تبلیغات
سردار شهید حسین دهنوی
تصویر مرتبط


طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : شنبه 21 اسفند 1395 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
               نتیجه تصویری برای تساویرمتحرک شهادت امام جعفرصادق ع  
           
 http://s2.picofile.com/file/8261472818/AKSGIF_IR_emam_sadegh_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D8%B93889.gif
کارت پستال شهادت امام صادق, کارت شهادت امام جعفر صادق
       نتیجه تصویری برای تساویرمتحرک شهادت امام جعفرصادق ع

در محضر اهلبیت سلام الله علیهم اجمعین

شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) پیشوای ششم مسلمانان(148 ق)

حضرت امام جعفر صادق(ع) پیشوای ششم مسلمانان، در این روز به دست خلیفه ی عباسی، منصور دوانیقی مسموم و در مدینه به شهادت رسید. امام صادق(ع) به شیخ الائمه نیز معروف است زیرا عمر ایشان از تمامی ائمه اطهار(ع) طولانی تر است. حضرت را در قبرستان بقیع در كنار پدر، جدّ و امام حسن مجتبی(ع) دفن كردند.

آن امام به هنگام شهادت شصت و پنج سال داشته و مدت سی و چهار سال از امامت حضرتش می گذشت.

در میان امامان معصوم(ع)، برای هیچ كدام همانند امام صادق(ع) فرصت و شرایط مساعدی پیش نیامد تا بتوانند در سطح وسیع به انقلاب فرهنگی بپردازند و با تشریح فرهنگ غنی و پُرمایه ی اسلام، بر گسترش این دین آسمانی بیفزایند. ولی برای امام صادق(ع) این فرصت، در گیر و دار كشمكش ها و رودرویى بنی امیه و بنی عباس و جنگ قدرت به دست آمد. آن بزرگمرد علم و عمل از این فرصت استفاده ی كامل كرد و اسلام و فقهِ آن را از دیدگاه ائمه ی اهل بیت(ع) معرفی نمود و با تربیت شاگردان بسیار و برجسته، حیات تازه ای به اسلام و مسلمین بخشید و فرهنگ ناب تشیّع را كه از متن اسلام محمدی و علوی نشأت گرفته بود به جهانیان عرصه كرد. امام صادق(ع) به عنوان رییس مذهب جعفری حوزه ی علمیه ی اسلامی در سطح عمیق و وسیع تشكیل داده و علوم اسلامی را تدریس می نمود. در این حوزه، چهار هزار نفر به فراگیری علوم آل محمد(ص) می پرداخته و حضرت در این زمان، اسلام اصیل را از زیر حجاب تیره و تار اسلام بنی امیه و بنی عباس آشكار ساخت.

منبع : برنامه روزشمار تاریخ ازمركز پژوهشهای صدا و سیما

آیات و روایات متناسب :

شهادت امام صادق علیه السلام

امام كاظم علیه السلام :

كانَ یُعرَفُ مَوضِعُ سُجُودِ أبی عَبدِاللَّهِ بِطیبِ رِیحِهِ

سجده گاه امام صادق علیه السلام از بوی خوش آن شناخته می شد

الكافی ، ج 6 ، ص 511 .

مالك بن أنس (فقیه المدینة) :

كانَ الصادقُ علیه السلام رَجُلاً لایَخلُو مِن إحدی ثَلاثِ خِصالٍ : إمّا صائماً و إمّا قائماً و إمّا ذاكِراً و . . . طَیِّبُ المُجالَسَةِ ، كَثیرَ الفَوائدِ

امام صادق علیه السلام همیشه در یكی از سه حالت بود : یا روزه دار بود یا در حال نماز و یا ذكر می گفت . . . مجلسش نیكو و نفعش فراوان بود

بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 16 .

سخنان برگزیده

امام صادق علیه السلام :

الغِیبَةُ أن تَقولَ فی أخیكَ ما سَتَرهُ اللَّهُ عَلَیهِ

غیبت آن است كه درباره برادرت چیزی بگویی كه خداوند آن را پنهان كرده است

میزان الحكمه ، ح 15510 .

