‏» مى‏گشت، «مسلم بن عقیل‏» مى‏بایست جاى امن‌تر و مطمئن‌ترى انتخاب کند. این بود که مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانى‏» رفت.

«هانى ‏بن عروه»، از بزرگان کوفه و چهره‌هاى معروف و پر نفوذ شیعه در این شهر بود که هواداران و نیروهاى مسلح و سواره‏اى که تعدادشان به هزاران نفر می‏رسید در اختیار داشت. «هانى»، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پیامبر را هم درک کرده بود و در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم در جنگ‌هاى جمل و صفین و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفایى شایسته در حق اهل‏‌بیت پیامبر برخوردار بود.

اینک، بار دیگر موقعیتى پیش آمده بود که «هانى»، صداقت و ایمان و تعهد خویش را نسبت‏ به حق نشان دهد و در این شرایط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذیراى «مسلم بن عقیل‏» گردد که در راس نیروهاى شیعى است و تحت تعقیب از سوى حاکم کوفه.

نهضت «مسلم بن عقیل‏» و هوادارانش، صورت مخفی‌ترى گرفت و ارتباط ها پنهان‌تر انجام مى‏شد. با تغییر شرایط، کوفه به کانون خطرى براى انقلابی‌هاى شیعه تبدیل شده بود که با کمترین غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پیش بیاید. سیاست کلى «ابن ‏زیاد» نابودى «مسلم بن عقیل‏» و شکست این نهضت‏ بود و براى این کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت:

1- جستجو و تعقیب «مسلم بن عقیل‏» و طرفدارانش.

2 - خریدن سران شهر و چهره‏هاى با نفوذ.

براى پی ‏بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل‏» و اطلاع از قرارها و برنامه‏ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت «مسلم بن عقیل‏»، راهى که از سوى ابن‏زیاد پیش گرفته شد، استفاده از یک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت ‏برساند. این عامل نفوذى ابن‏ زیاد کسى جز «معقل‏» نبود. معقل که از سرسپردگان‏ حکومت ‏بود، با دریافت‏ سه‏ هزار درهم، مأموریت‏ یافت که به عنوان یک هوادار «مسلم بن عقیل‏» و طرفدار نهضت‏ با طرفداران «مسلم بن عقیل‏» تماس بگیرد و به عنوان یک انقلابى، که می‏خواهد این پول‌ها را براى صرف در راه ‏انقلاب و تهیه سلاح و امکانات مبارزه به «مسلم بن عقیل‏» تحویل دهد، کم‏ کم به پیش «مسلم بن عقیل‏» راه یافته و از خانه او و تشکیلات و افراد مؤثر، گزارش تهیه کرده و به ابن ‏زیاد خبر دهد.

به این صورت، کم ‏کم این جاسوس ابن‏ زیاد، به خانه هانى هم که پناهگاه «مسلم بن عقیل‏» بود راه پیدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پول‌ها را به او تحویل داد و به تدریج‏ خود را یکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبح‌ها زودتر از همه می‏آمد و دیرتر از همه می‏رفت و اخبار درونى نهضت را به عبیدالله زیاد، گزارش می‏داد.

با پى بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل‏» و مرکزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست ‏به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیر قابل کنترلى برسد، در هم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابی‌ها را در هم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره‌هاى سرشناس تشکیلات «مسلم بن عقیل‏» کشیده شد و اولین گام، دستگیرى «هانى‏» بود.

نقش «هانى‏» در نهضت، بسیار بود؛ از این رو والى کوفه به فکر دستگیرى «هانى» افتاد تا از این طریق به «مسلم بن عقیل‏» هم دسترسى پیدا کند، زیرا می‏دانست تا وقتى که «هانى»، در محل خود مستقر باشد، بازداشت «مسلم بن عقیل‏» عملى نیست و نیروهاى زیادى که در اختیار و در فرمان «هانى» هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس باید با نقشه‌ای پاى هانى را به «دارالاماره‏» بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بین او و «مسلم بن عقیل‏» جدایى بیفتد.

«هانى» به بهانه مریضى پیش «عبیدالله زیاد» نمی‏رفت، تا این که ابن‏ زیاد، چند نفر را در پى او فرستاد و با این بهانه که والى کوفه می‏خواهد تو را ببیند، او را به دارالاماره بردند.

ابن ‏زیاد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهدیدآمیز، همراه با تطمیع، بیان می‌کرد. قساوت و خشونت از گفتارش می‏بارید. بیشترین تهدید، نسبت ‏به کسانى بود که به «مسلم بن عقیل‏» پناه دهند و مژده جایزه به کسى داد که «مسلم بن عقیل‏» را یا خبرى از او را نزد او بیاورد. «مسلم بن عقیل‏» نایب و نماینده حسین بود. نسخه‌‏اى برابر با اصل. تصمیم گرفته بود کربلایى در کوفه بر پا سازد، و حماسه‌‏اى به یاد ماندنى و درسى عظیم از قدرت رزمى و روحى یک «مؤمن‏» در تاریخ، بر جاى بگذارد. و این چنین کوفه که به خاطر نهضت ‏براى «مسلم بن عقیل‏» «وطن‏» شده بود، اینک به غربت تبدیل شده است. «مسلم بن عقیل‏» بی‌یاوری چون «هانی».

و «مسلم بن عقیل‏»، غریبى در وطن! «مسلم بن عقیل‏» براى یافتن خانه‌اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه‏ها غریبانه می‌گشت و نمی‏دانست‏ به کجا می‌رود.

و اما در کوفه، همه درها به روی «مسلم بن عقیل‏» بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. تا این که پس از چند روز آوارگی در محله «بنى ‏بجیله‏» زنى به نام «طوعه‏» به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن ‏زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالأخره فهمید که مهمانِ خانه‌شان کسى جز «مسلم بن عقیل‏» نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگوید.

سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل‏» و «هانی بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خویش را فداى رهبر و مولایشان سیدالشهدا علیه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

و سپاهیان ابن زیاد شبانه به قصد جان «مسلم بن عقیل‏» به خانه طوعه یورش بردند. حضرت «مسلم بن عقیل‏» یک تنه در برابر انبوهى از سپاهیان ابن ‏زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ می‏کرد. هر هجومى را با شمشیر دفع می‏کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى میزد. «مسلم بن عقیل‏»، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت‏ سر، نیزه‏اى بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند. طبق برخى از نقل‌ها سر راهش گودالى کندند و «مسلم بن عقیل‏» در آن افتاد و اسیر شد. «مسلم بن عقیل‏» را گرفتند؛ آزاده‏اى که در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد.

حضرت «مسلم بن عقیل‏» با خرسندی از تقرب به مقام والای شهادت خود، دشمنان را ندا داد:

من امروز، از خُم خون، می‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست.

از این مردن سرافرازم که پیش باطل و بیداد نیاوردم فرود، این سر نکردم سجده بر دینار، نسودم لحظه‌اى پیشانی‏ام بر زر، کنون در چنگ این دشمن، شرافتمند می‏میرم که من، مردانه جنگیدم و بر مرگ دلیران و جوانمردان نمی‏بایست گرییدن.

ولى ناگاه «مسلم بن عقیل‏» را گریه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون‏» یکى از سران سپاه ابن‏ زیاد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى این کارها باشد، بر این پیشامدها نباید گریه کند. «مسلم بن عقیل‏» گفت:

«به خدا سوگند! گریه‌ام براى خویش و به خاطر ترس از مرگ نیست، بلکه گریه من براى خانواده‏ام و براى حسین بن على و خانواده اوست، که به سوى شما می‌آیند.»

در زیر برق سرنیزه‌ها، آن اسیر آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش می‏اندیشید و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همین کوفه در حرکت ‏بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نبود. «مسلم بن عقیل‏» را به بالاى دارالاماره می‌بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می‏گفت، خدا را تسبیح می‏کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهى درود می‏فرستاد و می‏گفت:

خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏ باز که دست از یارى ما کشیدند، حکم کن!

