تصویر مرتبط


طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : شنبه 21 اسفند 1395 | 09:29 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای زلزله کرمانشاه...تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى...
...در (کارهای) نیک و تقوا با یکدیگر همکاری کنید...
(سوره مبارکه مائده - آیه شریفه 2)


نتیجه تصویری برای زلزله کرمانشاهنتیجه تصویری برای زلزله کرمانشاه
نتیجه تصویری برای زلزله کرمانشاه
نتیجه تصویری برای زلزله کرمانشاه
نتیجه تصویری برای حدیث در مورد خیرین
نتیجه تصویری برای حدیث در مورد خیرین
نتیجه تصویری برای حدیث در مورد خیرین
نتیجه تصویری برای حدیث در مورد خیرین..فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ...
 ...در کارهای خیر از همدیگر سبقت بگیرید...
(سوره مبارکه مائده - آیه شریفه 48)


تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای حدیث در مورد خیرین

آیه هایی نورانی از کلام خدا در مورد نیکوکاری

* یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ...
ای اهل ایمان، انفاق کنید از بهترین چیزهایی که اندوخته اید...
(سوره مبارکه بقره - آیه شریفه 267)






طبقه بندی: وتعاون علی البر والتقوی،
برچسب ها: کمک به هموطنان،

تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 | 11:01 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
سی وسومین سالروزشهادت سردارعشق گرامی شادی روح همه شهداصلوات
نتیجه تصویری برای خاک ریز خاطرات
نتیجه تصویری برای شهید زین الدین

نتیجه تصویری برای شهید زین الدین

خاطراتی از شهید زین الدین -هشت سال دفاع مقدس

نتیجه تصویری برای شهید زین الدیننتیجه تصویری برای شهید زین الدین


برچسب ها: سردارعشق،

تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 | 09:29 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای خاک ریز خاطرات
خاطره از شهید مهدی زین الدین
1- پسرک کیفش را انداخته روی دوشش- کفش ها را هم پایش کرده . مادر دولا می شود
 که بند کفش را بندد. پاهای کوچک ، یک قدم عقب می روند. انگشت های کوچک گره شلی 
به بند ها می زنند و پسرک می دود از در بیرون.

2- توی ظل گرمای تابستان، بچه های محل سه تا تیم شده اند. توی کوچه ی هجده متری . تیم مهدی یک گل عقب است. عرق از سر و صورت بجه ها می ریزد. چیزی نمانده ببازند. اوت آخر است . مادر می آید روی تراس « مهدی! آقا مهدی!برای ناهار نون نداریم ها برو از سرکوچه دو تا نون بگیر.» توپ زیر پایش می ایستد. بجه ها منتظرند. توپ را می اندازد طرفشان و می دود سر کوچه .


3- نماینده ی حزب رستاخیز می آید توی دبیرستان . با یک دفتر بزرگ سیاه . همه ی بچه ها باید اسم بنویسند. چون و چرا هم ندارد. لیست را که می گذارند جلوی مدیر ، جای یک نفر خالی است ؛ شاگرد اول مدرسه . اخراجش که می کنند ، مجبور می شود رشته اش را عوض کند. در خرم آباد ، فقط همان دبیرستان رشته ی ریاضی داشت. رفت تجربی.


4- قبل انقلاب، دم مغازه ی کتاب فروشیمان ، یک پاسبان ثابت گذاشته بودند که نکند کتاب های ممنوعه بفروشیم.عصرها ، گاهی برای چای خوردن می آمد توی مغازه و کم کم با مهدی رفیق شده بود. سبیل کلفت و از بناگوش در رفته ای هم داشت. یک شب ، حدود ساعت ده . داشتیم مغازه را می بستیم که سر و کله اش پیدا شد. رو کرد به مهدی و گفت « ببینم ، اگر تو ولی عهد بودی ، به من چه دستوری می دادی؟» مهدی کمی نگاهش کرد و گفت « حالت خوبه ؟ این وقت شب سؤال پیدا کرده ای بپرسی؟ » بازهم پاسبان اصرار کرد که « بگو چه دستوری می دادی ؟ » آخر سر مهدی گفت « دستور می دادم سبیلتو بزنی.» همان شب در خانه را زدند. وقتی رفتیم دم در ، دیدیم همان پاسبان خودمان است. به مهدی گفت « خوب شد قربان ؟ » نصف شبی رفته بود سلمانی محل را بیدار کرده بود تا سبیلش را بزند. مهدی گفت « اگر می دانستم این قدر مطیعی ، دستور مهم تری می داد. »


5- قبل از دست گیری من ، برای چند دانشگاه فرانسه ، تقاضای پذیرش فرستاده بود. همه جوابشان مثبت بود. خبر دادند یکی از دوستانش که آن جا درس می خواند ، آمده ایران ، رفته بود خانه شان.دوستش گفته بود « یک بار رفتم خدمت امام ، گفتند به وجود تو در ایران بیش تر نیازه . منم برگشتم. حالا تو کجا می خوای بری؟» . منصرف شد.


6- مرا که تبعید کردند تفرش ، بار خانواده افتاد گردن مهدی . تازه دیپلمش را گرفته بود و منتظر نتیجه ی کنکور بود. گفت « بابا ، من هر جور شده کتاب فروشی رو باز نگه می دارم. این جا سنگره . نباید بسته بشه . » جواب کنکور آمد. دانشگاه شیراز قبول شده بود. پیغام دادم « نگران مغازه نباش. به دانشگاهت برس. » نرفت . ماند مغازه را بگرداند.


7- مهدی بست ساله ، دست خالی ، توی خط خرمشهر ، گیر داده به سرهنگِ فرمانده که « چرا هیچ کاری نمی کنین؟ یه اسلحه به من بدید برم حساب این عراقیها رو برسم. »سرهنگ دست می گذارد روی شانه ی مهدی و می گوید « صبر کن آقا جون . نوبت شما هم می رسه . » مهدی می گوید « پس کِی ؟ عراقی ها دارن می رن طرف آبادان .» سرهنگ لب خندی می زندو می دود سراغ بی سیم . گلوله ها ی فسفری که بالای سر عراقی ها می ترکد ، فکر می کنند ایران شیمیایی زده . از تانک هایشان می پرند پایین و پا می گذارند به فرار . – حالا اگه می خوای ، برو یه اسلحه بردار و حسابشونو برس. وقتی فرمان ده شد، تاکتیک جنگی آن قدر برایش مهم بود که آموزش لشکر 17 ، بین همه ی لشکرها زبان زد شده بود.


8- زمستان پنجاه ونه بود . با حسن باقری ، توی یک خانه می نشستیم . خیلی رفیق بودیم. یک روز ، دیدم دست جوانی را گرفته و آورده ، می گوید « این آقا مهدی ، از بچه های قمه . می رسی شناسایی ، با خودت ببرش . راه و چاه رو نشونش بده. ». من زن داشتم. شب ها می آمدم خانه . ولی مهدی کسی را توی اهواز نداش. تمام وقتش را گذاشته بود روی کار . شب ها تا صبح روی نقشه ی شناسایی ها کار می کرد. زرنگ هم بود. زود سوار کار شد. از من هم زد جلو.


9- کنار جاده یک پوکه پیدا کردیم . پوکه ی گلوله تانک. گفتم «مهدی ! اینو با خودمون ببریم؟ » گفت « بذارش توی صندوق عقب.» سوسنگرد که رسیدیم . دژبان جلومان را گفرت . پوکه را که دید گفت « این چیه ؟ نمی شه ببرینش. » مهدی آن موقع هنوز فرمان ده و این حرف ها هم نبود که بگویی طرف ازش حساب می برد . پیاده شد و شروع کرد با دژبان حرف زدن . خلاصه ! آوردیم پوکه را . هنوز دارمش.


10- دو سه روزی بود می دیدم توی خودش است. پرسیدم « چته تو؟ چرا این قدر توهمی؟ » گفت « دلم گرفته . از خودم دل خورم. اصلا حالم خوش نیست. » گفتم » همین جوری ؟ » گفت » نه . با حسن باقری بحثم شد. داغ کردم . چه می دونم ؟ شاید باش بلند حرف زدم. نمی دونم . عصبانی بودم . حرف که تموم شد فقط به م گفت مهدی من با فرمانده هام این جوری حرف نمی زنم که تو با من حرف می زنی . دیدم راست می گه . الان روسه روزه . کلافه م. یادم نمی ره.»


11- شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم . حاج آقا گفت « می خواهیم بریم سفر. تو شب بیا خونه مون بخواب. » بد زمستانی بود. سرد بود . زود خوابیدم. ساعت حدود دو بود. در زدند. فکر کردم خیالاتی شده ام . در را که باز کردم ، دیدم آقا مهدی و چند تا از دوستانش از جبهه آمده اند. آن قدر خسته بودند که نرسیده خوابشان برد. هوا هنوز تاریک بود که باز صدایی شنیدم. انگار کسی ناله می کرد. از پنجره که نگاه کردم ، دیدم آقا مهدی توی آن سرمای دمِ صبح ، سجاده انداخته توی ایوان و رفته به سجده.


12- چند روزی بود مریض شده بودم تب داشتم . حاج آقا خانه نبود. از بچه ها هم که خبری نداشتم. یک دفعه دیدم در باز شد و مهدی ، با لباس خاکی و عرق کرده، آمد تو. تا دید رخت خواب پهن است و خوابده ام ، یک راست رفت توی آشپزخانه . صدای ظرف و ظروف و باز شدن در یخچال می آمد. برایم آش بار گذاشت. ظرف های مانده را شست، سینی غذا را آورد، گذاشت کنارم . گفتم « مادر ! چه طور بی خبر؟ » گفت ـ به دلم افتاد که باید بیام.»


13- وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم، گفت « می روم سوسنگرد. » گفتم « مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم ؟ » گفت « اگه دلتون خواست ، با ماشین های راه بیایید. این ماشین مال بیت الماله .»


14- به سرمان زد زنش بدهیم . عیالم یکی از دوستانش را که دو تا کوچه آن طرف تر می نشستند ، پیش نهاد کرد. به مهدی گفتم. دختر را دید. خیلی پسندیده بود. گفت « باید مادرم هم ببیندش . » مادر و خواهرش آمدند اهواز . زیاد چشمشان را نگرفت. مادرش گفت « توی قم ، دخترا از خداشونه زنِ مهدی بشن. چرا از این جا زن بگیره ؟ » مهدی چیزی نگفت. به ش گفتم » مگه نپسندیده بودی ؟ » گفت « آقا رحمان ، من رفتنیم . زنم باید کسی باشه که خانواده ام قبولش داشته باشن تا بعد از من مواظبش باشن. »


15- خرید عقدمان یک حلقه ی نهصد تومانی بود برای من. همین و بس . بعد از عقد ، رفیم حرم . بعدش گل زار شهدا . شب هم شام خانه ی ما . صبح زود مهدی برگشت جبهه.


16- می گفت قیافه برایم مهم نیست. قبل از عقد ، همیشه سرش پایین بود . نگاهم نمی کرد. هیچ وقت نفهمید برای مراسم دستی توی صو


17- مادر گفت « آقا مهدی ! این که نمی شه هر دو هفته یک بار به منیر سر بزنین . اگه شما نرین جبهه ، جنگ تعطیل می شه ؟ » مهدی لبخند می زد و می گفت « حاج خانم! ما سرباز امام زمانیم . صلوات بفرستین. »


18- خانواده ام می خواستند مراسمی بگیرند که فامیلمان هم باشند، برای معرفی دامادشان ، نشد. موقع عملیات بود و مهدی نمی توانست زیاد بماند. مراسم ، در حد یک بله برون ساده بود. بعضی ها به شان برخورد و نیامدند. ولی من خوش حال بودم.


19- همه دور تا دور سفره نشسته بودیم ؛ پدر و مادر مهدی ، خواهر و برادرش . من رفتم توی آش پزخانه ، چیزی بیاورم وقتی آمدم ، دیدم همه نصف غذایشان را خورده اند ، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من بیایم.


20- اولین عملیات لشکر بود که بعد از فرمانده شدن حاج مهدی انجام می دادیم . دستور رسید کنار زبیدات مستقر شویم . وقتی رسیدیم ، رفتم روی تپه ی کنار جاده . قرار بود لشکر کربلا ، سمت راست ما را پر کند. عقب مانده بودند و جایشان عراقی ها ، راحت برای خودشان می رفتند و می آمدند.رفتم پیش حاج مهدی . خم شده بود روی کالک عملیاتی . بی سیم کنارش خش خش می کرد. موضوع را گفتم. نگاهم کرد . چهره اش هیچ فرقی نکرد. لب خند می زد. گفت « خیالت راحت. برو. توکل کن به خدا. کربلا امشب راستمونو پر می کنه » از چادر آمدم بیرون . آرام شده بودم.


21- عملایت محرم بود . توی نفربرِ بی سیم ، نشسته بودیم آقا مهدی ، دو سه شب بود نخوابده بود. داشتیم حرف می زدیم . یک مرتبه دیدم جواب نمی دهد. همان طور نشسته ، خوابش برده بود. چیزی نگفتم . پنج شش دقیقه بعد ، از خواب پرید . کلافه شده بود. بد جوری . جعفری پرسید « چی شده ؟ » جواب نداد. سرش را برگردانده بود طرف پنجره و بیرون را نگاه می کرد. زیر لب گفت « اون بیرون بسیجی ها دارن می جنگن ، زخمی می شدن، شهید می شن، گرفته م خوابیده م.» یک ساعتی ، با کسی حرف نزد.