امام صادق علیه السلام :

لایَتِمُّ المَعروفُ إلاّ بِثَلاثٍ : تَعجیلِهِ و تَصغیرِهِ و تَستیرِهِ

كار نیك تمام نمی شود مگر به سه چیز : شتاب در انجام دادن ، كوچك شمردن و پنهان داشتن آن

خصائص الائمه ، ص 100 .

امام صادق علیه السلام :

أروَحُ الرُّوحِ الیَأسُ عَنِ النّاسِ

خوش ترین آسایش ، نومیدی از مردم است

مشكاة الأنوار ، ص 324 .

امام صادق علیه السلام :

صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ یَومَ القیامَةِ

صله رحم حساب را در روز قیامت آسان می كند

بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 210 .

امام صادق علیه السلام :

مَن یَثِقَ بِاللَّهِ یَكفِهِ ما أهَمَّهُ مِن أمرِ دُنیاهُ و آخِرَتِهِ

هر كه به خدا اعتماد كند ، خداوند كارهای دنیا و آخرتش را ، كه او را بی قرار كرده اند، كفایت می كند

تحف العقول ، ص 304 .

امام صادق علیه السلام :

306 .

إعمَلِ الیَومَ فِی الدُّنیا بِما تَرجُو بِهِ الفَوزَ فِی الآخِرَةِ

امروز در دنیا كاری كن كه به وسیله آن امید رستگاری در آخرت داری

تحف العقول ، ص

امام صادق علیه السلام :

مَن عَیَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمُت حَتّی یَرتَكِبَهُ

هر كس مؤمنی را بر انجام دادن گناهی سرزنش كند ، نمی میرد تا آن كه خود آن گناه را مرتكب شود

الكافی ، ج 2 ، ص 356 .

امام صادق علیه السلام :

ضَمِنتُ لِمَنِ اقتَصَدَ أن لایَفتَقِرَ

من ضمانت می كنم كه هر كه میانه روی پیشه كند ، فقیر نشود

الخصال ، ص 9 .

امام صادق علیه السلام :

إعرِفُوا مَنازِلَ النّاسِ عَلی قَدرِ رِوایَتِهِم عَنّا

منزلت مردم را به اندازه نقل حدیث شان از ما بشناسید

الكافی ، ج 1 ، ص 50 .

امام صادق علیه السلام :

بَرُّوا آبائكُم یَبَرَّكُم أبنائُكُم

به پدرانتان نیكی كنید تا فرزندانتان به شما نیكی كنند

تحف العقول ، ص 359 .






طبقه بندی: مظلومیت مطلق، شهدا، بصیرت، مذهبی، زندگینامه،
برچسب ها: شهادت امام صادق ع،

تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1396 | 10:17 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

قطعنامه 598 شورای امنیت, متن قطعنامه 598, علت پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران

در تاریخ 27 تیر 1367 قطعنامه 598 مورد قبول جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت

 

27 تیر؛ اعلام پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از سوی ایران

قطعنامه 598 پس از یک سال تأخیر پس از تصویبش بالاخره در 27 تیرماه 1367 با پذیرش رسمی از سوی جمهوری اسلامی به جنگ بین ایران و عراق خاتمه داد و صلحی نسبی را در منطقه برقرار کرد.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اگرچه در ابتدا با نویدهای ناپایدار پیروزی برای صدام جنایتکار همراه بود ولی این روند از سال 61 روند معکوسی پیدا کرد . ارتش عراق پس از عملیات خیبر 1362 در یك روند صعودی، پذیرای شكست شد و سرانجام، در عملیات والفجر 8 در عین ناباوری فاو را از دست داد. اما شكست نظامی در جبهه شلمچه طی عملیات كربلای 5 با هیچ یك از شكست های عراق قابل مقایسه نیست، زیرا این شكست، آن هم در سال هفتم جنگ و در حساس ترین منطقه نبرد، آینده حكومت عراق را در تاریكی فرو برد.