شکوه و عظمت «مسلم بن عقیل‏» در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، دیدنى بود. گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دست ‏بسته را با تحقیر و توهین براى کشتن به آن بالا برده بودند، لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگرى است که دیده‏هاى بصیر و دل‌هاى آگاه، شکوهش را می‏یابند. با ضربت‏ شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و ... پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سر و صداى زیادى به پا کردند.

پس از شهادت «مسلم بن عقیل‏»، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامى بزرگ «مسلم بن عقیل‏» را از بدن جدا کردند. در حالی که این چنین با خدای خود می‌گفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدایا مرا به سوى رحمت و رضوان خویش ببر!»

آن فرومایگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه‏ها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بی‌حرمتى به همه رسید. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگیرى با نیروهاى ابن‏ زیاد بدن «هانى» و «مسلم بن عقیل‏» را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد «مسلم بن عقیل‏»، بی‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگى پیوست.

در پى این شهادت‌ها که وضع کوفه اینگونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسین (علیه‌‌السلام) هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى این شهر می‏آمد.

حسین ‏بن على (علیهماالسلام) در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت «مسلم بن عقیل‏»، «هانى‏ بن عروه»  و «عبدالله یقطر»، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون‏» و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، براى «مسلم بن عقیل‏» و «هانى» از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!» آنگاه نامه‌اى را که محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بیرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما می‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدى نیست...

آرامگاه حضرت «مسلم بن عقیل‏»، این شخصیت والا مقام در بیرون باروى - دیوار - مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقى آن قرار دارد که به وسیله راهرو کوتاهى از مسجد می‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت «مسلم بن عقیل‏» علیه السلام فضاى وسیعى در شرق مسجد کوفه را در برگرفته و از گنبد طلایى بزرگ و چندین رواق و شبستان و ایوان تشکیل شده است و در برابر حرم حضرت «مسلم بن عقیل‏» و در سمت‏ شمالى‏ صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.

سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل‏» و «هانی بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خویش را فداى رهبر و مولایشان سیدالشهدا (علیه السلام) کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

 

مأخذ:

تاریخ طبرى

نفس المهموم شیخ عباس قمى (رحمت الله علیه)

ارشاد شیخ مفید (رحمت الله علیه)

         

                                                                                                                                        

سایت تبیان
برچسب ها: شهادت سفیرعشق،

تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 08:35 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای توطئه ترور امام حسین
توطئه ترور امام حسین علیه السلام  : در روز هشتم ذی الحجه سال 60 هجری قمری امام حسین علیه السلام در پی خودداری از بیعت با یزید ملعون، مکه را به قصد کوفه ترک کرد. ایشان چهار ماه قبل از این اتفاق از مدینه زادگاه و محل زندگی خود به همراه خاندانش به مکه آمده بود. در مدتی که آن حضرت در مکه بود، با استفاده از حضور تعداد زیادی از زایران خانه خدا در این شهر توانست عده ی زیادی از مسلمانان را نسبت به ظلم و ستم و فساد حکومت یزید، آگاه سازد. اما به دلیل دعوت های مکرر مردم کوفه از امام، و هم چنین توطئه ترور ایشان در مکه توسط عاملان حکومت یزید، رهسپار کوفه شدند. ضمن آن که ترک مکه در هشتم ذی الحجه که ابتدای ایام حج است باعث جلب توجه بیشتر همگان، به مخالفت امام با حکومت ستم پیشه یزید گردید.

منبع:

توطئه ترور امام حسین (ع)  

و حرکت امام  از مکه به عراق

 پس از آن که امام حسین(ع) با در خواست مکرر استاندار مدینه

مبنی بر بیعت با یزید بن معاویه رو برو گردید

و بنا چار از این شهر خارج و وارد مکه معظمه شد، به مدت چهار ماه

و چند روز در جوارخانه امن الهی اقامت گزید و در این مدت با دعوت

مسلمانان مبارز برخی از مناطق اسلامی،به ویژه شیعیان کوفه

مواجه شد و برای پاسخ گویی به درخواست آنان،پسرعمویش

مسلم بن عقیل را جهت هماهنگی انقلابیون به کوفه ارسال نمود

و چون مسلم بن عقیل با استقبال شایان مردم کوفه مواجه شد،

برای آن حضرت نامه ای فرستاد و او را برای رفتن به شهر کوفه

دعوت کرد.امام حسین(ع) تصمیم داشت که پس ازپایان مراسم حج،

به سوی کوفه رهسپار شود،ولی به وی خبر داده شد که یزید

بن معاویه،تعدادی از مزدوران خود به فر ماندهی عمروبن

سعیدبن عاص را به بهانه حضور در مراسم حج، به مکه فرستاد

تا در هنگام مراسم حج،امام حسین(ع) را دستگیر کرده و به نزد

یزید در شام بفرستد ویا اینکه ناجوانمردانه وی را در هنگام عبادت

ترور کرده وبه شهادت برساند.امام حسین(ع) برای خنثی کردن

توطئه های دشمن حیله گر،ناچار شد در تصمیم خویش تجدید

نظر کند. بدین جهت حج خود را تبدیل به عمره کرد و پس از پایان

أعمال عمره،از حالت احرام بیرون آمد و در هشتم ذی حجّه،

یعنی دو روز پیش از عید سعید قربان،از مکه عازم کوفه گردید.

http://www.asemooni.com/event/terror-imam-hussein



طبقه بندی: سیاسی، بصیرت، مذهبی، شهدا،
برچسب ها: طوطئه ترورامام حسین ع،

تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 08:25 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای ‪aihnj hdj hggi lnkd‬‏

زندگی نامه شهید آیت الله مدنی

یكی از روزهای سال 1292 شمسی (1323 ق) در خانه با صفای آقا میرعلی از سادات محترم آذر شهر - كودكی پا به عرصه زندگی گذاشت كه بعدها خدمات گرانقدری به اسلام و مسلمین كرد.

عشق و ارادت پدرش به امیر مؤمنان علی (ع) او را بر آن داشت تا برای فرزندش یكی از القاب آن حضرت یعنی (اسدالله) را نام بگذارد.

اسدالله در چهار سالگی مادر خود را از دست داد و در كنار پدر و در دامان نامادری پرورش یافت . هر چه بود روزهای سخت و حساس كودكیش سپری شد ، و او در جوار پدر روز به روز قد كشید و با تربیتی اسلامی پا به دنیای نوجوانی گذاشت.

در آن روزها آقا میرعلی در بازارچه بزازان (آذرشهر) مغازه كوچكی داشت كه از راه آن امرار معاش می كرد. او هر چند گاه دست این نوجوان را می گرفت و در كتاب خود می نشاند و برای او از رنج و درد روزگار گذشته حكایتها می گفت.

اندوه پدر

هنوز شانزده بهار از عمر سید اسدالله سپری نشده بود كه چراغ زندگی پدر نیز به خاموشی گرایید و او در میان امواج متلاطم دریای مشكلات تنها ماند و لبخند شادی، مدتها از چهره اش رخت بربست ، سید اسدالله در آن سنین نوجوانی ناچار مسؤولیت اداره زندگی نامادری و سه كودك یتیم را به عهده گرفت او از آن پس ، بسیاری از اوقات خود را در مغازه پدر سپری می كرد و برای گذران زندگی بر تلاش شبانه روزی اش می افزود.

 

در سلك سالكان

سید اسدالله در اوایل جوانی بود كه به سلك طالبان علم و كمال راه یافت ، هر چند در زمان حیات پدر خواندن و نوشتن را در حد ابتدایی در مدرسه طالبیه تبریز فرا گرفته بود، اما مرگ پدر و گیردار مشكلات زندگی مدتها او را از این راه باز داشت .

سید در دورانی كه دیگر سایه مهر پدر بر سر او و خانواده اش نبود، در كنار سامان بخشیدن به وضع معیشتی خانواده ، با پشتكاری وافر به تحصیل علوم می پرداخت .