22- نزدیک صبح بود که تانک هایشان ، از خاکریز ما رد شدند. ده پانزده تانک رفتند سمت گردان راوندی. دیدم اسیر می گیرند.دیدم از روی بچه ها رد می شوند.مهمات ِ نیروها تمام شده بود. بی سیم زدم عقب . حاج مهدی خودش آمده بود پشت سرما. گفت « به خدا من هم این جام . همه تا پای جان . باید مقاومت کنین . از نیروی کمکی خبری نیس. باید حسین وار بجنگیم . یا می میریم، یا دشمنو عقب می زنیم. »


23- موقع انتخابات ، مسئول صندوق بودم . دست که بلند کرد ، آقا مهدی را توی صف دیدم تازه فرمانده لشکرشده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بیاید جلوی صف. نیامد. ایستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن ، تا دمِ در دنبالش رفتم پرسیدم « وسیله دارین ؟ » گفت « آره » . هرچه نگاه کردم ، ماشینی آن دور و بر ندیدم رفت طرف یک موتور گازی. موقع سوار شدن . با لبخند گفت « مال خودم نیس. از برادرم قرض گرفته م.»


24- داشت سخن رانی می کرد، رسید به نظم . گفت « ما اگر تکنولوژی جنگی عراق را نداریم ، اگر آن هواپیماهای بلند پرواز شناسایی را نداریم ، لااقل می توانیم در جنگمان نظم داشته باشیم. امروز کسی که سپاهی ست و شلوار فرم را با پیراهن شخصی می پوشد ، یا با لباس سپاه کفش عادی می پوشد، به نظم جنگ اهانت کرده . از این چیزای جزئی بگیر بای تا مهم ترین مسائل.»


25- تهران جلسه داشت. سرراه آمده بود اردوگاه ، بازدید نیروهای در حال آموزش . موقع رفتن گفت « نصفِ ان ها ، به درد جبهه و سپاه نمی خورن.» حرفِ عجیبی بود. آموزش دوره ی سی ویک که تمام شد، قبل از اعزام ، نصفشان تسویه گرفتند و برگشتند.


26- سال شصت ودو بود؛ پاسگاه زید . کادر لشکر را جمع کرد تا برایشان صحبت کند. حرف کشید به مقایسه هی بسیج ها و ارتشی های خودمان با نظامی های بقیه ی کشورها. مهدی گفت « درسته که بچه های مادر وفاداری واطاعت امر با نظامی هیا بقیه ی جا ها قابل مقایسه نیستند ، ولی ما باید خودمونو با ششیعیان ابا عبدالله مقایسه کنیم . اون هایی که وقت نماز ، دور حضرت رو می گرفتند تا نیزه ی دشمن به سینه ی خودشون بخوره و حضرت آسیب نبینه .»


27- توی خط مقدم . داشتم سنگر می کندم. چند ماهی بود مرخصی نرفته بودم . ریش و مویم حسابی بلند شده بود.یک دفعه دیدم دل آذر با فرمان ده لشکر می آیند طرفم،آمدند داخل سنگر . اولین باری بود که حاج مهدی را از نزدیک می دیدم . با خنده گفت « چند وقته نرفته ای مرخصی ؟ لابد با این قیافه ، توی خونه رات نمی دن. » بعد قیچی دل آذر را گرفت و همان جا شروع کرد به کوتاه کردن موهام. وقتی تمام شد، در گوش دل آذر یک چیزی گفت و رفت.بعد دل آذر گفت « وسایلتو جمع کن . باید بری مرخصی .» گفتم« آخه ...» گفت « دستور فرمانده لشکره. »


28- او فرمانده بود و من مسئول آموزش لشکر. قبلش ، سه چهار سالی با هم رفیق بودیم . همه ی بچه ها هم خبرداشتند، با این حال ، وقتی قرار شد چند روز قبل از عملیات خیبر، حسن پور و جواد دل آذر برای شناسایی بروند جلو ، مرا هم با آنها فرستاد ؛ سیزده کیلومتر مسیر بود روی آب . دستورش قاطع بود جای چون و چرا باقی نمی گذاشت. از پله پایین رفتیم و سوار قایق شدیم. چشمم به ش افتاد بغض کرده بود، از همان بغض های غریبش.


29- شناسایی عملات خیبر بود. مسئول محور بودم و باید خودم برای توجیه منطقه ، می رفتم جلو. با چند نفر از فرمانده گردان ها ، سوار قایق شدیم و رفتیم موقع برگشتن، هوا طوفانی شد. بارانی می آمد که نگو. توی قایق پر از آب شده بود با کلی مکافات موتورش را باز کردیم و پارو زنان برگشتیم. وقتی رسیدیم قرارگاه ، از سر تا پا خیس شده بودم . زین الدین آمد . ما قضیه را برایش تعریف کردیم. خندید و گفت « عیبی نداره . عوضش حالا می دونین نیروهاتون ، توی چه شرایطی باید عمل کنند.»


30- پنجاه روز بود نیروها مرخصی نرفته بودند . یازده گردان توی اردوگاه سد دز داشتیم که آموزش دیده بودند ، تجدید آموزش هم شده بودند. اما از عملیات خبری نبود. نیروها می گفتند « بر می گردیم عقب . هر وقت عملیات شد خبرمون کنین.» عصبانی بودم . رفتم پیش آقا مهدی و گفتم « تمومش کنین . نیروها خسته ان . پنجاه روز می شه مرخصی نرفته ن ، گرفتارن.» گفت شما نگران نباشین. من براشون صحبت می کنم. » گفتم « با صحبت چیزی درست نمی شه . شما فقط تصمیم بگیرین . » توی میدان صبحگاه جمعشان کرد. بیست دقیقه برایشان حرف زد. یک ماه ماندند.عملیات کردند. هنوز هم روحیه داشتند . بچه ها، بعد از سخن رانی آن روز ، توی اردوگاه ، آن قدر روی دوش گردانده بودندش که گرمازده شده بود.


31- تا حالا روی آب عمل نکرده بودیم . برایمان نا آشنا بود توی جلسه ی توجیهی ، با آقا مهدی بحثم شد که از این جا عملیانت نکنیم . روز هفتم عملیات ، مجروح شدم . آوردندم عقب توی پست امداد ، احساس کردم کسی بالای سرم است. خود مهدی بود. یک دستش را گذاشته بود روی شانه ام و یک دستش را روی پیشانیم . با صدایی که به سختی مش شنیدم گفت «یادته قبل از عملیات مخالف بودی ؟ عمل به تکلیف بود. کاریش نمی شد کرد. حالا دعا کن که من سر شکسته نشم.»


32- توی خشکی ، با هروسیله ای بود ، شهدا را می آوردیم عقب. ولی تجربه ی کار روی آب را نداشتیم. رفتم پیش آقا مهدی . گفت « سعی می کنیم یه جاده خاکی براتون بزنیم . ولی اگه نشد ، هرجوری هست ، یاید شهدا رو برگردونین عقب.» چند قدم رفت و رو کرد به من « حاجی ! چه جوری شهدا مونو بذاریم و بیام ؟»


33- عملیات که شروع می شد ، زین الدین بود و موتور تریلش. می رفت تا وسط عراقیها و برمی گشت. می گفتم « آقا مهدی ! می ری اسیر می شی ها.» می خندید و می گفت « نترس. این ها از تریل خوششون می آد. کاریم ندارن.»


34- هور وضعیت عجیبی دارد و بعضی وقت ها ، اسقه های نی جدا می شوند و سر را ه را می گیرند. انگار که اصلا راهی نبوده . ساعت ده شب بود که از سنگر های کمین گذشتیم . دسته ی اول وارد خشکی شده بود. ولی بقیه ی نیروها مانده بودند روی آب. وضع هور عوض شده بود؛ معبر را پیدا نمی کردیم . بی سیم زدیم عقب که « نمی شود جلو رفت، برگردیم؟ » آقا مهدی، پشت بی سیم گفته بود « حبیبیتون چشم انتظاره ، گفته سرنوشت جنگ به این عملیات بسته س ، انجام وظیفه کنید. » بچه ها ، تا معبر دسته ی اول را پیدا نکردند و وارد جزیره نشدند ، آرام نگرفتند.


35- عراقی ها ، نصف خاکریز را باز کرده بوند و آب بسته بودند توی نیروهای ما . از گردان ، نیرو خواستیم که با الوار و کیسه ی شن ، جلوی آب را بگیریم . وقتی که آمدند، راه افتادیم سمت خاک ریز . دیدیم زین الدین و یکی دونفر دیگر ، الوار های به چه بلندی را به پشت گرفته بودند و توی آب به سمت ورود ی خاکریز می رفتند . گفتم « چرا شما ؟ از گردان نیرو آمده » گفت « نمی خواست . خودمون بندش می اوریم .»


36- عراق پاتک سنگینی کرده بود . آقا مهدی ، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم ، گفتند « رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور ، از این طرف به آن طرف . بعد از عملیات ، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود ، رفته بود عقب ، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط.


37- سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم . جلوش پر بود از آذوقه . پرسیدیم « اینا چیه ؟ »گفتند « هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده ، می زننش. » زین الدین پشت موتور ، جعفری هم ترکش ، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده ، دیگر چیزی باقی نمانده بود.


38- شب دهم عملیات بود . توی چادر دور هم نشسته بودیم. شمع روشن کرده بودیم.صدای موتور آمد. چند لحظه بعد، کسی وارد شد . تاریک بود. صورتش را ندیدیم . گفت « توی چادرتون یه لقمه نون و پنیر پیدا می شه ؟ » از صدایش معلوم بود که خسته است. بچه ها گفتند « نه ، نداریم. » رفت. از عقب بی سیم زدند که « حاج مهدی نیامده آن جا ؟ » گفتیم « نه .» گفتند «یعنی هیچ کس با موتور اون طرف ها نیامده ؟ »


39- جزیره را گرفته بودیم. اما تیر اندازی عراقی ها بد جوری اذیت می کرد. اصلا احساس تثیت و آرامش نمی کردیم . سرِ ظهر بود که آمد. یک کلاشینکف توی دستش بود نشست توی سنگر ، جلوی دید مستقیم عراقی ها. نشانه می گرفت و می زد. یک دفعه برگشت طرفمان، گفت « هر یک تیری که زدن ، دو تا جوابشونو می دین. » همان شد.


40- اول من دیدمش . با آن کلاه خود روی سرش ، و آرپی جی روی شانه اش مثل نیروهایی شده بود که می خواستند بروند جلو. به فرمانده گردانمان گفتم. صدایش کرد « حاج مهدی! » برگشت . گفت « شما کجا می رین ؟ » گفت « چه فرقی می کنه ؟ فرمان ده که همه ش نباید بشینه تو سنگر . منم با این دسته می رم جلو. »


41- بعد خیبر ، دیگر کسی از فرمانده گردان ها و معاون ها شان باقی نماند بود ؛ یا شهید شده بودند، یا مجروح . با خودم گفتم « بنده ی خدا حاج مهدی . هیچ کس رو نداره . دست تنها مونده . » رفتم دیدنش . فکرمی کردم وقتی ببینمش ، حسابی تو غمه . از در سنگر فرمان دهی رفتم تو . بلند شد. روی سرو صورتش خاک نشسته بود ، روی لبش هم خنده ؛ همان خنده ی همیشگی . زبانم نگشت بپرسم « با گردان های بی فرمان دهت می خواهی چه کنی؟»


42- ماشین ، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد.آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود . پیاده اش کردند. ترسیده بود. تا تکان می خوردیم. ، سرش را با دست هایش می گرفت. آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد. رفتند پنج شش متر آن طرف تر . گفت برایش کمپوت ببریم . چهار زانو نشسته بوند روی زمین و عربی حرف می زند. تمام که شد گفت « ببرید تحویلش بدید. » بی چاره گیج شده بود باورش نمی شد این فرمان ده لشکر باشد. تا آیفا از مقر برود بیرون ، یک سره به مهدی نگاه می کرد.


43- چند تا سرباز ، از قرارگاه ارتش مهمات آورده اند. دو ساعت گذشته و هنوز یک سوم تریلی هم خالی نشده ، عرق از سر و صورتشان می ریزد . یک بسیجی لاغر و کم سن و سال می آید طرفشان. خسته نباشیدی می گوید و مشغول می شود. ظهر است که کار تمام می شود.سربازها پی فرمانده می گردند تا رسید را امضا کند. همان بنده ی خدا ، عرق دستش را با شلوار پاک می کند ، رسید را می گیرد و امضا می کند.


44- توی تدارکات لشکر، یکی دو شب ، می دیدم ظرف ها ی شام را یک شسته . نمی دانستیم کار کیه. یک شب ، مچش را گرفتیم . آقا مهدی بود. گفت « من روزرا نمی رسم کمکتون کنم . ولی ظرف های شب با من»


45- عملیات که تمام می شد، نوبت مرخصی ها بود . بچه ها برمی گشتند پیش خانواده هایشان. اما تازه اول کار زین الدین بود. برای تعاون شهرها پیغام می فرستاد که خانواده های شهدا را جمع کنند می رفت برایشان صحبت می کرد ؛ از عملیات ، از کار هایی ک بچه هایشان کرده بودند، از شهید شدنشان.