 

قطعنامه 598 ، هشتمین قطعنامه‌ای بود كه شورای امنیت سازمان ملل از ابتدای تجاوز علنی رژیم بعثی عراق به جمهوری اسلامی ایران ، صادر كرده بود. همه قطعنامه‌های قبلی به علت جهت گیری ناعادلانه آنها از سوی ایران رد شده بود اما در ابتدای صدور قطعنامه 598 بعلت نكات مثبتی كه در این قطعنامه گنجانده شده بود از سوی جمهوری اسلامی اعلام شد كه ایران جای بحث و مذاكره در این قطعنامه می‌بیند و قطعنامه 598  را نه رد كرد و نه قبول؛ ولی سرانجام در تاریخ 27 تیر 1367 قطعنامه 598 مورد قبول جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.

پذیرش قطعنامه 598 هرچند به معنای پذیرش آتش‌بس از سوی ایران بود، ولی عراق به حملات خود ادامه داد و مجدداً داخل خاک ایران شد تا نقاط مهمی از جمله خرمشهر را به دست بیاورد تا با وضع بهتری در مذاکرات حضور داشته باشد، اما موفقیتی بدست نیاورد و نهایتاً جنگ در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ پایان یافت.

 

متن قطعنامه 598
قطعنامه 598 دارای یک مقدمه و 10 بند است که در جلسه 2570 شورای امنیت به اتفاق آرا به تصویب رسید. بندهای قطعنامه بر اساس مواد 39 و 40 منشور سازمان ملل متحد به شرح زیر است:
1- شورا مطالبه می‌کند که به عنوان اولین قدم به سوی یک حل و فصل از طریق مذاکره، ایران و عراق به یک آتش بس فوری اقدام فوری اقدام کنند و تمام عملیات نظامی را در زمین، دریا و هوا متوقف کنند و همچنین تمام نیروها را بی‌درنگ تا سر حداث شناخته شده بین المللی بازگردانند.


2- از دبیر کل درخواست می‌شود که گروهی از ناظران سازمان ملل متحد را برای تائید، تحکیم، نظارت بر آتش بس و عقب نشینی به مرزها اعزام کند. به علاوه از دبیر کل درخواست می‌شود که ترتیبات ضروری را برای مشاوره با طرفین انجام دهد و گزارش آن را به شورای امنیت تسلیم کند.


3- شورا اصرار دارد که پس از توقف مخاصمات فعال بلادرنگ اسرای جنگی را بر اساس کنوانسیون سوم ژنو در 12 اوت 1949، آزاد کند و عودت داده شوند.


4- از ایران و عراق دعوت می‌شود که با دبیر کل در خصوص به اجرا در آوردن این قطعنامه و در کوششهای میانجیگرانه برای کسب یک حل و فصل جامع، عادلانه، شرافتمندانه مورد قبول طرفین در مورد تمام موضوعات مهم، بر اساس اصول مندرج در منشور ملل متحد همکاری کنند.


5- از تمامی دولتهای دیگر دعوت می‌شود که حداکثر خویشتن‌داری را به عمل آورند و از هر اقدامی که ممکن است به تصاعد و گسترش بیشتر مخاصمه منجر شود، احتراز جویند و بدین گونه به اجرا در آوردن قطعنامه حاضر را تسهیل کنند.


6- از دبیر کل درخواست می‌شود که ضمن مشورت با ایران و عراق مساله تفویض کار تحقیق در باب مسئولیت مخاصمه به هیاتی بی‌طرف را بررسی کند و در حداقل مدت ممکن به شورا گزارش دهد.


7- عظمت خسارات وارده در خلال مخاصمه و نیاز به کوشش در جهت نوسازی، با امدادهای بین‌المللی در خور زمانی که مخاصمه خاتمه پذیرد، تصدیق می‌شود و در همین خصوص از دبیر کل در خواست می‌شود که هیاتی از کارشناسان را برای پژوهش در باب مساله نوسازی تعیین کند و به شورای امنیت گزارش دهد.