 

هجرت

زمانی كه سید برای تحصیل علم تصمیم به هجرت گرفت ، اسلام و روحانیت روزگار سختی را می گذراندند، از یك سو رضاخان پهلوی در اوج قدرت و استبداد، فعالیت علمای اسلام را محدود ساخته بود و از سویی دیگر ظهور روشنفكران غربگرا و سرسپرده به فرهنگ بیگانه در ایران، عرصه تلاش برای تبلیغ احكام و ارزشهای اسلام را تنگ تر می نمود. سید در چنین روزگاری حجره بزازی پدر را رها كرد و در حالیكه زندگی نیز به كامش شیرین بود، دوباره با رنج و محنت غربت همنشین گردید و هیچگاه اوضاع سخت زمان و ملامت دوستان در او اثر منفی نبخشید.

وقتی دوستانش به او می گویند:‌اكنون وقت این سفر نیست چرا كه رضاخان علما را نمی گذارد فعالیت و تبلیغ داشته باشند،‌سید در پاسخشان جواب می گوید: (حداقل كه برای خودم ملا و واعظ می شوم) و این را بسی بزرگ می شمارد.

حوزه علمیه قم

قلب لبریز از عشق و شعف به معارف اسلامی او را واداشت كه سالها در جوار بارگاه فاطمه معصومه(س)‌ماندگار شود و از محضر بزرگان دانش فقه،‌اصول و فلسفه بهره مند گردد. سید مدنی در مدتی كه در این شهر بود در پای درس آیت الله حجت كوه كمری و آیت الله سید محمدتقی خوانساری حاضر می شد و روز به روز به اندوخته های علمی خود می افزود و با شرایط سخت اقتصادی و فقر مالی آن عصر حوزه علمیه قم ،‌در دروس خود پیشرفت قابل توجهی می نمود.

 

در محضر امام

امام خمینی كه از شاگردان برجسته آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حایری به شمار می رفت . و سالیان دراز در مكتب درسی و اخلاقی ایشان و اساتید دیگر تلمذ كرده بود در آن زمان خود، از استادان پرآوازه حوزه در فقه و اصول و فلسفه محسوب می شد.

سید اسدالله مدنی چهار سال در محضر امام خمینی حضور یافت و از دروس فلسفه، عرفان و اخلاق ایشان بهره فراوان برد و همین درس نیز موجب گشت امام را در مقام عمل بالاتر و برتر از مرز علم بیاید و عشقش نسبت به ایشان فزون یابد.

 

به سوی نجف ، شهر بلند آواز

نجف اشرف از شهرهایی است كه پس از اسلام احداث گردید .

در سال چهلم هجری وقتی پیكر پاك امام علی (ع) در این سرزمین به آغوش خاك سپرده شد، دیار نجف به دیار افلاكیان پیوست و كعبه آمال شیفتگان آن حضرت گردید. و رفته رفته به صورت شهر بزرگی درآمد و دیار هجرت علما و ابرار شد.

در سال 448 (ه.ق) شیخ طوسی به این شهر هجرت كرد و در آن به تدریس علوم اسلامی مشغول گردید . و كم كم دیگر دانشمندان اسلامی و شیعیان نیز روی بدان سو نهادند و بدین سان به همت شیخ بزرگ طوسی حوزه علمیه نجف اشرف بنیانگذاری شد.

از آن پس حوزه نجف از آثار و بركات فراوانی برخوردار گردید . هرچند در طول سالها، ‌حوادت تلخی را از سر گذراند. اما همواره به عنوان پایگاه بزرگ اسلام مطرح بود . اوایل قرن سیزدهم هجری بود كه حضور دانشمندانی چون آیت الله شیخ محمد حسین كاشف الغطا و آیت الله شیخ محمد حسین نجفی (صاحب جواهر) و شیخ انصاری در آن ، بر شكوه این شهر افزود و از آن پس ،‌نام پرآوازه نجف در هر شهر و دیار اسلامی طنین افكن بود .

سید اسدالله مدنی كه جوانی طالب كمال بود این آوازه را سالها پیش ، از دور شنیده بود. او در سال 1363 (چهل سالگی) ‌به زیارت خانه خدا رفت و پس از اتمام مراسم حج ، بی درنگ به سوی نجف اشرف روانه گشت و از همان اوان ورودش به حوزه علمیه ، ‌بساط درس و بحث علمی را پهن كرد و در اندك زمانی رشد نمود آیت الله مدنی به جهت خلاقیت و در عین حال متانت خویش همیشه مورد توجه اساتید حوزه علمیه نجف بود و به دستور آیت الله سید محسن حكیم در دروس مختلف تدریس می كرد . او هنوز چند سالی از حضورش در نجف اشرف نگذشته بود كه از اساتید بزرگ در حوزه علمیه نجف بشمار رفت.

اجتهاد و تدریس

اجتهاد در ابواب مختلف فقهی و علوم عقلی كه آرزوی هر طالب علم و كوشا در مسیر تحصیل است و سالها حتی در ایام كهولت سن به دنبال آن می گردد،‌چیزی بود كه آیت الله مدنی در دوران جوانی بدان رسیده بود، تا جایی كه آیت الله حجت در همان زمان، مقام علمی او را اینگونه توصیف می كند . (ایشان در منقولا (فقه) و در معقول (علوم اصول و فلسفه)‌مجتهدند..)

در حوزه علمیه نجف نیز اساتید و علما از او به عنوان مجتهد دارای دقت نظر و سرعت انتقال مفاهیم علمی ، یاد می كردند.

آیت الله مدنی همان گونه كه در مقابل بارگاه قدسی امام علی(ع) زانوی ادب بر زمین می نهاد و روز و شب به پالایش روح و شكستن (بت نفس) همت می گماشت، ‌در فضای آكنده از معنویت حوزه علمیه نیز تلاشگری خستگی ناپذیر به شمار می رفت . او كه از دانش و معارف بزرگانی چون آیت الله حكیم و آیت الله سید الوالحسن اصفهانی و سید عبدالهادی شیرازی بهره می برد و مدارج علمی را به سرعت پشت سر می نهاد،‌روز به روز بر درخشش شخصیت علمی و معنویش نیز افزوده می شد تا جایی كه به اندك زمانی توجه اساتید بزرگ را به خود معطوف داشته بود آقای راستی كاشانی كه در آن زمان از دوستان نزدیك ایشان به شمار می رفت در توصیف مقام علمی ایشان چنین می گوید:‌.. در آن ایام كه ما در خدمتشان بودیم مراحل اجتهاد را طی كرده و مشغول تدریس دروس مختلف بودند و از درس ایشان محصلین زیادی استفاده می نمودند، به گونه ای كه در نجف از همه درسها، ‌درس ایشان پرجمعیت تر بود، ‌و شاگردانشان با یك عشق و علاقه خاصی در درس ایشان شركت می جستند.

البته عظمت مقام علمی ایشان بر كسی پوشیده نبود اما تقوا و روح پیراسته او هرگز این اجازه را به وی نمی داد كه او را (آیت الله) خطاب كنند و به اطرافیانش می گفت: ‌شما چه حجتی دارید كه به من آیت الله می گویید ؟!

او خود می گوید: وقتی در نجف بودم عده ای از من خواستند رساله بنویسم كه مخالفت كردم ، ‌برای این كه مرجعی چون حضرت آیت الله خمینی وجود داشت كه باید همه از ایشان تقلید می كردیم)




طبقه بندی: شهدا، سیاسی،

تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 08:17 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای شهادت امام جوادع تعداد بازدید: 183340 

زندگینامه امام جواد (ع)

 


حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )


امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت .
نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است .
القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .
مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای  بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .
" از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی  دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی  برده است ، در تاریخ معروف است " .
از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود .
مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند .
در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زیادی سالهای عمر ندارد .
باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی  در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری  پاسخ گفت .
برای نمونه ، یکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی  برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید .
گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟
گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .
گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود .
خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟
من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند .
یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی  المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید .
دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟
آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار . خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید .
حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی  پاسخ آن را می گویم .
این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی  آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد .
خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد .
معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند .
ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است
. سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  می گویم .
معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی  که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .
این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .
روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی  مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس .
یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد . نمی دانست چگونه جواب گوید .
سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند .
مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی  که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی  عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد .
امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند :
ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی  مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .
اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .
فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند .
عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم .
ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .
اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی  ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی  شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند .
ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی  با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فکری و روایاتی  که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی  که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود .
از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .
این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید .
آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد .
امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی  سودی نداشت .
حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی  که نتوانی از آن نجات بیابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای  دیگری هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )

زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت .
حضرت امام محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .
فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی )
2 - ابواحمد موسی مبرقع
3 - ابواحمد حسین
4 - ابوموسی عمران
5 - فاطمه
6- خدیجه
7- ام کلثوم
8- حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت .


بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت . قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است . 




طبقه بندی: مذهبی، شهدا،
برچسب ها: شهادتاماتم جوادع،

تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

آشنایی با روز بانکداری اسلامی



بانکداری اسلامی,روز بانکداری اسلامی,بانکداری اسلامی چیست

آشنایی با روز بانکداری اسلامی

قانون عملیات بانکی بدون ربا که مشتمل بر ۲۷ ماده و ۴ تبصره است در روز ۸ شهریور سال ۱۳۶۲ تصویب شد.و در ۱۰ شهریور ۱۳۶۲ به تایید شورای نگهبان رسید و چنین روزی، روز بانکداری اسلامی نامگذاری شد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نظام بانکداری دچار تحول شد و در ۱۷ خرداد سال ۱۳۵۸، شورای انقلاب، نظام بانکداری کشور را ملی اعلام کرد.

آنچه در بانکداری اسلامی مدنظر است کارآمدی بانکداری بدون ربا در ایجاد عدالت اجتماعی است.بانکداری اسلامی بایستی اولین هدف نظام اقتصاد اسلام را که عدالت اجتماعی است، تامین کند.

در ایران به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری جمهوری اسلامی، لزوم استقرار نظام اقتصاد اسلامی به عنوان یکی از ضرورت های اساسی کشور مطرح شد. مهمترین اقدام عملی در این جهت می توانست ریشه کن کردن ربا از سیستم بانکی کشور باشد تا بدینوسیله بنیان یک اقتصاد توحیدی مبتنی بر قسط و عدل گذارده شود.

به همین منظور پس از انقلاب در سال ۱۳۵۸ اقداماتی در جهت اسلامی کردن نظام بانکی به عمل آمد که این اقدامات را می توان در کوشش های اولیه برای حذف بهره و برقراری کارمزد در سیستم بانکی و تاسیس بانک اسلامی و توسعه صندوق های قرض الحسنه خلاصه کرد.

منبع:همشهری آنلاین



در ادامه بخوانید




طبقه بندی: مراسمات،
برچسب ها: بانک داری اسلامی،

تاریخ : سه شنبه 9 شهریور 1395 | 06:34 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