46- تازه زنش را آورده بود اهواز . طبقه ی بالای خانه ی ما می نشستند. آفتاب نزده از خانه می رفت بیرون یک روز ، صدای پایین آمدنش را از پله ها که شنیدم، رفتم جلویش را گرفتم . گفتم « مهدی جان ! تو دیگه عیال واری . یک کم بیش تر مواظب خودت باش. » گفت « چی کار کنم ؟ مسئولیت بچه های مردم گردنمه .» گفتم « لااقل توی سنگر فرماندهیت بمون . » گفت « اگه فرمانده نیم خیز راه بره ، نیروها سینه خیز می رن . اگه بمونه تو سنگرش که بقیه می رن خونه هاشون. »


47- خواهرش پیراهن برایش فرستاده بود. من هم یک شلوار خریدم ، تا وقتی از منطقه آمد، با هم بپوشد. لباس هار ا که دید، گفت « تو این شرایط جنگی وابسته م می کنین به دنیا. » گفتم «آخه یه وقتایی نباید به دنیای ماهام سربزنی؟ » بالاخره پوشید. وقتی آمد ، دوباره همان لباس های کهنه تنش بود. چیزی نپرسیدم . خودش گفت « یکی از بچه های سپاه عقدش بود لباس درست و حسابی نداشت.»


48- گاهی یک حدیث ، یا جمله ی قشنگ که پیدا می کرد، با ماژیک می نوشت روی کاغذ و می زد به دیوار . بعد راجع به ش با هم حرف می زدیم . هرکدام ، هرچه فهمیده بودیم می گفتیم و جمله می ماند روی دیوار و توی ذهنمان .


49- وضع غذا پختنم دیدنی بود. برایش فسنجان درست کردم . چه فسنجانی ! گردوها را درسته انداخته بودم توی خورش . آن قدر رب زده بودم ، که سیاه شده بود. برنج هم شورِشور. نشست سر سفره . دل تو دلم نبود. غذایش را تا آخر خورد . بعد شروع کرد به شوخی کردن که « چون تو قره قروت دوست داری ، به جای رب قره قروت ریخته ای توی غذا .» چند تا اسم هم برای غذایم ساخت؛ ترشکی ، فسنجون سیاه . آخرش گفت« خدارو شکر . دستت درد نکنه .»


50- ظرف های شام ، دو تا بشقاب و لیوان بود و یک قابلمه . رفتم سر ظرف شویی . گفت « انتخاب کن . یا تو بشور من آب بکشم ، یا من می شورم تو آب بکش. » گفتم « مگه چقدر ظرف هست؟ » گفت « هرچی که هس. انتخاب کن.»







طبقه بندی: مظلومیت مطلق، شهدا، بصیرت، سیاسی، مذهبی، وتعاون علی البر والتقوی، مراسمات، دفاع مقدس، خاطرات، عشقستان،
برچسب ها: یردارعشق،

تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 | 08:42 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای روزوقف
نتیجه تصویری برای روزوقف



۲۷ صفر
روز وقف
شرح مناسبت:
دست های بخشنده و نگاه های مهربانی که از اقشار محروم جامعه دستگیری می کنند و با وقف بخشی از دسترنج خود، گره های بسیاری را از مشکلات زندگی نیازمندان می گشاید، حقیقتا خود را مجرای فیوضات ربانی و تجلی گاه اوصاف بخشندگی و رحمانیت پروردگار قرار داده اند و بر این توفیق بی نظیر شاکر هستند. خداوند بزرگ که خود فیاض علی الاطلاق و معطی وجود و منبع همه خیرها و خوبیهاست کسانی را که واجد چنین صفاتی باشند گرامی داشته و در قرآن مجید با آیه کریمه "والله یحب المحسنین" و آیات بسیاری دیگر ستوده است.وقف از نظر قرآن باید گفت وقف از مختصات نظام حقوقی و اقتصادی اسلام است. وقف در اسلام دارای ویژگی هایی است. وقف عملی است صالح و باقی، و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد، و انفاقی است عاری از منت، و احسانی است ‏خالی از اذیت و بدور از تحقیر شخصیت دیگران، و تصدقی است دایمی و مستمر و بدون ریا، و وامی است ‏بدون اضطراب و تكاثر (سوره مبارکه تكاثر، آیات ۱ و۲) و بروز اختلافات فاحش طبقاتی به صورتی معقول مبارزه می ‏شود، و برگ سبزی است که برای انسان ذخیره می شود. (سوره مبارکه مزمل، آیه ۲۰) و سرانجام عاملی است كه نام واقف را نیز جاودان می ‏سازد و وی را به نوعی خلود و بقا می ‏رساند.
منبع : http://www۲.irib.ir/occasions/
روز وقف
قران کریم:
وَالباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَواباً وخَیرٌ أمَلاً
و نیكی‏های ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و امیدوار كننده‏تر است
كهف ، آیه ۴۶ .
پیامبر صلی الله علیه وآله :
إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلّا مِن ثَلاثٍ : إلّا مِن صَدَقَةٍ جاریَةٍ أو عِلمٍ یُنتَفَعُ بِهِ أو وَلَدٍ صالِحٍ یَدعُو لَهُ
با مرگ انسان ، رشته عملش قطع می ‏شود ، مگر از سه چیز : صدقه جاری (وماندگار) ، دانشی كه مردم از آن بهره‏مند شوند ، و فرزند نیكوكاری كه برایش دعا كند
میزان الحكمه ، ح ۱۴۲۸۷ .
امام علی‏ علیه السلام :
الصَّدَقَةُ و الحَبسُ ذَخیرَتانِ فَدَعُوهُما لِیَومِهِما
صدقه و وقف دو ذخیره ‏اند ، آنها را برای روز خودشان (قیامت) وانهید
دعائم الإسلام ، ج۲ ، ص۳۴۰ .
امام صادق ‏علیه السلام :
تَصَدَّقَ رَسُولُ اللَّهِ ‏صلی الله علیه وآله بِأموالٍ جَعَلَها وَقفاً
پیامبر خدا اموالی را صدقه داد و آنها را وقف كرد
دعائم الإسلام ، ج۲ ، ص ۳۴۱ .
امام صادق‏ علیه السلام :
قَسَمَ رَسولُ اللَّهِ ‏صلی الله علیه وآله الْفَی‏ءَ فَأصابَ عَلِیّاً أرضٌ فَاحتَفَرَ فِیها عَیناً فَخَرَجَ مِنها ماءٌ . فَقالَ : هِیَ صَدقَةٌ بَتّاً بَتْلاً فی حَجیجِ بَیتِ اللَّهِ و عابِرِ سَبیلِهِ لاتُباعُ و لاتُوهَبُ و لاتُورَثُ
پیامبر خدا غنایم را تقسیم كرد . قطعه زمینی به علی رسید . علی در آن زمین چشمه‏ای حفر كرد و چشمه به آب رسید . . . حضرت فرمود : "این صدقه (و وقفی) است كه آن را به طور قطعی (از ملك خویش) جدا كردم و به حاجیان خانه خدا و در راه‏ماندگان حجّ، مخصوص گردانیدم ؛ نه فروختنی است ، نه بخشیدنی و نه ارث بردنی
هذیب الأحكام ، ج۹ ، ح ۱۴۸ .




طبقه بندی: بصیرت، مذهبی، مراسمات،
برچسب ها: روزوقف،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_



تصاویر متحرک حضرت محمد (ص) aksgif.ir- hazrate mohammad gif

چرا پیامبر اسلام در خانه خود به خاک سپرده شد؟

پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)، مسلمانان در تعیین محل دفن بدن مقدّس آن حضرت، اختلاف نظر پیدا کردند. گروهى گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهى گفتند: با اصحابش دفن شود. تا این که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: خداوند، پیامبر را در پاک ترین نقاط قبض روح کرده است، پس سزاوار است در همان اتاقی که در آن در گذشته، دفن شود.

اطرافیان سخن علی (ع) را پذیرفتند و آن امام (ع)، بدن مطهّر را در منزل خود رسول خدا (ص)، یعنی در آن نقطه‌ای که آن حضرت خدا را یاد می ‌کرد و ستایش می ‌نمود، دفن کرد.


بنابراین، بر اساس سخن شریف امام علی (ع) که بیان شد؛ چون خانه پیامبر اکرم (ص) پاک ترین نقاط و محلّ قبض روح بزرگ آن حضرت بود، در آن جا به دستور امام علی (ع) به خاک سپرده شد.

تصاویر متحرک حضرت محمد (ص) aksgif.ir- hazrate mohammad gif

تصاویر متحرک حضرت محمد (ص) aksgif.ir- hazrate mohammad gif

نتیجه تصویری برای شهادت پیامبر

نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک شهادت امام حسن ع

نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک شهادت امام حسن ع


می‌دانم چه كسی مرا خواهد كشت...
روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود: « من با سم به شهادت می‏رسم.» اهل بیت ایشان پرسیدند:

چه كسی به شما سم خواهد داد؟ فرمودند: « همسرم.» به او عرض كردند: « او را كه لعنت‏خدا بر او باد  از ملك خویش خارج سازید.»

امام علیه السلام فرمودند: « هرگز چنین نمی‏كنم و حال آنكه آرزوی من به دست او محقق می‏شود». « مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج كنم كسی غیر از او نیست كه مرا بكشد [درحالی كه] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»

چند روزی از این خبر نگذشته بود كه معاویه (لعنة‏الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند. امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود:

«ای دشمن خدا! تو مرا كشتی، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.»

وآنچنان شدکه ایشان فرمودندومعاویه به وعده ای که به جعده داده بودعمل نکرد.

نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک شهادت امام حسن ع






طبقه بندی: مظلومیت مطلق، شهدا، سیاسی، مذهبی،
برچسب ها: شهادت پیامبراکرم ص وشهادت امام حسن مجتبی ع،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 | 10:47 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای روزوقف
نتیجه تصویری برای روزوقف



۲۷ صفر
روز وقف
شرح مناسبت:
دست های بخشنده و نگاه های مهربانی که از اقشار محروم جامعه دستگیری می کنند و با وقف بخشی از دسترنج خود، گره های بسیاری را از مشکلات زندگی نیازمندان می گشاید، حقیقتا خود را مجرای فیوضات ربانی و تجلی گاه اوصاف بخشندگی و رحمانیت پروردگار قرار داده اند و بر این توفیق بی نظیر شاکر هستند. خداوند بزرگ که خود فیاض علی الاطلاق و معطی وجود و منبع همه خیرها و خوبیهاست کسانی را که واجد چنین صفاتی باشند گرامی داشته و در قرآن مجید با آیه کریمه "والله یحب المحسنین" و آیات بسیاری دیگر ستوده است.وقف از نظر قرآن باید گفت وقف از مختصات نظام حقوقی و اقتصادی اسلام است. وقف در اسلام دارای ویژگی هایی است. وقف عملی است صالح و باقی، و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد، و انفاقی است عاری از منت، و احسانی است ‏خالی از اذیت و بدور از تحقیر شخصیت دیگران، و تصدقی است دایمی و مستمر و بدون ریا، و وامی است ‏بدون اضطراب و تكاثر (سوره مبارکه تكاثر، آیات ۱ و۲) و بروز اختلافات فاحش طبقاتی به صورتی معقول مبارزه می ‏شود، و برگ سبزی است که برای انسان ذخیره می شود. (سوره مبارکه مزمل، آیه ۲۰) و سرانجام عاملی است كه نام واقف را نیز جاودان می ‏سازد و وی را به نوعی خلود و بقا می ‏رساند.
منبع : http://www۲.irib.ir/occasions/
روز وقف
قران کریم:
وَالباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَواباً وخَیرٌ أمَلاً
و نیكی‏های ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و امیدوار كننده‏تر است
كهف ، آیه ۴۶ .
پیامبر صلی الله علیه وآله :
إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلّا مِن ثَلاثٍ : إلّا مِن صَدَقَةٍ جاریَةٍ أو عِلمٍ یُنتَفَعُ بِهِ أو وَلَدٍ صالِحٍ یَدعُو لَهُ
با مرگ انسان ، رشته عملش قطع می ‏شود ، مگر از سه چیز : صدقه جاری (وماندگار) ، دانشی كه مردم از آن بهره‏مند شوند ، و فرزند نیكوكاری كه برایش دعا كند
میزان الحكمه ، ح ۱۴۲۸۷ .
امام علی‏ علیه السلام :
الصَّدَقَةُ و الحَبسُ ذَخیرَتانِ فَدَعُوهُما لِیَومِهِما
صدقه و وقف دو ذخیره ‏اند ، آنها را برای روز خودشان (قیامت) وانهید
دعائم الإسلام ، ج۲ ، ص۳۴۰ .
امام صادق ‏علیه السلام :
تَصَدَّقَ رَسُولُ اللَّهِ ‏صلی الله علیه وآله بِأموالٍ جَعَلَها وَقفاً
پیامبر خدا اموالی را صدقه داد و آنها را وقف كرد
دعائم الإسلام ، ج۲ ، ص ۳۴۱ .
امام صادق‏ علیه السلام :
قَسَمَ رَسولُ اللَّهِ ‏صلی الله علیه وآله الْفَی‏ءَ فَأصابَ عَلِیّاً أرضٌ فَاحتَفَرَ فِیها عَیناً فَخَرَجَ مِنها ماءٌ . فَقالَ : هِیَ صَدقَةٌ بَتّاً بَتْلاً فی حَجیجِ بَیتِ اللَّهِ و عابِرِ سَبیلِهِ لاتُباعُ و لاتُوهَبُ و لاتُورَثُ
پیامبر خدا غنایم را تقسیم كرد . قطعه زمینی به علی رسید . علی در آن زمین چشمه‏ای حفر كرد و چشمه به آب رسید . . . حضرت فرمود : "این صدقه (و وقفی) است كه آن را به طور قطعی (از ملك خویش) جدا كردم و به حاجیان خانه خدا و در راه‏ماندگان حجّ، مخصوص گردانیدم ؛ نه فروختنی است ، نه بخشیدنی و نه ارث بردنی
هذیب الأحكام ، ج۹ ، ح ۱۴۸ .