8- به علاوه از دبیر کل درخواست می‌شود که با مشورت با ایران و عراق و سایر کشورهای منطقه، طرق افزایش امنیت و ثبات را مورد مدافه قرار دهد.

 

9- از دبیر کل در خواست می‌شود که شورای امنیت را در مورد به اجرا در آوردن این قطعنامه، به طور مداوم مطلع کند.
10- شورای امینت تصمیم دارد که برای در نظر گرفتن اقدامات بیشتر و تضمین اجرای این قطعنامه در صورت ضرورت جلساتی تشکسل دهد.

 

گروهی هدف شورای امنیت را در صدور قطعنامه 598 در موارد زیر خلاصه می‌کنند:
الف) اعاده حیثیت سازمان ملل متحد در درجه اول به عنوان نهاد حافظ صلح بین‌المللی؛ زیرا شورای امنیت با صدور قطعنامه‌های بی‌حاصل عدم توانایی خود را در اذهان جهانی تقویت می کرد، لذا در وهله نخست به منظور نمایش قدرت و نشان دادن توانایی و صلاحیت خود در حل مناقشات بین‌المللی، حاضر شد تسلیم خواست به حق جمهوری اسلامی ایران شود و امتیاز شناسایی آغازگر جنگ را به او بدهد.

 

ب) جلوگیری از سقوط صدام؛ حامیان صدام به خوبی دریافتند که ایران با تصمیمات تهاجمی خود در جنگ،‌ممکن است رژیم صدام را به سقوط بکشاند،‌لذا به این نتیجه رسیدند که ایجاد حرکت سیاسی تازه در منطقه ضروری است تا نقش عملیات رزمندگان ایران را در ایجاد تحولات سیاسی منطقه بی‌اثر کند.

ج) تقویت روحیه حامیان رژیم عراق به منظور جلب حمایت بیشتر آنها نسبت به صدام و تشدید روند کمکهای تسلیحاتی و سیاسی آنها و حفظ وجهه منطقه‌ای جنگ ایران و عراق، سلب امکان دفاع مشروع از ایران.


شورای امنیت براساس بند 6 قطعنامه 598 اصل دفاع مشروع را از جمهوری اسلامی ایران سلب کرد. زیرا بر اساس ماده 51 منشور سازمان ملل، کشور مورد تجاوز حق دفاع مشروع را از خود دارد تا زمانی که شورای امنیت تدابیر لازم اجرائی را اتخاذ کند.
وزیر امور خارجه وقت، علی اکبر ولایتی در این مورد تصریح داشت: «که ما دلیلی نمی‌بینیم قطعنامه‌ای را برای تحمیل عقاید، که ناعادلانه و غیرمنصفانه است، بپذیریم.» او صریحا گفت:« ‌قطعنامه شورای امنیت مورد قبول ما نیست.»

 

قطعنامه 598 شورای امنیت,علت پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران, متن قطعنامه 598

قطعنامه 598 هشتمین قطعنامه‌ای بود كه از ابتدای تجاوز  رژیم بعثی عراق به ایران صادر شده بود

 

بخشی از پیام امام خمینی درباره قطعنامه 598

حضرت امام خمینی پیام مهمی در این مورد خطاب به ملت ایران صادر فرمودند كه در قسمتی از این پیام آمده است : «‌ و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسأله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم ، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می‌كنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور ـ كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم ـبا قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم و خدا می‌داند كه اگر نبود انگیزه‌ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت نظام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود ، اما چاره چیست ؟

 

همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم دیروز روز امتحان الهی بود كه گذشت و فردا امتحان دیگری است كه پیش می‌آید .... من باز می‌گویم قبول این مسأله برای من از زهر كشنده‌تر است ، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم و نكته‌ای كه تذكر آن لازم است در قبول این قطعنامه فقط مسؤولین كشور ایران با اتكای خود تصمیم گرفتند. تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود .... بدانید كه پیروزی از آن شماست .»