زندگی نامه و نحوه شهادت محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا


زندگی نامه و نحوه شهادت محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا‌● تولد و کودکی
به سال ۱۳۴۰ ه.ش در مشهد مقدس، در خانواده‌ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) متولد شد. پدرش که از کسبه متعهد به شمار می‌آمد، در دوران ستمشاهی و اختناق، با علماء و روحانیون مبارز، از جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شهید هاشمی‌نژاد و شهید کامیاب ارتباط داشت. وی که برای تربیت فرزندش اهمیت زیادی قایل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبی و نماز جماعت می‌برد و از این راه فرزندش را با مکتب اهل بیت (ع) و تعالیم انسان‌ساز اسلام آشنا می‌کرد.
شهید کاوه دوران تحصیلات ابتدایی خود را در چنین شرایطی سپری کرد. از آنجا که خواست پدرش به هنگام تولد محمود، این بود که وی را در سلک صالحان و پیروان واقعی مکتب اسلام قرار دهد، با علاقه قلبی و مشورت پدر وارد حوزه علمیه شد و همزمان، تحصیلات دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد.
با شروع جریانات انقلاب، او که جوانی بانشاط، فعال و مذهبی بود با شرکت در محافل درسی مسجد جوادالائمه(ع) و امام حسن مجتبی(ع) که در آن زمان از مراکز تجمع نیروهای مبارز بود، از هدایتها و تعالیم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بهره‌های فراوانی برد و ره توشه‌های همین تعالیم را با خود به محیط دبیرستان و میان دانش‌آموزان منتقل می‌نمود. او در دبیرستان به عنوان محور مبارزه شناخته می‌شد. با علاقه وافر، به پخش اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره) می‌پرداخت و فعالانه در راهپیماییها و درگیریهای زمان انقلاب شرکت داشت.
● فعالیتهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی شهید کاوه جزو اولین عناصر مومن و متهدی بود که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهر مقدس مشهد پیوست و پس از گذراندن یک دوره آموزش شش ماهه چریکی، به آموزش نظامی برادران سپاه و بسیج پرداخت. پس از آن برای حفاظت از بیت شریف حضرت امام خمینی(ره) در یک ماموریت شش ماهه به تهران عزیمت کرد و با شروع جنگ تحمیلی، به همراه تعدادی از نیروهای خراسان به جبهه‌های جنوب اعزام شد. مدتی بعد به علت نیاز شدیدی که پادگان به مربی داشت، او را برای آماده‌سازی و آموزش نیروها به مشهد فراخواندند.
● شهید کاوه در کردستان
علی رغم اینکه برای آموزش نیروها اهمیت بالایی قایل بود و مسئول مستقیم او زیاد تمایل نداشت وی را (که از مربیان دلسوز و قوی محسوب می‌شد) به جبهه اعزام نماید. اما روح پرتلاطم او به دنبال فرصتی بود تا رودرروی دشمن قرار گیرد و در صحنه‌های کارزار انقلاب و ارزشهای آن عملاً دفاع نماید. بنابراین در اولین فرصت با جلب رضایت فرمانده پادگان با شور و شوقی فراوان به دیار کردستان (که در آن زمان توسط گروهکها و عناصر ضدانقلاب دچار مشکلات و آشوب شده بود)، عزیمت کرد.
او که به همراه تعدادی از برادران پاسدار جهت آزادسازی شهر بوکان وارد کردستان شده بود، به دلیل لیاقتها و مهارتهایی که داشت در همان ابتدا به عنوان فرمانده یک گروه دوازده نفره انتخاب شد.
شهید کاوه در این منطقه برای مبارزه با ضدانقلاب – که از حمایتهای خارجی برخوردار بود و با جنایاتی هولناک، توطئه شوم جدایی ان نقطه از میهن اسلامی را در ذهن می‌پروراند – شب و روز نداشت و به دلیل تلاش بسیار زیاد، جدیت و پشتکار، شجاعت و روحیه شجاعت‌طلبی که داشت، در مدت کوتاهی به سمت فرماندهی عملیات سپاه سقز منصوب شد و در این زمان با ناباوری همگان همراه تعداد کمی نیرو، عملیات آزاد سازی منطقه مرزی بسطام را با شهامت غیر قابل وصفی طرح ریزی و۴۵ کیلومتر جاده مرزی را طی یک مرحله ودر عرض ۲۴ ساعت در قلب منطقه تحت نفوذ ضد انقلاب آزاد نمود .
ضد انقلاب که با برخورداری از سلاح و امکانات و نیروی رزمی فراوان، عرصه را برای نیروهای نظامی و انتظامی تنگ کرده بود و جنایات فجیعی مرتکب می شد، با ورود جوانان دلیر ومتعهدی چون شهید کاوه به صحنه عملیات، به این نتیجه رسید که ماندن در کردستان برایش سنگین تمام خواهد شد.
شهید کاوه و همرزمانش با عملیات پی در پی، مزدوران استکبار را در منطقه منفعل و مستاصل نموده بودند تا جایی که ضد انقلاب در اوج استیصال و درماندگی برای زنده یا مرده او جایزه تعیین کرده بود.
● نقش شهید در تیپ ویژه شهدا
به دنبال عملیات سرنوشت‌ساز نیروهای سپاهی در محورهای مختلف کردستان و همزمان با تشکیل تیپ ویژه شهدا (که فرماندهی آن بر عهده شهید ناصر کاظمی بود) شهید کاوه به عنوان فرمانده عملیات این تیپ انتخاب شد. پس از مدت کوتاهی از فعالیت او در این مسئولیت (که با آزادسازی بسیاری از مناطق همراه بود) آوازه تیپ ویژه شهدا، آنچنان ضدانقلاب را متحیر ساخت که بکلی روحیه خود را از دست دادند و در مقابل هر یوریش رزمندگان اسلام، فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند و می‌دانستند که مقاومت در مقابل این یگان جزخسارت ونابودی ثمری نخواهد داشت.
آزاد سازی سد بوکان وجاده ۴۷ کیلومتری آن،آزاد سازی جاده صائبین دژ به تکاب ،پاکسازی منطقه کیلر و اشتوزنگ ،آزاد سازی محور استراتژیک پیرانشهر به سردشت که به عنوان مرکزیت و نقطه ثقل ضد انقلاب بشمار می آمد و منجر به انهدام مرکز رادیوئی آنها و فتح ارتفاعات مهم مرزی منطقه آلواتان و آزادسازی زندان دوله تو و کشتن بیش از ۷۵۰ نفر از ضد انقلاب گردید، از جمله نبردهای تهاجمی بود که توسط شهید کاوه و همرزمانش در تیپ ویژه شهدا طرح ریزی وبه اجرا گذاشته شد. تعداد عملیاتی که بوسیله این شهید علیه ضد انقلاب فرماندهی شد ، آن قدر زیاد است که ذکر نام تمامی آنها در این مختصر میسر نیست.
او که پس از شهادت سرداران رشید اسلام ، شهید ناصر کاظمی ، شهید محسن گنجی زاده و شهید محمد بروجردی در خرداد۱۳۶۲ رسما به فرماندهی تیپ منصوب شده بود ، با تلاش همه جانبه برای آموزش، سازماندهی و آماده سازی نیروها از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید.
بنا به صلاحدید فرماندهی محترم سپاه در تاریخ ۲۹/۴/۱۳۶۲ تیپ ویژه شهدا ماموریت یافت تا در عملیات برون مرزی والفجر ۲ که در منطقه حاج عمران انجام می‌گرفت شرکت نماید. در این عملیات شهید کاوه با هدایت قوی رزمندگان، اهداف از پیش تعیین شده تیپ از جمله ارتفاعات ۲۵۱۹ را با موفقیت به تصرف درآورد.
همزمان با عملیات والفجر ۴ ماموریت پاکسازی محور سردشت از لوث وجود ضدانقلاب (دمکراتها و منافقین) به این تیپ واگذار شد. رزمندگان غیور و سلحشور نیز ضمن تسلط به ارتفاعات مرزی کوه سیر، قوری، تالشو روستای اسلام آباد، مرکز رادیویی منافقین و مقر دمکراتها را تصرف کردند.
تیپ ویژه شهدا سال ۶۳ در عملیات بدر همراه با سایر یگانهای سپاه، با دشمن تا دندان مسلح جنگید و در تاریخ ۲۳/۴/۶۴ در عملیات قادر (همراه با یگانهایی از ارتش جمهوری اسلامی) در جبهه شمالی سیدکان عراق باعث بر هم زدن آرایش نظامی دشمن گردید. همچنین در عملیات پشتیبانی والفجر ۹ که در منطقه چوارته عراق انجام گرفت، در انهدام قوای دشمن و تصرف بخشی از خاک آنان نقش موثر داشت، که هر کدام نشانی از دلاوریها و حماسه‌آفرینی شهید کاوه و یارانش را در خود ثبت کرده است.
● ویژگیهای اخلاقی
صفات ارزنده و ویژگیهای ایمانی که این شهید داشت باعث شد که خود را وقف انقلاب کند و با اهمیتی که کردستان برای وی داشت خود را فرزند کردستان معرفی می‌کرد. روحیه والا و انساندوستی او به قدری در اطرافیان اثر می‌گذاشت که با وجود تبلیغات سوء دشمنان و ایجاد جو مسموم علیه آن شهید و یگان تحت امرش، هنگامی که به درجه رفیع شهادت نایل شد، مردم مهاباد با پای برهنه زیر پیکر پاک و مطهر سردار بزرگ خود بر سر و سینه می‌زدند و اشک می‌ریختند و ضدانقلاب را نفرین می‌کردند.
او با الهام از سخن خداوند که در وصف مومنان بیان شده است: «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار رُحَماء بَینَهم»، در قلب مردم و نیروها جای گرفته بود و هیچ انگیزه‌ای جز خدمت به انقلاب و احیای ارزشهای الهی نداشت.
شهید کاوه در عین حال که تمام اوقاتش را برای مبارزه به کار می‌بست، از پرداختن به تکالیف دینی و انجام مستحبات نیز غافل نبود. او از مروجین قرآن کریم بود و با عشق خالصانه به اسلام و مکتب، آیات جهاد را تلاوت می‌کرد و در صحنه جنگ و مقاتله با دشمنان، آن را در عمل تفسیر می‌نمود.
روحیه اطاعت‌پذیری و ولایتی، هوش سرشار و چابکی در عملیات، مسلح بودن به سلاح تقوا و اخلاق حسنه، شجاعت و بی‌باکی، ساده زیستی و صمیمیت با نیروها از جمله ویژگیهای شخصیتی آن شهید والامقام است.
با وجودی که در مقابل ضدانقلاب سازش‌ناپذیر، جسور و با شهامت بود، اما در داخل تیپ با نیروهای تحت امر خود برخوردی بسیار متواضعانه و باصفا و صمیمی داشت و همین تواضع او سبب شده بود که محبوبیت خاصی در بین نیروها داشته باشد.
شهید کاوه در قلب نیروهای بسیجی و سپاهی جای داشت.
او مصداق بارز تلفیق محبت و قاطعیت در امر فرماندهی نظامی بود.
روزی یکی از نزدیکان وی به منطقه آمده بود. یکی از برادران تقاضا کرد که کار مناسبی به او محول کند، شهید کاوه پاسخ داد: همه بسیجی‌ها فامیل من هستند.