طبقه بندی: بصیرت، مذهبی، وتعاون علی البر والتقوی،
برچسب ها: روزوقف،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 | 05:47 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای شهید طهرانی مقدم
نتیجه تصویری برای شهید طهرانی مقدمنتیجه تصویری برای شهید طهرانی مقدم
نتیجه تصویری برای شهید طهرانی مقدم
نتیجه تصویری برای شهید طهرانی مقدم
نتیجه تصویری برای شهید طهرانی مقدم

تصویر مرتبط
سرداری که آرزویش نابودی اسرائیل بود

سردار شهید حسن تهرانی‌مقدم از بنیانگذاران اصلی صنایع موشكی جمهوری اسلامی ایران و بنیانگذار توپخانه و موشکی سپاه در دوران پر افتخار هشت سال دفاع مقدس بود.

سردار سرلشکر پاسدار شهید حسن تهرانی‌مقدم از بنیانگذاران اصلی صنایع موشكی جمهوری اسلامی ایران و بنیانگذار توپخانه و موشکی سپاه در دوران پر افتخار هشت سال دفاع مقدس و مسئول سازمان خودکفایی و تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران، بود.

این شهید گرانقدر تقریبا ۲۵ سال از عمر خود را در ایجاد و توسعه این بخش از توان دفاعی قرار داده بود و به عنوان پدر موشكی ایران لقب گرفت.

تولد؛ 1338

حسن تهرانی مقدم در 6 آبان ماه 1338 در محله سرچشمه تهران متولد شد.

آغاز تحصیلات؛ 1345

به علت شغل پدرش (محمود تهرانی مقدم)، كه به پیشه خیاطی مشغول بود، به محله شكوفه و سپس به محله بهارستان نقل مكان كرد و مقاطع ابتدایی و دبیرستان را در همین مناطق گذراند.

ورود به فعالیت‌های مسجدی در مسجد زینب كبری(س)؛ 1348

در مسجد زینب كبرای سرچشمه، زیر نظر آیت‌الله سیدعلی لواسانی امام جماعت و مدیر مسجد،‌ تعلیمات دینی و مقدمات آشنایی با اسلام را فرا گرفت و به همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعالیت كرد. این گروه سرود، هسته‌ اصلی گروه سرودی بود كه در روز 12 بهمن 57 در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از امام(ره) به اجرای برنامه پرداخت.

روایت آیت‌الله لواسانی از آن دوران: «محل ما خیابان امیركبیر،‌ كوچه آمیز محمود وزیر است. آنجا یك مسجد و یك حوزه علمیه داریم و خانه ما هم كنار مسجد است. وقتی می‌رفتیم برای نماز، كارهای دیگری هم می‌كردیم. مثلا با نوجوانان كارمی‌كردیم و برایشان نامه داشتیم. یك گروه سرود هم درست كرده بودیم كه در روزهای انقلاب برای خودش، برو بیایی داشت».

قبولی در دانشگاه در مقطع کاردانی؛ 1356

شهید بزرگوار حاج حسن تهرانی‌مقدم پس از پایان دوره تحصیلات متوسطه در رشته صنایع(برش قطعات صنعتی) در مقطع فوق دیپلم مدرسه عالی تكنیكیوم نفیسی پذیرفته شد.

همراهی در مبارزات انقلابی؛ 1357

همزمان با اوج‌گیری فعالیت انقلابی، تحت تاثیر برادرش (محمد) به صف انقلابیون پیوست.

او در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به اتفاق دوستانش در فعالیت‌های زیرزمینی، نارنجك‌های دستی می‌‌ساخت كه با استفاده از سه راهی لوله آب تولید می‌شد. شب 22 بهمن در میدان امام حسین(فوزیه سابق) با پرتاب نارنجك دستی یك خودروی نظامی ارتش را مصادره و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد.

اخذ مهندسی صنایع؛ 1358

حسن تهرانی مقدم در سال 1358، در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع پذیرفته و به اخذ مدرك مهندسی در این رشته موفق شد.

 

عضویت در سپاه پاسدران؛ تیرماه 1359

تهرانی مقدم در 21 سالگی و در ابتدای شكل‌گیری رسمی سپاه پاسداران، به عنوان مسئول اطلاعات منطقه‌ی 3 سپاه شمال، مشغول به فعالیت شد و تا 59/7/31 در این سمت باقی ماند. در زمان بروز ناآرامی‌ها در نقاط مرزی كه مهم‌ترین آنها حوادث تجزیه‌طلبانه در كردستان بود، سپاه را در 15 ماه اول عمر خود متوجه ضرورت تقویت صبغه نظامی كرد.

با این رویكرد تا شهریور 1359 كه كشور در آستانه هجوم رژیم بعث عراق قرار گرفت، حداكثر توان رزمی سپاه، تعداد معدودی گردان‌های رزمی بود كه با روش‌های چریكی وغیر كلاسیك، درگیر مبارزه با اشرار وضد انقلابیون مسلح در كردستان شدند.

سنگین‌ترین سلاحی كه در آن دوران در اختیار سپاه بود، تعدادی خمپاره‌انداز و آرپی‌جی و تیربار بود، در حالی كه در همین وضعیت، ضد انقلابیون در كردستان، حتی به توپخانه نیز مجهز بودند.

شاید آمار كل سلاح‌های سپاه در آن مقطع از چند هزار تفنگ G3 ، كلت، آر پی‌جی و ده‌‌ها قبضه خمپاره‌انداز تجاوز نمی‌كرد.

اعلام رسمی قصد ترور شهید تهرانی‌مقدم در رادیوی منافقین

محمد تهرانی‌مقدم(برادر شهید) درباره تهدید كردن شهید حاج حسن تهرانی‌مقدم از سوی منافقین می‌گوید: « بردارم چند بار از جانب گروهك تروریستی منافقین تهدید شد به دلیل آن‌که موشکی به مقر منافقین در داخل خاک عراق زد. همان شب رادیو منافقین اعلام کرد این مقدم را ما می‌زنیم. زمانی که ترور شهید صیاد شیرازی را طراحی کردند، همزمان طرح ترور حاج حسن آقای مقدم را نیز در دستور کار داشتند و می‌خواستند هر دوی آنها را ترور کنند که یک گروه از آنها دستگیر شدند».

جرقه‌های شكل‌گیری توپخانه سپاه؛ 1359

بعد از عملیات ثامن‌الائمه كه منجر به رفع محاصره آبادان شد‌، از جمله غنائم به دست آمده از عراق، یك آتشبار توپخانه 155 میلیمتری كششی بود كه از جانب دشمن در شمال آبادان، بین دارخوین و پل مارد مستقر بود.

این آتشبار توپخانه بلافاصله تعمیر و عملیاتی شد و در همان منطقه، علیه دشمن به كار گرفته شد. سه ماه بعد در عملیات فتح بستان، مجددا یك گردان توپخانه 130 میلیمتری و یك آتشبار 105 میلیمتری پرتغالی ارتش عراق از سوی رزمندگان تیپ 14 امام حسین(ع) اصفهان به غنیمت گرفته شد كه این گردان به دستور حسین خرازی(فرمانده تیپ) سازماندهی شده و در عملیات فتح‌المبین در پشتیبانی از گردان‌های مانوری بسیجی مبادرت به اجرای آتش كرد.
این دو اتفاق، مبدا شكل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

شهادت برادر؛عاشورای 59

علی تهرانی‌مقدم، ظهر عاشورای سال 59 در اوایل جنگ و در محاصره سوسنگرد به شهادت رسید.


مسئولیت تطبیق آتش خمپاره‌ای سپاه در قرارگاه كربلا در عملیات طریق‌القدس؛ آذر 1360

حاج حسن بعد از عملیات ثامن‌الائمه، متوجه ضعف آتش پشتیبانی خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد،. مدت‌ها روی این موضوع فكر كرد و سرانجام در پاییز 1360 طرح ساماندهی آتش پشتیبانی (خمپاره‌اندازها) را به صورت سنجیده و مدون تقدیم حسن باقری كرد.

نامه را محسن رضایی(فرمانده وقت كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) امضا كرد و تحویل حسن باقری داد و حسن باقری آن را به حسن مقدم داد.

حاج حسن نامه تایپ شده را خواند و دید طرح خودش درباره ساماندهی خمپاره‌اندازها به منظور پشتیبانی از نیروهای پیاده است.

در نامه خطاب به فرماندهان قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح سپاه در جبهه‌های جنوب آمده بود: «برادر حسن مقدم به عنوان فرمانده پشتیبانی‌كننده آتش‌های خمپاره‌ای سپاه معرفی می‌شوند؛ لازم است با او همكاری كنید».

تاسیس توپخانه سپاه؛ 1361

شهید حسن تهرانی‌مقدم این اتفاق را این‌گونه روایت می‌كند: «عملیات فتح‌المبین تمام شد. من در سپاه شوش وقتی گزارش را به آقا رشید می‌دادم، دیدم آقا رشید باخنده می‌گوید«مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهی كن. برو سراغ توپخانه». گفتم آقا رشید ما داریم خمپاره را سازماندهی می‌كنیم. در عملیات فتح‌المبین (اگر اشتباه نكنم)148 قبضه انواع توپ‌های روسی به غنیمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه 9 تیپ داشت. قرار شد برویم آن توپ‌ها را بیاوریم و سازماندهی كنیم. شهید بزرگوار حسن شفیع‌زاده اولین نفری بودكه رفتم دنبالش. بعد از عملیات فتح‌المبین از تیپ‌المهدی شوش آوردمش پیش خودم و آقای محمد آقایی كه از مسئولین توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهید ناهیدی. این بچه‌های نخبه باهوش را جمع كردیم و توپخانه سپاه راتشكیل دادیم».

روایت برادر شهید از شكل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران

برخی دوستان زمانی که شنیدند یک جوان متعهد به عنوان فرمانده توپخانه انتخاب شده،‌ خندیدند و برخی هم به تمسخر گرفتند و گفتند که نه توپی وجود دارد و نه توپخانه‌ای، اما برای توپخانه فرمانده گذاشته‌اند! اخوی ما همان موقع گفت توپ‌های ما آن طرف است و اشاره کرد به نیروهای صدامی. چند روز بعد عملیاتی شکل گرفت که با انجام موفقیت‌آمیز آن، موفق شدند یک گردان توپخانه ارتش رژیم صدام را به غنیمت بگیرند و با همین توپ‌های غنیمتی، توپخانه سپاه شکل گرفت. ایشان در همان زمان موفق شد سازمان توپخانه را پایه‌ریزی کند.

راه‌اندازی مركز تحقیقات فنی توپخانه در اهواز؛ 1361

شهید تهرانی مقدم از راه‌اندازی این مركز اینگونه یاد می‌كند: «در آن زمان توپ‌های غنیمتی ما 156 قبضه بود كه همه آنها در دشت عباس و چناله به غنیمت گرفته شده بودند. ما برادران ارتشی را برای آموزش این توپ‌ها دعوت كردیم كه یك تیم از توپخانه‌ ارتش برای ما اعزام شد و وقتی توپ‌ها را دیدند گفتند این توپ‌ها روسی هستند و آموزشی كه ما دیده‌ایم توپ‌های آمریكایی بوده و كاربرد این توپ‌ها را نمی‌دانیم. ما می‌خواستیم از این توپ‌ها در عملیات بیت‌المقدس استفاده كنیم ولی هیچ آموزشی ندیده بودیم. توپ‌های زیادی با مهمات خوبی داشتیم ولی برای ما كارآمد نبودند. برادر بهمن چیره‌دست به دلیل تخصصی كه داشتند، توپ‌ها را راه‌اندازی كردند و مركز تعمیر و نگهداری توپخانه راه‌اندازی شد و توپ‌ها راهی عملیات شدند. دومین نفری كه به یاری ما شتافت،‌ شهید ناهیدی بود كه آموزش‌های لازم را خیلی با حوصله برای استفاده از وسایل غنیمت گرفته شده مثل ترتیل‌های فلزی،‌ دوربین‌های پاكدو و تجهیزات نشانه‌روی به ما دادند».