 

تشکیل کمیته حقیقت‌یاب
بعد از تصویب قطعنامه ۵۹۸، در جهت اجرای بند ۶ قطعنامه، یک هیئت بلژیکی انتخاب و مسئول شد که متجاوز جنگ را شناسایی و به دبیرکل سازمان ملل متحد معرفی نماید. ایران اصرار داشت زمان شروع به کار این هیئت قبل از پذیرش قطعنامه از جانب ایران باشد که در نهایت اینگونه عمل نشد.
این هیئت در نهایت در ۱۸ آذر ۱۳۷۰ مصادف با ۹ دسامبر۱۹۹۱ میلادی، طی گزارشی به دبیرکل وقت سازمان ملل متحد عراق را به عنوان متجاوز جنگ معرفی کرد. دبیر کل وقت سازمان ملل متحد نیز این گزارش را طی یک جلسه رسمی به شورای امنیت تقدیم کرد.




طبقه بندی: مظلومیت مطلق، شهدا، سیاسی، دفاع مقدس،
برچسب ها: قطع نامه 598وجام زهر،

تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

دستگیری امام کاظم (ع) به دستور هارون


20 شوال 179 هجری

هارون یکی از خلفای ستمگر عباسی هم ‏دوره با امام موسی ابن جعفر علیه‏ السلام، از بیم محبوبیت و نفوذ امام، کسانی را در مدینه بر حضرت گماشته بود تا از آن‏چه در گوشه و کنار خانه امام علیه ‏السلام می‌گذرد، وی را آگاه کنند. او از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام علیه‏ السلام سخت بیمناک بود. نفوذ معنوی امام موسی علیه‏ السلام در دستگاه حاکم به‏ حدی بود که کسانی مانند علی بن یقطین صدراعظم (وزیر) دولت عباسی، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر علیه‏ السلام بودند و به دستورات حضرت عمل می‌کردند. سرانجام بدگوئی‏هائی که اطرافیان از امام کاظم علیه‏ السلام کردند در وجود هارون کارگر افتاد. وی در سفری نیز که در سال ۱۷۹ق به حج رفت، بیش از پیش به عظمت معنوی امام علیه‏ السلام و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم علیه‏ السلام قائل بودند، پی برد. هارون سخت از این جهت، نگران شد. وقتی به مدینه آمد و قبر منور پیامبر اکرم صلی‏ الله علیه و آله و سلم را زیارت کرد، تصمیم بر جلب و دستگیری امام علیه ‏السلام یعنی فرزند پیامبر صلی‏ الله علیه و آله و سلم گرفت. وقتی قرار شد آن حضرت را از مدینه به بصره آورند، دستور داد چند کجاوه به کجاوه امام علیه ‏السلام ببندند و بعضی را نابهنگام و از راه‏های دیگر ببرند، تا مردم ندانند که امام علیه ‏السلام را به کجا و با کدام کسان بردند، تا یأس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقی خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعیدگاه امام علیه‏ السلام بی‌خبر بمانند. و این‏همه بازگوکننده بیم و هراس دستگاه بود. هارون، امام موسی کاظم علیه‏ السلام را - با چنین احتیاط‌ها و مراقبت‏هایی - از مدینه تبعید کرد و چندین سال امام علیه ‏السلام از این زندان به آن زندان انتقال می‌یافت. شگفت آن‏که، هارون با توجه به شخصیت والای موسی بن جعفر علیه‏ السلام پس از درگذشت و شهادت امام علیه‏ السلام نیز اصرار داشت تا مردم این خلاف حقیقت را بپذیرند که حضرت موسی بن جعفر علیه‏ السلام مسموم نشده بلکه به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.