در بعد آمادگی جسمانی هیچ‌گاه از ورزش غافل نبود و با تشویق نیروها و حضور در مسابقات ورزشی، آمادگی رزمی نیروها را بالا می‌برد.
همواره برای تشویق بچه‌ها می‌گفت: موفقیت من در کوههای بلند کردستان مدیون ورزش است.
او چریکی زبده بود که در عمل و جنگ چریک شده بود نه با درسهای تئوری.
شهید کاوه همیشه راهگشای عملیات بود، هرجا که کار گره می‌خورد او رهگشا بود و هر کجا که از عزم و اراده رزمندگان کاسته می‌شد، اراده پولادین او به همه آن عزیزان، روحیه‌ای تازه می‌بخشید.
او برای اینکه بتواند عملیات را بهتر هدایت کند با سلاح پیشاپیش رزمندگان حرکت می‌کرد.
با اینکه بارها در صحنه‌های عملیاتی مجروح شده بود، ولی همیشه قبل از بهبودی، به منطقه باز می‌گشت و در برخی از مواقع نیز نیروها او را با سر و بدن باندپیچی شده می‌دیدند که در میانشان حاضر می‌شد و آماده پذیرش ماموریت و اجرای عملیات بود.
سرتیپ شهید حسن آبشناسان – فرمانده لشکر ۲۳ نوهد – می‌گوید:
اگردر دنیا یک چریک پاکباخته و دل باخته به اسلام و حضرت امام(ره) وجود داشته باشد، محمود کاوه است و هر رزمنده‌ای که بخواهد خوب پخته و آبدیده شود باید با تیپ ویژه شهدا پیش برود.
او دارای فضایل روحی و اخلاقی ویژه‌ای بود و انجام کار خالصانه و بی‌ریا را سرلوحه زندگی خود قرار داده بود. عموماً کم سخن می‌گفت و بیشتر عمل می‌کرد و همواره سعی می‌کرد وحدت ارتش و سپاه حفظ شود و ارتشیان نیز او را از خود می‌دانستند. این خصال و روحیات فرماندهی بود که تیپ شهدا را به آنجایی رساند که مقام معظم رهبری درباره این یگان و شهید کاوه فرمودند:
تیپ ویژه شهدا که ایشان فرماندهی‌اش را برعهده داشتند یکی از واحدهای کارآمد ما محسوب می‌شد.
... او در عملیات گوناگون شرکت داشت و کارآزموده میدان جنگ شده بود. از لحاظ نظم، اداره واحد، مدیریت قوی، دوستی و رفاقت با عناصر لشکر، از لحاظ معنوی، اخلاق، ادب، تربیت، توجه و ذکر، یک انسان جوان، اما برجسته بود.
... این وجوان (شهید کاوه) جزو عناصر کم‌نظیری بود که او را در صدد خودسازی یافتم. حقیقتاً اهل خودسازی بود، هم خودسازی معنوی و اخلاقی و تقوایی و هم خودسازی رزمی.
● نحوه شهادت
دهم شهریور ماه ۱۳۶۵، روزی که روح این سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقیه‌الله الاعظم(عج) در عملیات کربلای ۲ بر بلندای قله ۲۵۱۹ حاج عمران به پرواز درآمد، دل صخره و کوه، یاد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت کرد. آن روز، کاوه مزد جهاد را که شهات بود، دریافت کرد و به بارگاه عزالهی فراخوانده شد.
خصال و ویژگیهای درخشنده او در تمام مدت خدمتش و در تصدی مسئولیتهای مختلف درسی است بس بزرگ برای همه سربازان اسلام و پاسداران انقلاب اسلامی، تا با به کارگیری آنها و آراسته شدن به آن سجایای اخلاقی، نمونه هایی از لشکریان مخلص حضرت بقیةالله العظم(عج) باشند و خود را برای دفاع از حریم اسلام و ارزشهای متعالی آن، همواره مهیا و آماده سازند.
● حرکت فرمانده تیپ ۱۵۵ شهدا به سوی شهادت
در وضعیت فوق طاقت و شدت دشواری که نیروهای عمل کننده خواه ناخواه با آن مواجه بودند و سبب شده بود پیروزی را نیز دور از دسترس ببینند، تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا، به خصوص فرمانده آن ، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگیری وارد شدند. شهید امیری مقدم، راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در این تیپ، در گزارش خودش از عملیات کربلای ۲، درباره حرکت نیروها برای ادامه عملیات و سرانجام آن، چنین روایت کرده است: «تغییرات انجام شده در طرح مانور و عدم موفقیت کامل تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا در عملیات شب گذشته، موجب تردید در مسئولان، خصوصاً فرماندهان این تیپ شده بود. این تردید اگرچه در خود فرمانده تیپ (برادر محمود کاوه) نیز وجود داشت ولی وی با توجه به حساسیت زمان و مصلحت کُل عملیات، این تردید را بروز نمی داد و به همین دلیل تصمیم گرفت برای زدودن تردیدها و تقویت روحیه عملیاتی در افراد تیپ، به همراه نیروهای عمل کننده در منطقه درگیری حاضر شود. وقتی که مسئولان تیپ از این تصمیم آگاه شدند درصدد برآمدند که وی را از این عمل باز دارند. فرمانده یکی از گردان ها (برادر صلاحی) برای منصرف کردن وی، می گوید: «شما این کار را نکنید، آتش دشمن زیاد است، مسیر، بدمسیری است، خدای نکرده طوری می شود. «فرماندهی در جواب می گوید: «خب، اگر این طور است، ما هم شهید می شویم. اگر کار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضریم امشب شهید شویم.» به همان اندازه که خود وی در رفتن به خط درگیری مصمم بود، سایر مسئولان تیپ مخالف بودند.
مکالمه زیر که در آخرین دقایق قبل از عزیمت برادر کاوه به منطقه و در هنگام پوشیدن پوتین، بین وی و قائم مقام تیپ (برادر منصوری) انجام گرفت، بیانگر این واقعیت است که ایشان چه قدر به رفتن و دیگران چه اندازه در بازداری وی مصمم بوده اند. متن مکالمه این چنین است:
منصوری: رفتن شما نه به نفع اسلام است و نه به نفع...
کاوه: نه
منصوری: اگر نظر شما این است که نیروهای عمل کننده آدم قوی تری می خواهند، من قوی نیستم ولی می روم جلو و یکی دیگر را اینجا می گذارم.
کاوه: نه، من می خواهم امشب، شما اینجا باشید.
منصوری: من نمی خواهم.
کاوه: امشب کارها جور نمی شود.
منصوری: خب، اگر جور نمی شود با رفتن شما هم جور نمی شود.
کاوه: چه می گویم! جور می شود، ان شاءالله جور می شود.
منصوری: البته اگر خدا بخواهد جور می شود. شما هم این جا کلی کار دارید: مسئله قرارگاه، هماهنگی توپخانه و...
کاوه‌: این‌ها همه‌اش‌ حل‌ می‌شود، این‌ها مشخص‌ است‌.
منصوری‌ که‌ از بحث‌ کردن‌ نتیجه‌ نمی‌گیرد، با پیش‌ کشیدن‌ تصمیم‌ خودش‌ برای‌ رفتن‌ به‌ جلو، می‌گوید: حالا در هر صورت‌ شما بروید، من‌ کار ندارم‌. من‌ هم‌ برای‌ انجام‌ مأموریت‌، گردان‌ امام‌حسین‌(ع‌) را برمی‌دارم‌ و می‌روم‌.
کاوه‌: خُب‌، شما این‌ کار را بکنید.
منصوری‌: ولی‌ این‌جا در مقر فرماندهی‌ تیپ کارها می‌خوابد.
کاوه‌: مسئله‌ای‌ نیست‌، شما همین‌ اول‌ درگیری‌ که‌ من‌ جلو هستم‌، این‌جا باشید.
منصوری‌ وقتی‌ باز هم‌ نتیجه‌ نمی‌گیرد، به‌طور جدی‌تری‌ می‌گوید: آقای‌ کاوه‌، می‌خواهید به‌ زور متوسل‌ بشویم‌؟ جلو رفتن‌ شما اصلاً درست‌ نیست‌، منطقی‌ نیست‌.
کاوه‌: امروز با روزهای‌ دیگر فرق‌ می‌کند، من‌ یک‌ چیزهایی‌ می‌دانم‌، یک‌ چیزهایی‌ هست‌، می‌دانم‌ تردید هست‌.
منصوری‌: خُب‌، تردید طبیعی‌ است‌، باید باشد.
کاوه‌: خُب‌ اگر آدم‌ خودش‌ جلو باشد و یک‌ وقت‌ مسئله‌ای‌ پیش‌ آمد، می‌تواند هم‌ پیش‌ خدای‌ خودش‌ و هم‌ پیش‌ خلق‌ خدا و....
برادر کاوه‌ سکوت‌ می‌کند و برای‌ هدایت‌ گردان‌ امام‌حسین‌(ع‌) از سنگر فرماندهی‌ خارج‌ می‌شود.»
راوی تیپ ویژه۱۵۵شهدا سپس افزوده است :«به هنگام اعزام گردان ها برای انجام ما موریت ، ابتدا گردان امام حسین (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع) درحالی که فر ماندهی تیپ ( محمود کاوه )پیشاپیش آنها قرار داشت ، حرکت خود را برای تصرف ارتفاع ۲۵۱۹ آغازکردند. طبق طرح مانور قرار بود گردان امام حسین (ع) پایگاه های ۱ و۲ وگردان امام سجاد (ع) پایگاه های ۳و۴ را تصرف کنند . حساسیت دشمن نیز نسبت به شب اول کمتر شده بود .واحتمال جدی نمی داد در این محور مجددا عملیات شود ، از این رو اجرای آ تش وپرتاب منور آ نها نیز اندکی کاهش یافته بود .
به هر ترتیب حدود ساعت یک بامداد که نیروهای پیاده پس از پیمودن مسافت فاصله خط خودی تا دشمن به زیر اهداف مورد نظر رسیدند تا با هماهنگی آ تش خودی در گیری را شروع کنند در همین حین گلوله خمپاره کنار برادر کاوه به زمین اصابت کرد واو در جاشهید شد.»
به‌ دنبال‌ شهادت‌ فرمانده‌ تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا (شهید محمود کاوه‌) در منطقه‌ عملیاتی‌ کربلای‌۲، از مراسم‌ تشییع‌ وی‌ در مشهد، روزنامه‌ کیهان‌ (۱۶/۶/۱۳۶۵) چنین‌ گزارش‌ داده‌است‌: در این‌ مراسم‌ که‌ با
حضور مسئولان‌ استان‌ خراسان‌ و نیروهای‌ نظامی ‌ و انتظامی‌ شهر مشهد برگزار شد، پیکر پاک‌ این ‌ سردار اسلام‌ بر دوش‌ انبوهی‌ از اقشار مختلف‌ امت‌ حزب‌الله‌ مشهد تا بارگاه‌ ملکوتی‌ امام‌رضا(ع‌) تشییع‌ و پس‌ از طواف‌ ضریح‌ مطهر، طی‌ مراسمی ‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.»
راوی‌ قرارگاه‌ حمزه‌ ـ‌ع‌_ (اسدالله‌ احمدی‌) به ‌ نقل‌ از فرمانده‌ لشکر ۵ نصر (باقر قالیباف‌) نوشته‌است‌: «در مراسم‌ تشییع‌ جنازه‌ شهید محمود کاوه‌، پدر وی‌ درخواست‌ حجت‌الاسلام‌ طبسی‌ تولیت‌ آستان‌ قدس‌رضوی‌ را مبنی‌بر این ‌ که‌ پیکر شهید محمود کاوه‌ در حرم‌ مطهر حضرت‌ رضا(ع‌) و یا در یکی‌ از حجره‌های ‌ مخصوص‌ حرم‌ دفن‌ شود نپذیرفت‌ و گفت‌: «پسرم ‌ از ابتدا با بسیجی‌ها بوده‌ و بهتر است‌ در کنار آنها دفن‌ شود.»
● گوشه ای از وصیتنامه
دشمن باید بداند و این تجربه را کسب کرده باشد که هر توطئه‌ای را که علیه انقلاب طرح‌ریزی کند، امت بیدار و آگاه با پیروی از رهبر عزیز، آن را خنثی خواهد کرد. آینده جنگ هم کاملاً روشن است که پیروزی نصیب رزمندگان اسلام خواهد شد و هیچگاه ما نخواهیم گذاشت که خون شهیدانمان هدر رود.