آغاز زندگی مشترك؛ 1361

پدر حاج حسن (محمود تهرانی‌مقدم) در سال 1361 از دنیا رفت و حسن با وجود مشغله فراوان در جنگ با اصرار خانواده، زندگی مشترك را آغاز كرد.

راه‌اندازی فرماندهی موشك سپاه؛ آبان 1362

روایت سردار زهدی:«آبان سال 1362 به برادر حسن تهرانی‌مقدم كه صاحب ایده‌های بزرگی در این زمینه بود،‌ ماموریت راه‌اندازی و سازماندهی "فرماندهی موشكی زمین به زمین سپاه" محول شد».

شلیك توپ به سمت بصره؛ بهمن 1362

حضرت امام(ره) با مقابله به مثل حملات موشكی عراق موافقت كردند.

جمهوری اسلامی ایران در آن زمان فاقد سامانه موشكی بود و مقابله به مثل، تنها در سطح توپخانه‌ای صورت می‌گرفت.

در جلسه‌ای كه سردار مقدم به عنوان فرمانده توپخانه سپاه حضور داشت،‌ قرار شد شهر بصره با توپ‌های 130 میلیمتری كه حداكثر برد آنها 28 تا 30 كیلومتر بود، مورد حمله توپخانه‌ای قرار گیرد.

شلیك اولین موشك به سمت عراق؛اسفند 1363

21 اسفندماه 1363 اولین موشك ایران به كركوك شلیك شد.

دومین موشك هم در بامداد 1364/12/23 به بانك 18 طبقه رافدین بغداد اصابت كرد و موشك بعدی در باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد فرود آمد و حدود 200 نفر از فرماندهان عراقی را به هلاكت رساند.

روایت سردار زهدی از این اتفاق به این شكل است: «وقتی كه بنا شد اولین موشك را خود برادران سپاه به سمت بغداد شلیك كنند، با هم به كرمانشاه رفتیم. مقدمات كار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم. مرحوم شهید مقدم پیشنهاد كرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت كرد و گفت: «خدایا ما نمی‌خواهیم مردم عراق را بكشیم. ما می‌خواهیم نظامیان را از بین ببریم كه هم ما و هم عراقی‌ها را می‌كُشند. خدایا این موشك را به باشگاه افسران بزن». موشك شلیك شد و همه پای رادیو نشستیم. پس از چند دقیقه رادیو بی‌بی‌سی اعلام كرد "یك موشك، باشگاه افسران بغداد را منهدم كرده و تعداد زیادی از افراد حاضر در آن كشته شده‌اند". من پیشانی شهید مقدم را بوسیدم و گفتم این به هدف خوردن موشك نتیجه اخلاص و پاكی تو بود».

انتصاب به عنوان فرمانده موشكی نیروی هوایی سپاه؛ شهریور 1364

پس از صدور فرمان تاریخ امام (ره) مبنی بر تشكیل نیروهای سه گانه سپاه پاسداران،‌ شهید مقدم در سال 1364 به سِمت فرماندهی موشكی نیروی هوایی سپاه منصوب شد.

روایت محسن رضایی از این ماجرا بدین ترتیب است: «جنگ شهرها كه آغاز شد، صدام به شدت شهرهای ما را با موشك و بمباران هوایی مورد حمله قرار می‌داد و فشار خیلی زیادی روی ما می‌آمد. من یك روز برادر محسن رفیقدوست را كه مسئول لجستیك سپاه بود خواستم و گفتم ما چاره‌ای نداریم جز اینكه جواب موشك‌ها را با موشك بدهیم، لذا ایشان را فرستادیم سوریه و لیبی و در آخر جنگ هم كره شمالی. بعد دیدم باید ساماندهی موشك‌ها را خودمان انجام دهیم. بعد از مشورت با برادران رشید، صفوی و شمخانی به این نتیجه رسیدم كه فرد مناسب برای این كار حسن تهرانی است. ایشان را فراخواندیم و گفتیم توپخانه را بسپار به شفیع‌زاده و خودت با تیمی از دوستانت یگان موشكی را تشكیل دهید. ایشان كمی به من نگاه كرد و چیزی نگفت. بعدها برادر جعفری مسئول زرهی سپاه به من گفت در سوریه كه بودیم حسن به من گفت: برادر محسن از من خواسته تیپ موشكی تشكیل بدهم. توپخانه را می‌شد كاری كرد، ولی موشك‌ها خیلی پیچیده‌اند. به هر حال باید با توكل این كار را انجام دهیم».

 

تلاش برای استقلال در صنعت موشكی؛ 1365

از 20 مرداد 1365 تا 10 دی 1365 بعد از عملیات والفجر 8 و قبل از كربلای 4، لیبیایی‌ها در همكاری موشكی كارشكنی كردند و ما توان جواب دادن نداشتیم. ما در 20 مرداد 1365، پالایشگاه نفتی الدوره عراق را زدیم. در این مقطع پنج موشك زدیم ولی به دلیل كارشكنی لیبیایی‌ها 35 روز توان پاسخ نداشتیم. لیبیایی‌ها 38 ایراد روی سكوی قطعات گذاشته بودند. بعضی از قطعات همزمان با مذاكراتی از كره شمالی وارد شد.

به روایت محسن رضایی: «قذافی فكر كرده بود با دادن تعدادی موشك می‌تواند دل مارا به دست بیاورد و امام بعد از گذشت چند سال از انقلاب به او اجازه ملاقات می‌دهد كه به ایران بیاید، بنابراین چندین موشك به همراه لانچر پرتاب و تعدادی كارشناس را به ایران فرستاد. همین كه ما مشغول كار با آنها شدیم، شنیدیم كه پادگانی كه برایشان در نظر گرفته‌ایم را ترك كرده‌اند و به همراه قطعاتی از موشك‌ها به سفارت لیبی رفته‌اند، به طوری كه نمی‌توان از موشك‌ها استفاده كرد. حسن و تیمش ظرف دو ماه این موشك‌ها را عملیاتی كردند و به محض اینكه عراق موشك زد، ما هتل الرشید را كه محل تجمع دیپلمات‌ها بود زدیم».

راه‌اندازی یگان موشکی حزب‌الله در لبنان به روایت برادر؛ 1366-65

محمد تهرانی مقدم برادر شهید از این رویداد چنین سخن می‌گوید: «حاج حسن‌ حتی به لبنان هم آمد و یگان موشکی حزب‌الله را در آنجا ایجاد کرد. تقریباً در سال 66-65 بود. بچه‌های حزب‌الله لبنان بسیار دوستدار حاج حسن‌آقا بودند. با کارهایی که ایشان انجام داد، حزب‌الله موفق به تجهیز سلاح‌هایی شد که هرگاه صهیونیست‌ها شرارتی می‌کردند، با پاسخ دندان‌شکن مواجه می‌شدند. الان هم قاطعانه بگویم، رژیم صهیونیستی اگر هرگونه عملیات یا تهدیدی را علیه جمهوری اسلامی داشته باشد، از ناحیه موشک‌های حزب‌الله لبنان مشت محکمی را دریافت خواهد کرد که قلب تل‌آویو را زیر و رو می‌کند. باید بگویم بهترین هدیه حاج حسن آقا به مردم و حزب الله لبنان، آموزش و انتقال تجربیات  موشکی به  این کشور بود، به طوری که در جنگ ۳۳ روزه و جنگ ۲۲ روزه غزه، پیروزی حزب الله و بچه‌های حماس علیه صهیونیست‌ها مدیون همین آینده‌نگری ایشان بود که رزمندگان حزب‌الله را آموزش دادند. از همین طریق بود که حزب‌الله توانست سیستم موشکی‌اش را ایجاد کند و نه تنها مانع پیشرفت رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان شد بلکه تمام نقشه‌های صهیونیست‌ها را نقش بر آب کرد».
 
دستیابی به "نازعات" اولین موشك ایرانی؛ 1366

به روایت سردار نامی: «همزمان با انجام عملیات‌های مقابله به مثل موشكی و با پیگیری‌هایی كه خود سردار مقدم داشتند، در اواخر جنگ به یك سامانه موشكی و راكت ساخت داخل دست پیدا كردیم به نام راكت نازعات، كه بردش بین 80 تا 120 كیلومتر است و با تلاش‌هایی كه انجام داده بودند به 150 كیلومتر رسیده بود. از دلایل طراحی و ساخت این سامانه، كمك در كنار موشك اسكاد بود كه بتواند با یك نواخت تیر بالا قدرت مقابله با جنگ شهرها را داشته باشد. موشك اسكاد، موشك گران قیمتی است و به لحاظ آماده‌سازی و كم و كیف پرتاب برای اهداف خاص استفاده می‌شود. ما بعضا اهدافی داشتیم با ابعاد گسترده كه حتما نیاز به دقت یا قدرت انفجار زیاد داشت، منتها تنها سامانه‌ای كه داشتیم همین اسكاد بود و لذا از همان مقطع، همزمان با فعالیت تحقیقاتی جهت ساخت موشك‌های اسكاد، ساخت سامانه‌های ارزان قیمت و دارای قدرت مانور بالاتر نیز آغاز شد، تا بتوانیم بعضی از اهدافی را كه ارزش و اهمیت چندانی ندارد با آن سامانه مورد اصابت قرار بدهیم. همانجا تلاش و پیگیری برای ساخت و تولید موشك نازعات در اولین قدم طرح‌ریزی شد و در دستور كار قرار گرفت كه ما در پایان جنگ، یعنی اواخر سال 1366 موفق شدیم به این سامانه دست پیدا بكنیم».

شركت در عملیات مرصاد؛ مرداد 1367

به روایت سردار نامی: «در بحبوحه عملیات مرصاد دیدیم سردار مقدم به عنوان یك خدمه پای یك خمپاره 120 در حال شلیك به سمت دشمن و منافقین است. سردار مقدم یعنی كسی كه به عنوان فرمانده موشكی در حال انجام وظیفه بود وقتی ضرورت را احساس می‌كند، می‌آید به عنوان یك خدمه 120 به مقابله با دشمن».

موفقیت در ساخت شهاب3 ؛ 1377

روایت سردار «عباس خانی آرانی» جانشین فرمانده توپخانه و موشكی نیروی زمینی سپاه، از این اتفاق بدین ترتیب بود: «درست است كه وزارت دفاع به عنوان واحد پشتبیانی كننده نیروهای مسلح در بحث ساخت موشك «شهاب 3» وارد می‌شود، اما عمده كارهای تحقیقاتی‌اش را شهید مقدم انجام داده بود. این شهید عزیز عقیده داشت نباید چیزی را دیگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند. به عبارت دیگر می‌گفت اگر نیروهای مسلح ما درك كردند بنابر نوع تهدید به چه ابزاری برای مقابله نیاز دارند، باید برای تولید آن گام بردارند. زیرا متخصصان داخلی كشورمان از توانمندی و قدرت عمل بسیار بالایی برخوردار هستند».

ساماندهی صعود بزرگ به قله دماوند؛ 1381

روایت سردار «یدالله مكاری» مسئول هیات كوهنوردی سپاه از این صعود بدین شكل است: «كاری كه سردار حسن مقدم انجام داد، كاری بس دشوار و بزرگ بود ولی از آنجا كه قربة الی‌الله بود و همراه با توكل و نشأت گرفته از نام ائمه و یاری گرفتن از آنها بود،‌ باموفقیت به انجام رسید. صعود به قله دماوند بدون شك برای اولین و آخرین بار بود كه اجرا شد. در سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) از چهارده یال كوه دماوند با نام چهارده معصوم با شركت 5 هزار كوهنورد از سراسر رده‌های سپاه انجام شد كه از این تعداد، 4137 نفر آنان موفق به صعود بر بام ایران یعنی قله دماوند شدند و حدیث كسا را آنجا قرائت كردند».

جانشین نیروی هوا فضای سپاه؛ 1384

شهید تهرانی مقدم در تاریخ 1384/7/1 به عنوان جانشین سردار علی زاهدی در نیروی هوا فضای سپاه پاسداران منصوب شد.


رئیس سازمان جهاد خودكفایی سپاه؛ آذر 1385

25 آذرماه 1385 بود كه حاج حسن مقدم به عنوان مشاور فرمانده كل سپاه در امور موشكی و رئیس سازمان خودكفایی سپاه انتخاب شد.

 

شهادت

سردار حسن تهرانی‌مقدم تا روز آخر عمر نیز به عنوان مسئول این سازمان در ایجاد یک توان علمی و دانشی پایه و زیر بنایی مشغول کارهای علمی و تحقیقاتی بود و در روز شهادتش در پادگان امیرالمومنین(ع) شهرستان ملارد در حالی که برای آزمایش موشكی، آماده می‌شد، بر اثر انفجار زاغه مهمات، به یاران شهیدش (احمد كاظمی، حسن شفیع زاده، حسن غازی،‌غلامرضا یزدانی، علیرضا ناهیدی، مصطفی تقی‌خواه و ...) پیوست.

گزیده‌ای از سخنان پدر موشکی ایران

گزیده‌ای از سخنرانی سردار شهید تهرانی‌مقدم در سال 1387 در جمع پیشكسوتان توپخانه و موشكی سپاه: «... برتری ارتش در دو بخش بود یكی در بخش‌های هوایی و هوانیروز و یكی توپخانه، ارتش حاضر نبود تحت هیچ شرایطی این برتری را از دست بدهد و وارد شدن ما به عرصه برتری ارتش خط ممنوعه‌ای بود كه در آن زمان، شهید صیاد شیرازی با همت و مردانگی و افق بلندی كه داشتند این سد را شكستند و ما از كانال شهید صیاد شیرازی وارد عرصه توپخانه شدیم و به دستور شهید صیاد شیرازی وارد ارتش شدیم و اولین دوره عالی توپخانه را آموزش دیدیم و با مفاهیم توپخانه آشنا شدیم.