منبع: تارنمای مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی

با هارون الرشید

گفته می‌شود که وقتی هارون‌الرشید و موسی کاظم با هم در مدینه مقابل مقبره پیامبر ایستاده بودند، هارون برای نشان دادن نسبت خانوادگی اش با پیغمبر ایراد کرد: "سلام بر تو ای رسول خدا! بر تو که پسر عمم می‌باشی!"(خلفای عباسی از نسل عباس عموی پیامبر می‌باشند و خود را پسر عموهای پیغمبر می‌دانند) در مقابل کاظم گفت: "سلام بر تو! ای پدر عزیز!" هارون از شنیدن این حرف برآشفته شد و رو به کاظم کرده گفت که نسبت دادن چنین افتخاری به خویش، خودستایی است.[۴] بعدها هارون در بغداد فرصت پیدا کرد تا کاظم را بیشتر به چالش کشیده بپرسد چرا به مردم اجازه می‌دهد او را به پیامبر نسبت داده "یا ابن رسول الله"(ای پس رسول خدا) خطاب کنند در حالی که او در واقع فرزند علی است؛ و هر چند مادرش، فاطمه، دختر پیغمبر می‌باشد؛ و اینکه شخص به پدرش نسبت داده می‌شود و پیغمبر از طریق دخترش، فاطمه، جد کاظم می‌باشد. کاظم پاسخ داد: "آیا اگر پیغمبر زنده می‌شد و دخترت را از تو خواستگاری می‌کرد، قبول می‌کردی؟" هارون پاسخ می‌دهد که البته افتخار می‌کرد و به عرب و غیر عرب و قریش فخر می‌فروخت. کاظم پاسخ می‌دهد: "اما پیغمبر چنین درخواستی از من نمی‌کرد و من دخترم را به ازدواج او درنمی‌آوردم، چون ما از سلاله او هستیم و تو از سلاله او نیستی! (دخترم به او محرم است و دخترت به او محرم نیست). هارون که از این پاسخ قانع نشده بود اصرار داشت که سلاله مربوط به مرد است نه زن و اینکه ائمه از نسل دختر محمد می‌باشند نه محمد.[۱۶] کاظم از قرآن دلیل آورده اظهار می‌دارد که خداوند می‌گوید: " … و فرزندانش داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون هدایت نمودیم، و نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم (۶:۸۴) و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس همگی از نیکوکارانند. (۶:۸۵) سپس می‌پرسد: "پدر عیسی کیست ای امیر المومنین؟" هارون پاسخ داد که عیسی پدر نداشت. کاظم استدلال می‌کند که خداوند عیسی را از طریق مادرش، مریم، به اولادِ پیامبران نسبت می‌دهد. به همین طریق ما هم از طریق مادرمان فاطمه به پیامبر نسبت پیدا می‌کنیم.[۱۶] با این حال، هارون از کاظم خواست تا دلایل بیشتری ارائه کند. کاظم آیه مباهله را پیش کشیده اظهار می‌دارد که هیچ‌کس ادعا ندارد که در این آیه (قرآن:۳:۶۱) پیامبر اشخاص دیگری جز علی، فاطمه، حسن و حسین را زیر عبایش قرار داد. پس منظور از "پسرانمان " در این آیه حسن و حسین هستند (که از طریق فاطمه به پیامبر نسبت داده شده‌اند).[۱۶]

با بشر بن حارث

بشر بن حارث زندگی اش را به عیش و نوش و می‌گساری می‌گذراند. روزی در حین عیش و طرب موسی کاظم از جلوی خانه اش عبور می‌کرد که چشمش به دختر خدمتکاری افتاد که خاکروبه‌ای در دست از خانهٔ بشر خارج می‌شد. کاظم به سمت کنیز چرخیده پرسید: "صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟" کنیز پاسخ داد "آزاد است". کاظم گفت: " راست می‌گویی، اگر بنده بود از خدایش می‌ترسید!"[۱۷] دختر به خانه برگشت در حالی که بشر هنوز در عیش و نوش بود. بشر از علت تاخیرش پرسید و دختر از آنچه بین او و کاظم گذشته بود سخن گفت. گفته می‌شود که بشر پابرهنه به سمت در دوید و چون کاظم را نیافت به دنبالش دوید تا پیدایش کرد و از او خواست تا سخنش را تکرار کند و کاظم حرفش را تکرار کرد. بشر چنان تحت تأثیر حرف‌های کاظم قرار گرفته بود که روی زمین افتاده شروع به گریه کرد: «نه من بنده‌ام، من بنده‌ام». از آن موقع به بعد بشر بن حارث، پابرهنه راه می‌رفت و مردم او را بشر حافی (بشر پابرهنه) می‌نامیدند. وقتی از او پرسیدند چرا کفش نمی‌پوشد، پاسخ داد که «هدایت شدم در حالی که پابرهنه بودم، پس تا پایان عمر پابرهنه باقی خواهم ماند.»[۱۷]