طبقه بندی: شهدا،
برچسب ها: زندگی نامه و نحوه شهادت محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا،

تاریخ : سه شنبه 9 شهریور 1395 | 10:49 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای ناپدید شدن امام موسی صدر
تاریخ ایرانی: با گذشت ماه‌ها از سقوط رژیم معمر قذافی در لیبی، هنوز اطلاع دقیقی از سرنوشت امام موسی صدر و دو نفر از همراهانش در دست نیست. طی این مدت برخی مقامات رژیم سابق لیبی، طبق شنیده‌ها ادعای قتل رهبر شیعیان لبنان توسط قذافی را مطرح کرده‌اند و در مقابل خانواده امام موسی صدر تاکید کرده‌اند که وی همچنان زنده است. اخیرا نیز صدرالدین صدر، فرزند امام موسی صدر با تکذیب خبر منتشر شده درباره شهادت پدرش آن را تلاشی از سوی مقامات لیبیایی دانسته بود تا به این وسیله به پرونده مفقود شدن موسی صدر و شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین روزنامه‌نگار لبنانی که در سال ۱۹۷۸ به لیبی سفر کرده و به دیدار معمر قذافی رفتند، پایان دهند و آن را مختومه کنند.

 

از جمله چهره‌های رژیم قذافی که مدعی قتل امام موسی صدر است، عبدالرحمن شلقم وزیر امور خارجه اسبق و نماینده سابق لیبی در سازمان ملل است که سال ۱۳۹۱ در گفت‌وگویی با شبکه خبری العربیه از این راز و بسیاری دیگر از ناگفته‌های دوران حکومت قذافی پرده برداشت. گفت‌وگویی که سال گذشته با ترجمه سیدعلی موسوی خلخالی به صورت هفتگی در سایت دیپلماسی ایرانی منتشر می‌شد و اکنون در قالب کتابی با عنوان «سبز و سیاه» با مقدمه‌ای از سید صادق خرازی، توسط انتشارات عِظام به بازار نشر آمده است.

 

وزیر امور خارجه اسبق لیبی در این گفت‌وگو از زمینه‌های سفر امام موسی صدر به لیبی می‌گوید، از اینکه این سفر به درخواست هواری بومدین، رئیس‌جمهور وقت الجزایر صورت گرفته بود. به همین دلیل وقتی حضور صدر در لیبی به سفری بی‌بازگشت بدل شد، روابط میان بومدین و قذافی تیره و تار شد: «بومدین، امام صدر را قانع کرد که به لیبی برو و با معمر قذافی دیدار کن برای حرکت ملی. بعدا شنیدم که بومدین وقتی حکایت ناپدید شدن امام موسی صدر را شنید خشمگین شد...»

 

شلقم به درگیری لفظی میان امام صدر و قذافی در دانشگاه محمد بر سر مقدسات اسلامی اشاره کرده و دلیل بازداشت و قتل او را جمله‌ای می‌داند که رهبر شیعیان لبنان خطاب به رهبر سابق لیبی گفته بود: «تو چیزی از دین نمی‌فهمی و به اسلام گستاخی می‌کنی...» نماینده سابق لیبی در سازمان ملل به فشار بین‌المللی که پس از ناپدید شدن صدر به قذافی وارد آمد نیز پرداخته و از استیصال او در برابر این مشکل سخن می‌گوید: «او در آن وقت می‌خواست همه پرونده‌ها را حل و فصل کند و از قضیه امام موسی صدر کلافه شده بود برای اینکه یک نظر عمومی در لیبی نسبت به لبنان بود... لیبیایی‌ها لبنان را دوست داشتند... و روابط بسیار مستحکمی میان لیبی و لبنان بود اما این مساله معضل شده بود.»

 

شلقم در این گفت‌وگو همچنین به برخی زوایای پنهان زندگی معمر قذافی و خانواده‌اش اشاره می‌کند. اینکه او هرگاه با کسی سخن می‌گفت ضبطی داشت که سخنان طرف مقابل را ثبت کند شاید روز مبادا به کار آید. او از سیاست‌های عجیب قذافی درباره مسائل کشور سخن می‌گوید، از عقاید عجیبی که درباره مسائل دینی داشت، از استبداد او و نوع تعاملش با رهبران سیاسی جهان پرده برمی‌دارد و پرونده‌های مختلفی که در زمان حیات قذافی جنجالساز بودند از جمله پرونده لاکربی، پرونده هسته‌ای لیبی، تعامل با اروپا، جنگ ایران و عراق و... را واکاوی می‌کند. آنچه در پی می‌آید گزیده‌ای از کتاب «سبز و سیاه» است که از نظرتان می‌گذرد.

 

در اینجا در تاریخ اوت ۷۸ توقف می‌کنیم. زمانی که امام موسی صدر در هنگام سفرش به لیبی ناپدید شد. چه اطلاعاتی در دست داری که با توجه به آن‌ها درباره آنچه رخ داد مطمئن هستی؟

 

من باید برایت روشن کنم که من با امام موسی صدر دیدار نکردم به غیر از دو بار در قاهره. زمانی که ما دانشجو بودیم او برای ما سخنرانی می‌کرد. وقتی لیبی هم آمد من با او نبودم. اما صحبت‌هایی که بعد از آن شد من در ابتدا به این باور رسیدم که او در لیبی کشته شد. بعدا نسبت به این اعتقادم شک کردم، زمانی که مرحوم یونس بن قاسم مدیر سازمان امنیت برایم تعریف کرد که او از لیبی خارج شد در حالی که با خودش اموالی می‌برد. او می‌گفت که او در ایتالیا ربوده و کشته شد. اما بعد از آن من بن‌سانو، وزیر کشور وقت را خواستم و به او گفتم که من یک پاسخ صادقانه‌ در این زمینه می‌خواهم. این مساله مربوط به چهار سال پیش است. آن‌ها تاکید کردند که او با پاسپورت و ویزای ایتالیا وارد این کشور شد و کذا و کذا. اما حرف دیگری نیز به من زده شد که می‌گفت که احتمالا او را بعدا ابونضال کشت و یک چیزهایی از این قبیل. پس سه روایت شد. یکی می‌گوید که در لیبی کشته شد، یکی می‌گوید که وارد ایتالیا شد و در آنجا ناپدید شد و دیگری اینکه او وارد ایتالیا شد و توسط ابونضال کشته شد. یکی از جداشده‌های مهم از معمر قذافی به من گفت که احتمالاً او در لیبی کشته شد.