خاطره‌ای هم از شهید صیاد شیرازی خدمت عزیزان بگویم. ایشان شاگرد اول دوره آموزشی افسران اعزامی كشورهای خارجی به آمریكا در رسته توپخانه بودند. چندین كشور بودند كه افسران خود را برای آموزش به آمریكا می‌فرستادند؛ از ایران هم شهید صیاد شیرازی اعزام شده بودند كه در بین افسران كلیه كشورها ایشان شاگرد اول شدند.

ایشان وقتی كه به جلسه امتحان رفتند و امتحان برگزار شد و نتیجه‌ها آمد و به نمره خودشان اعتراض داشتند چون نمره (A) نگرفته بودند شاگرد اول نمی‌شدند و یكی از شاگردهای كشورهای دیگر شاگرد اول می‌شد. مسئول آموزش گفتند دوباره امتحان می‌گیریم و شما با امتحان موفق، حرف خودت را می‌توانی ثابت كنی. وقتی كه وارد اتاق مسئول آموزش شدند سؤال‌ها را برای من نوشتند و از اتاق بیرون رفتند و من شروع كردم به پاسخ دادن سؤالات و در همان هنگام دیدم كتابی كه از روی آن سؤال طرح شده بود روی همان میز است، در همین حین كه وسوسه شدم برای باز كردن كتاب و نوشتن جواب‌ها پیش خودم فكر كردم كه حتماً به من اطمینان كرده است كه كتاب را اینجا گذاشته؛ با خودم جنگیدم و گفتم هیچ چیزی بهتر از پاكی و صداقت نیست و سؤالاتم را نوشتم تا تمام شد و در همین هنگام بود كه دیدم از پشت پرده بیرون آمد و من را نگاه كرد و گفت شاگرد اول واقعی تو هستی و می‌خواستم امتحانت كنم؛ من یاد گرفتم كه صداقت از آنِ مسلمان‌هاست و به شما افتخار می‌كنم».|





طبقه بندی: شهدا، بصیرت، وصیت نامه، سیاسی، عشقستان، زندگینامه، دفاع مقدس،
برچسب ها: ششمین سالگرد شهادت پدرموشکی ایران،

تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1396 | 06:20 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
http://s9.picofile.com/file/8307218400/photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7_%DB%B0%DB%B9_%DB%B2%DB%B1_%DB%B1%DB%B9_%DB%B0%DB%B3_%DB%B5%DB%B5.jpg


http://s9.picofile.com/file/8307218392/photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7_%DB%B0%DB%B9_%DB%B2%DB%B1_%DB%B1%DB%B9_%DB%B0%DB%B3_%DB%B1%DB%B7.jpg
http://s9.picofile.com/file/8307200300/00012.JPG
نتیجه تصویری برای تصاویرزائریناربعین

نتیجه تصویری برای تصاویرزائریناربعین
نتیجه تصویری برای تصاویرزائریناربعین







طبقه بندی: عشقستان،
برچسب ها: عاشقان حسینی،

تاریخ : شنبه 20 آبان 1396 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات


بین الحرمین در اربعین حسینی





نتیجه تصویری برای اربعین حسینی

نتیجه تصویری برای اربعین حسینی

تصویر مرتبط
نتیجه تصویری برای اربعین حسینی

اربعین حسینی ۲۰ صفر و چهلمین روز واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) است. مشهور است که اسیران کربلا روز ۲۰ ماه صفر سال ۶۱ق در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین(ع) به کربلا آمده‌اند. همچنین در این روز جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین آمده است. زیارت اربعین از اعمال خاص این روز است که بنابر روایتی از امام حسن عسکری(ع) از نشانه‌های مؤمن دانسته شده است.

۲۰ صفر در ایران تعطیل رسمی است. شیعیان در این روز عزاداری می‌کنند و راهپیمایی شیعیان به سوی کربلا، به یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین مراسم عزاداری شیعیان جهان، تبدیل شده و در زمره بزرگترین اجتماعات مذهبی جهان قرار گرفته است. بیشترین زائرانی که در اربعین از دیگر کشورها به عراق می‌روند، از ایران‌اند.






طبقه بندی: بصیرت، سیاسی، مذهبی، وتعاون علی البر والتقوی، عشقستان، مراسمات،
برچسب ها: اربعین حسینی،

تاریخ : چهارشنبه 17 آبان 1396 | 06:29 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

نتیجه تصویری برای تبعیدامام به ترکیه
نتیجه تصویری برای تبعیدامام به ترکیه

تصویر مرتبط

 در 13 آبان 1343 امام خمینی توسط مأموران حكومت شاه بازداشت و پس از انتقال از قم به تهران، به تركیه تبعید شدند. این تبعید در پی اعتراض امام به سیاستهای حكومت پهلوی و از جمله تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وقوع پیوست. امام 9 روز پیش از تبعید، در مراسمی كه به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) در منزلشان برگزار شد، با ایراد نطقی جنایات و مفاسد كاپیتولاسیون را تشریح كردند. امام در سپیده دم 13 آبان توسط یك گروه از مأموران ساواك به سرپرستی سرهنگ مولوی ـ رئیس ساواك تهران ـ بازداشت شدند و هنوز آفتاب از افق سرنزده بوده كه با یك فروند هواپیمای نظامی از فرودگاه مهرآباد به تركیه تبعید شدند. اطلاعیه كوتاه ساواك كه از رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها انتشار یافت، چنین بود:«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلائل كافی چون رویه آقای خمینی و تحریكات مشارالیه علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی كشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ 13 آبان 1343 از ایران تبعید گردید.» 1در پی تبعید امام خمینی علیرغم فضای خفقان، موجی از اعتراض‌ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی دروس حوزه‌‌ها و ارسال طومارها و نامه‌ها به سازمانهای بین‌المللی و مراجع تقلید جلوه‌گر شد. آیت‌الله حاج مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دی 1343 به تركیه نزد پدر تبعید شد.دوران تبعید امام به تركیه بسیار سخت و شكننده بود. امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت منع شده بودند. محل اقامت اولیه امام هتل بلوار پالاس آنكارا بود. امافردای آن روز برای مخفی‌ نگاهداشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاترك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‌تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباط، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا انتقال دادند. در این مدت امكان هرگونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی تركیه قرار داشتند.

امام خمینی جمعاً 11 ماه در تركیه به سر بردند، سپس ساواك با هماهنگی دولت تركیه ایشان را در 13 مهر 1344 به عراق تبعید كردند. ایشان به مدت 13 سال تحت نظارت توأم با فشار رژیم بعثی عراق بودند. در بحبوحه انقلاب اسلامی، و در نتیجه افزایش اختناق رژیم بغداد امام خمینی تصمیم به خروج از عراق و عزیمت به كویت گرفتند اما كویت تحت فشار شاه، از پذیرش امام و هیئت همراه امتناع ورزید در نتیجه امام خمینی در مهر 1357 راهی فرانسه شد ندو در «نوفل لوشاتو» در حومه پاریس اقامت گزیدند. امام طی 4 ماه اقامت خود در فرانسه انقلاب اسلامی را تا مراحل پیروزی هدایت كردند و سپس در 12 بهمن 1357 به كشور بازگشتند. امام در طول هجرت 14 ساله خود به روشنگری افكار عمومی ایران و جهان نسبت به ماهیت حكومت شاه پرداخته و زمینه انقلاب مردمی و سقوط رژیم پهلوی را فراهم ساختند. به همین دلیل نقطه شروع دوره هجرت یعنی 13 آبان 1343 و همچنین نقطه پایان آن یعنی 12 بهمن 1357 به عنوان «یوم‌الله» شناخته شده است.





طبقه بندی: پیامک، بصیرت، سیاسی،
برچسب ها: تبعیدامام به ترکیه،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 10:08 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 09:35 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای تسخیرلانه جاسوسی



اسامی 31 شهید حاضر در تسخیر لانه جاسوسی

صبح 13 آبان 1358 کمتر از یکسال پس از پیروزی انقلاب ، دانشجویان پیرو خط امام که در حدود 400 دانشجو از دانشگاههای شریف و پلی تکنیک(امیرکبیر) و ملی(شهید بهشتی) و تهران بودند،‌ در یک حرکت هماهنگ با شعار «الله اکبر» به سوی ساختمان سفارت آمریکا در تهران حرکت کردند و جاسوس خانه آمریکا را تصرف کرده


به گزارش «خبرنگار دانشجویان ایران»،10 صبح 13 آبان 1358 کمتر از یکسال پس از پیروزی انقلاب ، دانشجویان پیرو خط امام که در حدود 400 دانشجو از دانشگاههای شریف و پلی تکنیک(امیرکبیر) و ملی(شهید بهشتی) و تهران بودند،‌ در یک حرکت هماهنگ با شعار «الله اکبر» به سوی ساختمان سفارت آمریکا در تهران حرکت کردند و جاسوس خانه آمریکا را تصرف کرده و حماسه عظیمی آفریدند که حضرت امام خمینی آن را، انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامیدند تا این روز، روز مبارزه با استکبار باشد.

در جریان تصرف سفارت آمریکا، 52 کارمند و دیپلمات حاضر در این سفارتخانه، به مدت 444 روز گروگان گرفته شدند که به ابتکار امام خمینی پس از چندی زنان و پس ازآن سیاه پوستانی که در میان گروگان ها بودند آزاد شدند دانشجویان سرانجام به دستور رهبر کبیرانقلاب اسلامی، جاسوسان را تحویل دولت دادند و مقرر شد که مجلس شورای اسلامی در باره آنان تصمیم بگیرد.

از حدود 400 نفر این دانشجویان اكنون تنها 47 تا 50 نفر از اسامی آنها موجود است و 350 نفر دیگر گمنام اند و اسامی آنها مشخص نیست.

اما از این 50 نفر که اسامی آنها مشخص است، عده ای با شروع جنگ تحمیلی به میدان های جنگ شتافتند و به شهادت رسیدند که از آنها می توان به محسن وزوایی، حسین علم الهدی، مهدی رجب بیگی، عباس ورامینی و… نام برد و تعدادی هم در حال حاضر از مواضع خود عدول کرده اند و از گذشته خود اظهار ندامت می کنند.

به مناسبت 13 آبان اسامی شهدای دانشجویان پیرو خط امام را متذکر می شویم:
1- غلامحسین احمدی
2- حبیب برادران توکلی
3- محمد بهبهانی
4- محمد بولوردی
5- غلامحسین بسطامی
6- حسین بهادری فر
7- هوشنگ ترکاشوند
8- علی حاتمی
9- جعفر ذاکر
10- مهدی رجب بیگی
11- سید احمد رحیمی
12- بهروز سلطانی
13- حسن سیف
14- جلیل شرفی
15- اسدالله شیران
16- حسین شوریده
17- علی صبوری
18- آفریدون صبری
19- فضل الله عابدینی
20- حسین علم الهدی
21- محمد فاضلی
22- ناصر فولادی
23- کدخدا زاده
24- محسن وزوایی
25- محسن ماندگار
26- مجید موذن صفایی

27- حسن میر سلطانی
28- عباس ورامینی (فرمانده)
29- جمال امیرخانی
30- رحمان یا علی مددی
31- علیرضا هادی پور





برچسب ها: تسخیرلانه جاسوسی،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 09:20 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای شهادت طیب حاج رضایینتیجه تصویری برای شهادت طیب حاج رضایی

حرّ انقلاب اسلامی«خاطراتی از شهید نتیجه تصویری برای شهادت طیب حاج رضاییطیب حاج رضایی»

حرّ انقلاب اسلامی«خاطراتی از شهید طیب حاج رضایی»

 


بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود. در مراسم جشن تولد پسر شاه، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، فرش کرد و طاقِ نصرت بست. به دلیل اقداماتی که در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داد، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود.با این حال، او را «حرّ» خواندند؛ زیرا در دل عشق حسین علیه السلام داشت و سرانجام از لشگر یزید، به بیرق امام حسین پناه برد.او در اواخر سال 41، دچار تحولی درونی شد و دوستان و آشنایانش، بارها از او شنیدند که می گفت: «خدایا پاکم کن، خاکم کن»!

 


 

شهید طیب حاج رضایی»

 

یاران امام خمینی رحمه الله علیه، از تمام اقشار مردم بودند؛ با خصوصیات گوناگون و از طبقه های مختلف. از انسان های مؤمن و پاک باخته ای که از ابتدا به اندیشه برقراری حکومت دینی بودند و یا روحانیونی که سال های سال، برای افشاء ماهیتِ ضدِ دینیِ رژیمِ شاهنشاهی تلاش کرده بودند تا معلمان، دانشجویان، دانشگاهیان، پزشکان، مهندسان و همه و همه افرادی که مؤمنانه به اسلام، عشق می ورزیدند.