با راهب

روایت شده است که عباس بن هلال شامی به موسی کاظم سفارش می‌کرد که مردم به کسانی احترام می‌گذارند که غذای ساده می‌خورند، لباس خشن می‌پوشند و …. کاظم اما یوسف را به یادش آورد که پیامبر بود اما لباس ابریشمی زرآذین می‌پوشید، و روی تخت‌های فراعنه جلوس می‌کرد. «مردم به لباسهایش احتیاجی نداشتند، اما تشنهٔ عدالتش بودند. امام باید منصف و عادل باشد؛ وقتی حرفی می‌زند حقیقت را بگوید؛ وقتی قول می‌دهد به قولش وفا کند؛ وقتی قضاوت می‌کند، به مساوات رفتار کند. خداوند خوردن نوع خاصی از غذا یا پوشیدن نوع خاصی از لباس را که از راه حلال بدست آمده باشد ممنوع نکرده است؛ بلکه حرام را ممنوع کرده است، چه کم و چه زیاد.» بعد کاظم این آیه از قران را تلاوت کرد که: بگو: چه کسی زینت‌های خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع کرده؟(قرآن 7:32)[۱۸]

حبس و مرگ

اولین حبس

موسی کاظم چندین بار در طول زندگی اش به زندان افتاد. اولین بار به دستور مهدی، خلیفه عباسی، دستگیر و به بغداد منتقل شد. پس از این واقعه به نوشتهٔ ابن خلکان "خلیفه در خواب علی بن ابیطالب را دید که می‌گفته است: چه بسا چون دست یابید، در این سرزمین فتنه و فساد کنید و پیوند خویشاوندانتان را بگسلید(قرآن ۴۷:۲۲) فضل بن ربیع نقل می‌کند که "خلیفه نیمه شب به دنبالم فرستاده بود که این باعث وحشت شدید من شد. وقتی به خدمتش رسیدم دیدم تنها نشسته و آیه بالا را به آواز می‌خواند؛ و کسی خوش صداتر از او ندیده بودم. به من گفت: "موسی بن جعفر را به نزدم بیاور". امرش را اطاعت کردم. پس خلیفه او را در آغوش گرفت؛ سپس او را پهلوی خود نشاند و گفت: "ابوالحسن! الآن امیرالمومنین را در خواب دیدم که این آیه را برایم قرائت می‌کرد. قول بده که علیه من یا هیچیک از فرزندانم شورش نخواهی کرد!" کاظم جواب داد: "قسم به خدا که توان شورش ندارم." خلیفه گفت: "راست می‌گویی!" سپس دستور داد تا سه هزار سکه طلا به او بخشیده او را به مدینه نزد خانواده اش ببرند." فضل می‌گوید: "از ترس اینکه مبادا مانعی پیش بیاید، همان شب ترتیب سفرش را دادم و صبح نشده بود که در راه سفرش به مدینه بود."[۴][۱۹]