 

 

چرا؟ قذافی از او چه می‌خواست؟

 

قذافی در آن موقع... قذافی هر دفعه حالتی سراغش می‌آمد. یک بار حالت قومی عربی به سراغش می‌آمد، یک بار حالت اسلامی، یک بار حالت آفریقایی. در آن موقع این حالت به سراغش آمده بود که تفسیر قرآن را مجددا انجام دهد و چارچوب دین اسلام را مجددا تعریف کند. مثلا یک بار گفت قل هو الله احد، کلمه قل که امری است جزئی از قرآن نیست. واجب است که بگوییم الله احد الله الصمد، این فعل امری را خداوند به محمد(ص) داد که... برای همین کلمه قل نیست... این را در دانشگاه مولایمان محمد می‌گفت و این را خطاب به سنی‌ها می‌گفت. امام موسی صدر خشمگین شد و گفته می‌شود که به او گفت تو چیزی از دین نمی‌فهمی و به اسلام گستاخی می‌کنی و به پیامبر گستاخی می‌کنی. و می‌گویند که امام صدر، معمر قذافی را توبیخ کرد. و معمر قذافی خشمگین شد، غضبی شدید...

 

 

و برای همین او را کشت؟

 

و برای همین او را گرفتند، او و دو همراهش را بردند به جایی که تا به امروز مشخص نیست و کشته شد و در لیبی دفن شد.

 

 

اگر این روایت را ملاک بگیریم چیزی به حساب سوریه گذاشته نمی‌شود آن طوری که قذافی در آن موقع گفت؟

 

یعنی نکته‌ای هست که یک نفر در دورانی که بر سر سرکیس اختلاف شد، گفت...

 

 

الیاس سرکیس، رئیس‌جمهوری اسبق لبنان؟

 

بله، رئیس‌جمهوری اسبق. گفتند برادر او را چه کارش کنیم؟ یکی گفت به لیبی تبعیدش کنیم. (با خنده) یعنی اینکه فهمیدی چگونه ازش خلاص شویم. اولا کسی که او را به لیبی فرستاد و راضی‌اش کرد که به آنجا برود، هواری بومدین بود. بومدین، امام صدر را قانع کرد که به لیبی برو و با معمر قذافی دیدار کن برای حرکت ملی. بعدا شنیدم که بومدین وقتی حکایت ناپدید شدن امام موسی صدر را شنید خشمگین شد و وقتی از قذافی پرسید، او جواب روشنی به او نداد. قذافی تلاش کرد سر این موضوع مانور دهد، حادثه امام موسی صدر باعث تیرگی شدید میان روابط قذافی با مرحوم هواری بومدین شد. اما نمی‌دانم که... او خشمگین شد. غضبی شدید از ناپدید شدن امام صدر به بومدین دست داد. برای اینکه احساس کرد فریب خورده است. اما نمی‌دانم که آیا واکنش شدیدی از حافظ اسد بر سر ناپدید شدن موسی صدر بود یا خیر.

 

 

آیا منظوری داری؟

 

چه منظوری دارم، منظورم حقیقت است.

 

 

که او خشمگین نشد یا حافظ اسد موضعی واقعا شدید بیان نکرد؟

 

شاید چنین چیزی باشد. من در آن موقع از مغضوب‌شدگان بودم. یعنی من در آن موقع زمانی که این اتفاق‌ها رخ داد در اقامت اجباری بودم و نمی‌توانستم موضوع را پیگیری کنم...

 

 

آیا بحث سر این موضوع را بعدا هم با قذافی مطرح نکردی؟

 

قذافی یک روز... من به تو گفتم قذافی چگونه بود، قصه تلفن صحبت کردنش را برایت گفتم یا چیزهایی از این قبیل. وقتی که می‌گفت ‌ای عبدالرحمن از خیمه بیرون برویم. وقتی با تو می‌نشست، او همیشه پرونده‌ای همراهش بود که در آن دستگاه ضبط جاسازی شده بود. وقتی که می‌گفت بیا قدم بزنیم بفهم که با او ضبط نیست و به من گفت که ‌ای برادر عبدالرحمن من می‌خواهم قصه موسی صدر را بدانم...

 

 

او از تو پرسید؟

 

(با خنده) بله. من فهمیدم که این یعنی می‌خواهد آمار بگیرد... گفتم که والله چه ربطی به من دارد، نمی‌دانم. گفت که من متحیرم و هر کسی یک چیز به من می‌گوید. و من گفتم چگونه بفهمم من فقط می‌توانم ازشان بپرسم، کاری غیر از این بلد نیستم انجام دهم. برای اینکه دوستانم هستند و نمی‌توانم غیر از این چیزی با آن‌ها بگویم. آنچه مرا بیشتر متحیر کرد پاسخش نبود، نفس خود سوال بود که خودش می‌پرسید. آیا او می‌خواهد به من بگوید تو صحبت می‌کنی و انتقاد می‌کنی حواست باشد...‌ها... مثلا... آیا از من می‌خواهد که صحبت کنم و پرس‌وجو شوم که بعد از اینکه مساله لاکربی حل شد و با پرداخت اموال قصه حل و فصل شد از من می‌خواهد که همین راه را پیش بگیرم. حقیقت این است که آن روز من نگران شدم و از بسیاری از همکاران پرسیدم که معمر از من درباره امام موسی صدر پرسید و من را با خودش به خارج از چادر برد بدون اینکه همراهش ضبط باشد، آیا این تهدید است یا صادق است یا اینکه می‌خواهد یک راه خروجی به هر طریقی شده بیابم...

 

 

چی فهمیدی؟

 

والله نفهمیدم، او در آن وقت می‌خواست همه پرونده‌ها را حل و فصل کند و از قضیه امام موسی صدر کلافه شده بود برای اینکه یک نظر عمومی در لیبی نسبت به لبنان بود... بعد از اینکه همه روابط را عادی کردیم و کذا و کذا... لیبیایی‌ها لبنان را دوست داشتند. نگاه عمومی لیبیایی‌ها به لبنان این است که لبنان کشور فرهنگ و فیلم‌ و آهنگ‌ و کتاب‌ و این‌ها است. به لبنان می‌رفتند، از جمله سرمایه‌گذاران و روابط بسیار مستحکمی میان لیبی و لبنان بود اما این مساله معضل شده بود. من یک بار در حضور امین جمیل که الان زنده است، داشتیم به همراه پسرش پیر در خیمه شام می‌خوردیم، به معمر گفتم برادر معمر حالا که جناب رئیس‌جمهور هست من سفارتخانه‌ای لیبیایی در بیروت می‌خواهم که مجلل‌تر از هر سفارتخانه‌ای در دنیا باشد. گفت که چرا. گفتم لبنان خودش اتاق عملیات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است حتی برای میهن عربی و نباید از آن غفلت کنیم. الان منطقه در حالت سیال است. می‌توانیم لبنان و سوریه و ایران و اسرائیل را از خلال لبنان درک کنیم. در حالی که ما در آن غایبیم. گفت الان دیر وقت است و شب است و بعدا درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

 

 

و حرف نزد؟

 

ابدا.

 

***             

سبز و سیاه (گفت‌وگو با عبدالرحمن شلقم)

ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

با مقدمه‌ای از سید محمد صادق خرازی

انتشارات عظام

چاپ اول ۱۳۹۲

۱۳۸ صفحه




طبقه بندی: بصیرت، سیاسی،
برچسب ها: ربوده شدن امام موسی صدر،

تاریخ : دوشنبه 8 شهریور 1395 | 06:24 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

تعداد کل صفحات : 32 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • تیم بلاگ | زیبا مد | سبزک