اما این ها تمام ملت نبودند. نهضت امام خمینی توانست همه ملت را هم گام کند؛ حتی کسانی را که از پیشنیه خوبی برخوردار نبوده و چه بسا، برای برقراری رژیم شاهنشاهی، تلاش ها کرده بودند و خود از تقویت کنندگان پایه های رژیم شاهنشاهی محسوب می شدند. دریای ایمان امام خمینی رحمه الله علیه، افرادی را که به دلیل فضای عمومی فساد زمانه، در فسق و فجور، گرفتار شده بودند، غسل توبه داد. چه بسیار از آنان، که ناگهان متحول شدند و با توبه نصوح خویش، به اوج شرف و انسانیت، دست یافتند. و این هنر کیمیاگری خمینی (ره) بود.

امام صادق علیه السلام، فرموده است: «الحرُّ، حرٌ علی جمیعِ أحوالِه...»؛« انسان آزاده، در همه حال، آزاده است. هرگاه پتکِ ایام بر او ضربه ای فرود آرد، سر را سندان صبوری کند و اگر با هر ضربه ای، انبوه مصائب نیز هجوم آرند، هرگزش نشکند؛ هر چند، او را به بند کشند؛ به بیچارگی کشانند؛ راحتی از او رخت بربندد و روزگار بر او سخت گیرد».

بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، فرش کرد و طاقِ نصرت بست. به دلیل اقداماتی که در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داد، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی از شاه، یک طپانچه هدیه گرفته بود.

با این حال، او را «حرّ» خواندند؛ زیرا در دل عشق حسین علیه السلام داشت و سرانجام از لشگر یزید، به بیرق امام حسین پناه برد.او در اواخر سال 41، دچار تحولی درونی شد و دوستان و آشنایانش، بارها از او شنیدند که می گفت: «خدایا پاکم کن، خاکم کن»!

مرحوم طیب این صحبت ها را که شنید، جواب داد: «این ها (ساواک) عید هم از ما می خواستند استفاده بکنند (در جریان مدرسه فیضیه). شما خاطر جمع باشید که این ها تا حالا چندین بار سراغ ما آمده اند و ما جواب رد به آنها داده ایم. حالا هم همین جور است». بعد، همان جا دست کرد و یک صد تومانی به اصغر ـ پسرش ـ داد و گفت: «می روی عکس حاج آقا را می خری و می بری توی تکیه و به علامت ها می زنی».در زمانی که بردن نام امام، مجازات سختی در پی داشت، مشخص است که بالا بردن تمثال ایشان در بین جمعیت، چه عواقبی می تواند داشته باشد

1-    از تاریکی تا نور :

دوران شاهنشاهی، دوران سیاهی و تباهی و ظلمت بود و طبعاً چشمان انسان در چنین شرایطی، حقایق عالم را آن گونه که هست، نمی بیند؛ از این رو، اخلاق ناهمگون با تعالیم اسلامی، مشخصه اصلی جوانان و مردم آن زمان بود. طیب نیز، چنین بود و تفاوتی با دیگران نداشت؛ اما ویژگی هایی داشت که در نهایت، موجب عاقبت به خیری او شد. مهم ترین ویژگی مرحوم طیب، عشق و علاقه وی به سالار و سرور شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام بود و این محبت، روحش را نیز طیب و طاهر گردانید.

چرا «شعبان جعفری» در آمریکا و در اوج ذلت و غربت، از دنیا رفت و «طیب حاج رضایی»، با مقام پر افتخارِ شهادت، رخت از این دنیا بر بست؟ اختلاف این دو در ادب و وفاداری به اهل بیت علیهما السلام بود. اگر طیب، تهمت دریافت پول از امام خمینی رحمه الله علیه را می پذیرفت، نه تنها جان خود را از دست نمی داد، که نزد شاه نیز اعتبار بیشتری کسب می نمود؛ اما او با شهامت گفت: «من حاضر نیستم به پسر حسین علیهما السلام تهمت بزنم».

ویژگی خاص مرحوم طیب که همه دوستانش بر آن متفق بودند، دست و دلبازی و خیِّر بودنش بود؛ به گونه ای که وقتی به شهادت رسید، خانواده های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.

شهید طیب حاج رضایی»

 

دسته طیب بزرگترین دسته عزاداری در تهران بود. دسته سینه زنی او در شوش و خراسان حرکت می کرد و خود او، با لباس مشکی و سر و صورتی خاک آلود و گل مالی شده، در میان مردم به راه می افتاد و آنان را اطعام می نمود. او علاوه بر عزاداری در ماه محرم، در هیأت خود، از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی نیز استفاده می کرد.

طیب در آن دوران، اگرچه با روحانیت، ارتباط چندانی نداشت؛ اما احترام خاصی برای ایشان قائل بود. در گزارش های ساواک، درباره رفت و آمد طیب با آیت الله کاشانی – که در آن زمان، در انزوا به سر می برد- چنین آمده است: «طیب حاج رضایی، چهار صندوق میوه به منزل آیت الله کاشانی برد»[1]، «چندی است که طیب حاج رضایی، تغییر لحن داده و با طرفداران آیت الله کاشانی طرح دوستی ریخته است».[2]

بنابراین رفتار و شخصیت مرحوم طیب به کلی با افراد بی قیدی، چون شعبان جعفری- که برای جلب نظر شاه، تن به هر کاری می دادند- تفاوت داشت. او به اسلام، علاقه مند بود و جوانمردی و شجاعت را از سردار کربلا آموخته بود. اما به اشتباه، ایران دوستی را با شاه دوستی همراه می دید و بر همین اساس، در جهت تقویت سلطنت تلاش می کرد؛ تا آن که تحولی عجیب، در او رخ داد...

2-    تحول روحی طیب

شهید عراقی، خاطره جالبی درباره علت تحول طیب، نقل می کرد. وی می گفت: «برای دیدن مرحوم طیب، رفتیم و گفتیم که ما منزل آقا (امام خمینی ره) بودیم. آن جا به مناسبتی صحبت شد و اسم شما وسط آمد. بچه ها گفتند که این دسته ای که روز عاشورا ما می خواهیم راه بیندازیم ممکن است این ها بیایند و نگذارند و به هم بزنند. آقا (امام خمینی) گفت: «نه، اینها علاقه مند به اسلام هستند و این ها هم اگر یک روزی، یک کارهایی کرده اند، آن [بر اساس] عِرق دینیشان بوده [است] و به حساب توده ای ها و کمونیست ها و این ها آمده اند یک کارهایی کرده اند[3]. این ها کسانی هستند که نوکر امام حسین -علیه السلام- هستند و در عرض سال، همه فکرشان این است که محرمی بشود، عاشورایی بشود [تا] به عشق امام حسین-علیه السلام- سینه بزنند؛ خرج بکنند؛ چه بکنند و از این حرف ها. خاطر جمع باشید.»

مرحوم طیب این صحبت ها را که شنید، جواب داد: «این ها (ساواک) عید هم از ما می خواستند استفاده بکنند (در جریان مدرسه فیضیه). شما خاطر جمع باشید که این ها تا حالا چندین بار سراغ ما آمده اند و ما جواب رد به آنها داده ایم. حالا هم همین جور است». بعد، همان جا دست کرد و یک صد تومانی به اصغر ـ پسرش ـ داد و گفت: «می روی عکس حاج آقا را می خری و می بری توی تکیه و به علامت ها می زنی».

دسته طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله، از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه، در حرکت بود و سینه زن ها پشت سرش، آرام آرام حرکت می کردند. آن شب بر خلاف سال های قبل، عکس های حضرت امام به سینه علامت، نصب بود. اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی- معاون اسدالله علم، نخست وزیر دربار - پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت: «طیب خان! این کاری که کرده ای، کار درستی نیست. آن عکس ها را بردار».طیب گفت: «من عکس ها را بر نمی دارم». پرویزی گفت: «طیب خان! بدجوری می شود». طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت: «بشود»

در زمانی که بردن نام امام، مجازات سختی در پی داشت، مشخص است که بالا بردن تمثال ایشان در بین جمعیت، چه عواقبی می تواند داشته باشد؛ اما طیب به دلیل ارادت به امام خمینی رحمه الله علیه و روحانیون، اقدام به نصب عکس امام بر روی عَلَم هیئت خود نمود. در واقع، پیام امام خمینی رحمه الله علیه - که از طریق حاج مهدی عراقی به گوش طیب رسید- او را دچار چنان تحول روحی نمود که دست از جان شست و برای دفاع از امام و اسلام به میدان آمد.

3-    طیب در شب عاشورا

در خرداد سال 1342 شمسی - که با محرم 1383 قمری مطابق شده بود- امام خمینی رحمه الله علیه به دلیل اعتراض به کاپیتولاسیون، در زندان به سر می برد. در نوروز همان سال، فاجعه فیضیه و کشتار طلاب اتفاق افتاده بود و در کل، فضای جامعه، آماده انفجار بود. طیب مانند هر سال، دسته عزاداری خود را در خیابان حرکت داد و خود، پیشاپیش آن، به سر و سینه می زد؛ اما عَلَم دسته با هر سال، تفاوت داشت.

شهید طیب حاج رضایی»

 

مرحوم حاج رضا حداد عادل، در این رابطه می گوید: «دسته طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله، از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه، در حرکت بود و سینه زن ها پشت سرش، آرام آرام حرکت می کردند. آن شب بر خلاف سال های قبل، عکس های حضرت امام به سینه علامت، نصب بود. اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی- معاون اسدالله علم، نخست وزیر دربار - پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت: «طیب خان! این کاری که کرده ای، کار درستی نیست. آن عکس ها را بردار».طیب گفت: «من عکس ها را بر نمی دارم». پرویزی گفت: «طیب خان! بدجوری می شود». طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت: «بشود». پرویزی به اتومبیل- که اسدالله علم داخل آن بود- برگشت . علم مجدداً پیغام دیگری به پرویزی داد. او دوباره پیاده شد و با طیب صحبت کرد و گفت عکس های امام را بردارد؛ اما طیب باز هم مقاومت کرد.همه اینها در حالی اتفاق افتاد که سینه زن ها پشت سر علامت، جلو می آمدند. پرویزی گفت: «طیب خان! دارم به تو می گویم بد می شود».طیب گفت: «می خواهم بد شود! عکس ها را بر نمی دارم». پرویزی با عصبانیت رفت و سوار اتومبیل شد. اتومبیل با یک چرخش سریع، از راهی که آمده بود، برگشت و دسته با علامتی که عکس های حضرت امام به آن نصب بود، حرکت کرد».

رژیم از طیب به علل دیگری هم، کینه به دل داشت. یکی از این موارد، مربوط به دو ماه و نیم، قبل از واقعه محرم بود که برای همکاری در ضرب و شتم طلاب مدرسه فیضیه، فراخوانده شد، اما قبول نکرد. یکی از افراد مطلع می گفت:« ایجاد آشوب و حمله به طلاب فیضیه را نخست از طیب خواسته بودند و چون طیب، زیر بار این ننگ نرفت، انجام این جنایت به دار و دسته «شعبان بی مخ» واگذار شد». فرد مزبور مدعی بود که آن روز در مدرسه فیضیه، نوچه های شعبان، لابه لای مأموران رژیم، به راحتی شناخته می شدند».

4-    مرحوم طیب در 15خرداد

در روز 15 خرداد، طیب با تعطیل کردن میدان بارفروش ها، موجب شد که تظاهرات، با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری نیز داشته باشد. شهید عراقی، در این باره می گفت: «رژیم از طیب توقع داشت که حداقل، جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی طیب این کار را نمی کند. وقتی او را می گیرند و می برند، از او می خواهند یک فرم را امضا کند و آزاد شود. تقریباً مسأله [و مضمون آن فرم] این بوده که آقای خمینی، یک پولی به من داده که بیایم هم چنین حادثه ای را خلق بکنم و من هم آمده ام، مثلاً، یک 25 زار (ریال) داده ام و مردم، این کارها را کرده اند. وقتی می گذارند و می گویند این حرف را بزن، قبول نمی کند. نصیری تهدیدش می کند و این هم به نصیری فحش می دهد!».

سید تقی درچه ای نیز می گوید: «او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته ام و این غایله را راه انداخته ام. [اما او در عوض] گفته بود: «من عمر خودم را کرده ام؛ بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود، به کسی که جانشین ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و مرجع تقلید هم هست، تهمت بزنم. من به امام حسین – علیه السلام- و دستگاه او، خیانت نمی کنم»

سید تقی درچه ای نیز می گوید: «او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته ام و این غایله را راه انداخته ام. [اما او در عوض] گفته بود: «من عمر خودم را کرده ام؛ بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود، به کسی که جانشین ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و مرجع تقلید هم هست، تهمت بزنم. من به امام حسین – علیه السلام- و دستگاه او، خیانت نمی کنم».

آقای ملکی - که از اهالی شهر ری و پدر دو شهید است و هم زمان با مرحوم طیب، زندانی بود- می گفت:« زندانی ها را به صف کرده بودند و به مرحوم طیب، دست بند قپونی زده بودند. به این ترتیب که یک دست از عقب و یک دست هم از روی شانه می آید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می بندند و مثل ساعت کوک می کنند و دو دست، تحت فشار قرار می گیرد و استخوان سینه، بیرون می زند. عرق از بدن مرحوم طیب می ریخت و او را از جلوی ما عبور می دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب، تمام این سختی ها را به جان خرید؛ ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته[است]».

5-    شهادت طیب

طیب به دلیل طرفداری از امام خمینی رحمه الله علیه به زندان افتاد؛ به همین دلیل مورد توجه محافل مذهبی و روحانیون قرار گرفت. حتی امام خمینی رحمه الله علیه نیز به مرحوم طیب توجه داشت. شهید عراقی در خاطرات خود می گوید: «روز قبل از این که می خواستند حکم اعدام را درباره طیب، صادر کنند، آقای خمینی از زندان عشرت آباد به خانه روغنی، منتقل شد. در آن جا تحت نظر بود و دور و برش، ساواکی ها بودند. خانواده طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی، با ترفندی خود را به منزل امام رساندند. هم حاج اسماعیل و هم طیب، بچه کوچک داشتند. آقا این دو بچه را بلند کرد؛ روی دو پا نشاند و دستی روی سر و روی آن ها کشید و دعایشان کرد. بعد گفت: «من تا حالا از این ها (ساواک)، چیزی نخواسته ام؛ اما برای دفاع از جان این دو نفر، می فرستم عقبشان بیایند و از آن ها می خواهم که این ها را نکشند». این ها (خانواده طیب و حاج اسماعیل رضایی) خوشحال شدند و از خانه بیرون آمدند. به فاصله یک ربع [تا] بیست دقیقه [بعد]، آقا پیغام داد: «به پاکروان (رئیس ساواک) بگویید بیاید؛ من کارش دارم». پاکروان [که علت احضار خود را می دانست]، آن روز، خودش را نشان نداد. هر چقدر هم، آقا داد و بی داد کرد، گفتند: «ما [پیغام] فرستادیم؛ نبوده [است]». فردا صبح هم طیب را اعدام کردند. صبح اولِ وقت که طیب تیرباران شد، پاکروان، نزد آقا آمد. آقا [هم، باعصبانیت] گفت: «پاشو برو».

 

شهید طیب حاج رضایی»

 

6-    تأثیر اعدام طیب بر جامعه

خبر اعدام طیب و حاج اسماعیل رضایی، بسیار پر سر و صدا در روزنامه ها به چاپ رسید. رژیم، به این وسیله می خواست از مخالفین خود، زهر چشم بگیرد؛ اما همین مسأله، درست بر ضد رژیم تمام شد. چنانچه در گزارش های ساواک از تشکیل مراسم ختم و یادبود متعدد برای این دو شهید و تأثیر منفی اعدام آن ها در اذهان عمومی، متون زیادی وجود دارد. محبوبیت آن دو پس از شهادت، به قدری بالا رفت که ساواک، مجبور شد با پخش شب نامه هایی، به مخدوش کردن چهره آن ها بپردازد؛ اما این مسأله، تأثیری بر ارادت مردم به حرّ انقلاب نداشت.

سید تقی درچه ای نقل می کند: « در شب اول شهادت طیب، در تمام کتابخانه های عمومی قم، مثل مسجد اعظم، کتابخانه فیضیه، کتابخانه حضرت معصومه علیها السلام و کتابخانه های دیگری که دایر بود، پانزده هزار نفر از روحانیون، برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فکر نمی کنم برای هیچ آیت اللهی، در شب اول قبر، پانزده هزار نماز وحشت خوانده شده باشد».

شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود، در خواست کرده بود که در حرم حضرت عبدالعظیم، دفن شود و علت آن را نزدیکی شرافت این مکان با شرافت کربلا بیان کرده بود؛ که: «من زار عبدالعظیم بِرِیّ کمن زار الحسین بکربلا».

او هم چنین، نسبت به دعای کمیل، اظهار علاقه کرده بود و خواسته بود که برایش، دعای کمیل بخوانند و در آخر، گفته بود: «رضیت بالله ربا...» (راضیم به این که الله، خدای من است) و این، وصف شهیدان راه خداست: «رضی الله عنهم و رضو عنه»[4]؛ «آنها از پروردگارشان رضایت دارند و خدا نیز از آنها راضی است».

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به حرّ فرمود: «ای حر! تو آزاده ای؛ همان گونه که مادرت تو را حر نامید». طیب نیز پاکیزه از این جهان، رخت بر بست؛ همان گونه که مادرش او را طیب نامید..[5]

پی نوشت ها:

1. گزارش ساواک در 7/1/1337

2. گزارش ساواک در 8/6/1337

3. اشاره امام خمینی رحمه الله علیه به دخالت مرحوم طیب در کودتای 28 مرداد است. در حکومت دکتر مصدق، توده ای ها به قدرت سیاسی بسیار نزدیک شدند و بیم آن می رفت که حکومت کمونیستی در ایران تشکیل شود و این موضوع، علما و مردم را به دکتر مصدق، بدبین ساخته بود.

4. سوره مائده،آیه 119.

5. پژوهشگر: محسن ردادی (مرکز اسناد انقلاب اسلامی)






طبقه بندی: شهدا، بصیرت، سیاسی، زندگینامه، خاطرات،
برچسب ها: شهادت طیب حاج رضایی،

تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 | 05:14 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

روز نوجوان,,8 آبان روز نوجوان,زندگینامه شهید فهمیده

8 آبان روز نوجوان
8 آبان ماه ، روز شهادت محمد حسین فهمیده است. او نوجوانی 13 ساله بود که در دوران دفاع مقدس به شهادت رسید، به همین خاطر این روز به عنوان روز نوجوان و (بسیج دانش آموزی)  نامگذاری شد. این روز رو به  همه نوجوان های عزیز تبریک میگوییم.

 

۸آبان
روز نوجوان
پیامبرصلی الله علیه وآله :
إنَّ اَحَبَّ الخَلائِقِ إلَی اللَّهِ شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فی صُورَةٍ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبابَهُ و جَمالَهُ لِلّهِ و فِی طاعَتِهِ ذلِكَ الَّذی یُباهِی بهِ الرَّحمنُ مَلائكتَهَ یَقولُ : هذا عَبدِی حَقّاً
محبوب‏ترین خلایق نزد خدا نوجوان خوش‏سیمایی است كه جوانی و زیبایی خود را برای خدا و در راه طاعت او بگذارد. خداوند رحمان به وجود چنین نوجوانی برفرشتگان می‏بالد و می‏فرماید : "این است بنده راستین من!"
میزان الحكمه ، ح ۹۰۹۶ .
امام علی‏ علیه السلام :
أولَی الأشیاءِ أن یَتَعَلَّمَهَا الأحداثُ الأشیاءَ الّتی إذا صارُوا رِجالاً إحتاجُوا إلَیهَا
بهترین چیزی كه نوجوانان باید فراگیرند ، چیزهایی است كه در بزرگ‏سالی خود به آنها نیاز خواهند داشت
شرح نهج‏البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج ۲ ، ص ۳۳۳ .
امام علی‏ علیه السلام :
إذا عاتَبتَ الحَدَثَ فَاترُك لَهُ مَوضِعاً مِن ذَنبِهِ لِئلّا یَحمِلَهُ الإخراجُ عَنِ المُكابَرَةِ
هرگاه نوجوانی را سرزنش می‏كنی ، جایی برای عذرخواهی از گناهش برای او باقی بگذار تا نیافتن راهی برای عذرخواهی ، او را به ستیزه‏جویی نكشاند
شرح نهج‏البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج ۲۰ ، ص ۳۳۳ .
امام علی ‏علیه السلام :
إنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالأرضِ الخالِیَةِ ، ما اُلقِی فِیها مِن شَی‏ءٍ قَبِلَتهُ
قلب نوجوان ، همچون زمین ناكِشته است كه هر چه در آن افكنده شود می‏پذیرد
نهج البلاغه ، نامه ۳۱ .
امام صادق‏ علیه السلام :
عَلَیكَ بِالأْحداثِ فَإنَّهُم أسرَعُ إلی كُلِّ خَیرٍ
نوجوانان را در یاب ، كه این گروه در پذیرش هر خوبی ، بیشتر شتاب می‏كنند
الكافی ، ج ۸ ، ص ۹۳ .
امام صادق‏ علیه السلام :
بادِرُو أحداثَكُم بِالحَدیثِ قَبلَ أن تَسبِقَكُم إلَیهِمُ المُرجِئَةُ
نوجوانان را قبل از این‏كه دشمنانِ اعتقادی به سراغ آنان بروند ، حدیث بیاموزید
میزان الحكمه ، ح ۲۲۷۵۲ .



طبقه بندی: شهدا، بصیرت، مذهبی، سیاسی، دفاع مقدس،
برچسب ها: روزنوجوان،

تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 06:38 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
نتیجه تصویری برای بسیج دانشجویی
نتیجه تصویری برای بسیج دانشجویی

کد خبر:85579 تاریخ انتشار : 1396/8/3-10:45:31
همزمان با ایام اربعین صورت می گیرد؛
ارائه خدمات درمانی دانشجویان جهادگر کرمانشاهی در مرز خسروی
مسئول بسیج دانشجویی علوم پزشکی کرمانشاه گفت: 45 دانشجوی جهادگر و بسیجی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در مرز خسروی به زائران اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام خدمات درمانی رایگان ارائه خواهند داد.

کد خبر:85579 تاریخ انتشار : 1396/8/3-10:45:31
همزمان با ایام اربعین صورت می گیرد؛
ارائه خدمات درمانی دانشجویان جهادگر کرمانشاهی در مرز خسروی
مسئول بسیج دانشجویی علوم پزشکی کرمانشاه گفت: 45 دانشجوی جهادگر و بسیجی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در مرز خسروی به زائران اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام خدمات درمانی رایگان ارائه خواهند داد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی، به نقل از فرهیختگان، محمدرضا آبدار، مسئول بسیج دانشجویی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی در گفت‌وگو با «فرهیختگان» درباره آخرین وضعیت برپایی موکب دانشجویی جهان اسلام  گفت: «مقدمات اجرایی برپایی این موکب آماده شده است و طی روزهای آینده نزدیک به 80 خادم که جمعی از دانشجویان، استادان و کارکنان تشکیل شده‌اند عازم محل استقرار در کربلا می‌شوند.»

او در ادامه با اشاره خدمات پیش‌بینی شده در این موکب گفت: «ماهیت تشکیلاتی این موکب دانشجویی مردمی و نوع فعالیتش برای زوار حسینی فرهنگی و خدماتی است، یکی از فعالیت‌های شاخص فرهنگی در مراسم اربعین امسال گردهمایی دانشجویان کشورهای دیگر در این موکب است، به‌طوری که ما طی مراسم اربعین میزبان هیات دانشجویی کشورهای پاکستان، سوریه، یمن و عراق خواهیم بود.»

این فعال دانشجویی افزود: «ظرفیت این موکب حدود دو هزار نفر و محدوده فعالیتش در جهت اجتماع دانشجویان جهان اسلام در نظر گرفته شده است و به صورت شبانه‌روزی به زائرین خدمات رفاهی، بهداشت و... ارائه می‌دهیم.»

آبدار در مورد خدمات پزشکی این موکب گفت: «در بخش پزشکی علاوه‌بر درمان و مداوای بیماران، اقدامات دیگری از جمله ماساژدرمانی زائرین و تقویت قوای از دست‌رفته زائران با دمنوش‌های گیاهی انجام خواهد شد.»

مسئول بسیج دانشجویی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی گفت: «این موکب همچنین برنامه‌هایی از جمله سخنرانی و مداحی، غرفه اطفال، نمایشگاه رهبران جهان اسلام، مشاوره و خادم افتخاری را در دستور کار خود قرار داده است.»

او همچنین درباره فعالیت‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای این موکب نیز گفت: «در راستای فعالیت‌های فرهنگی و تبلیغی از تمام ظرفیت‌های موجود رسانه‌ای استفاده خواهد شد. بهره‌مندی از دانشجویان زبان‌آموخته در دانشگاه آزاد اسلامی جهت ایجاد شبکه و ارتباط‌گیری با دانشجویان سراسر جهان اسلام صورت می‌گیرد.»

آبدار همچنین در مورد اهداف کلان در نظر گرفته‌شده جهت برپایی این موکب، اظهار داشت: «نشر مبانی اعتقادی و اصیل تشیع با هدف گسترش فرهنگ شیعی و مبارزه با انحرافات، صدور دقیق و کارشناسی شده آرمان‌های انقلاب و تقویت جبهه مقاومت در جهان اسلام، شبکه‌سازی بین دانشجویان، معرفی دانشگاه آزاد اسلامی به‌عنوان حلقه وصل دانشجویان جهان اسلام، ارائه خدمات فرهنگی و رفاهی به زائرین، ارائه خدمات پزشکی، اسکان زائرین در نظر گرفته شده است.»

بر اساس این گزارش «موکب دانشجویان جهان اسلام» در میعادگاه اربعین و مسیر اصلی پیاده‌روی کربلا به فاصله سه کیلومتری از حرم اباعبدا...(ع) و عمود شماره 1396 طی روزهای 10 تا 18 آبان برپا می‌شود.






برچسب ها: بسیج دانشجویی،

تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 06:33 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

تعداد کل صفحات : 48 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • تیم بلاگ | زیبا مد | سبزک