دومین حبس

دومین حبس کاظم در پی بحثی بود که با هارون الرشید رخ داد که در بالا به آن اشاره شد. خزایی رئیس نگهبانان قصر هارون الرشید از خوابی روایت می‌کند که باعث شد هارون الرشید، کاظم را آزاد کند. خزایی نقل می‌کند که "فرستاده‌ای از طرف هارون نزدم آمد در ساعتی از شب که هیج وقت قبلا نیامده بود؛ و با چنان عجله‌ای مرا از جایی که خوابیده بودم بیرون کشید که حتی فرصت لباس پوشیدن پیدا نکردم. خیلی وحشت کرده بودم. وقتی به قصر رسیدم، خلیفه را دیدم که روی تختش نشسته بود. سلام کردم اما خلیفه ساکت حرفی نمی‌زد و این باعث شد بیشتر وحشت کنم. خلیفه سپس گفت "می دانی برای چه در این وقت شب پی ات فرستادم؟" گفتم: " به خدا که نه! ای امیر المومنین" گفت: "آگاه باش که چند لحظه پیش خواب دیدم که یک حبشی نیزه به دست به نزدم آمد و گفت: "موسی را در دم آزاد کن وگرنه با همین نیزه ذبحت می‌کنم." حالا برو و آزادش کن." گفتم: "ای امیرالمؤمنین! بروم و موسی پسر جعفر را آزاد کنم؟" گفت: "بله! برو موسی پسر جعفر را آزاد کن… سه هزار درهم به او بده و از قول من بگو که اگر می‌خواهد با ما بماند، هر چه بخواهد بدست خواهد آورد، اما اگر ترجیح می‌دهد به مدینه برگردد، اجازه دارد تا چنین کند." به زندان رفتم و دیدم که کاظم بیدار شده منتظرم نشسته است. گفت: "در خواب پیغمبر خدا را دیدم که به من گفت: موسی! تو به ناحق به زندان افتاده‌ای! کلماتی که می‌خوانم را با من تکرار کن! همانا امشب را تا پایان در زندان نخواهی ماند."[۴][۲۰]

حبس نهایی

آرامگاه

به گفتهٔ فخری دلیل حبس نهایی کاظم این بود که چند تن از خویشاوندانش که به او حسادت می‌کردند، خبرهای دروغ نزد هارون الرشید می‌آوردند مبنی بر اینکه مردم، کاظم را امام دانسته، حق خمس خود را به او پرداخت می‌کنند، و اینکه کاظم قصد خروج دارد. این گزارشها آنقدر تکرار شد که خلیفه را نگران کرد. در آن سال هارون به سفر حج رفت. در راه وقتی به مدینه رسید کاظم را دستگیر کرده با خود به بغداد آورد و در زندانی تحت حراست سندی بن شاهک در حبس قرار داد.[۴][۲۱]

به نقل از فخری، هارون در رقه بود که دستور قتل کاظم را صادر کرد. پس از مسمومیت امام، به گفتهٔ فخری، چند نفر به عنوان شاهد به کرخ فرستاده شدند تا شهادت دهند که کاظم بر اثر مرگ طبیعی از دنیا رفته است. کاظم سپس در قبرستان قریش در سمت جنوبی بغداد به خاک سپرده شد. شیعیان معتقدند او مسموم شده است. محل خاکسپاری اش قبرستانی در خارج از بغداد بود اما به زودی محل مراجعه زائرین شد و شهری به نام کاظمیه (شهر امام کاظم) در اطراف آن شکل گرفت. مدرسهٔ علمیه‌ای نیز در این شهر پا گرفت که هنوز محل مراجعهٔ دانشجویان از سراسر دنیاست.[۳][۴]

سخنان برگزیده

  • خداوند دو حجت بر مردم قرار داده: حجت بیرونی که رسولان و پیامبران و ائمه می‌باشند؛ و حجت درونی که همانا عقل است.[۲۲]
  • عمل اندک از دانشمند پذیرفته می‌شود اما کار بسیار از مردم بی میل و جاهل پذیرفته نیست.[۲۳]
  • سخاوتمند و مؤدب در زیر چتر حمایت خداوند است؛ خداوند او را رها نمی‌کند تا وارد بهشت کند. خداوند هیچ پیامبری نفرستاده مگر اینکه سخاوتمند بوده است.[۲۴]
  • بدبختی برای کسی که صبر پیشه می‌کند یکی است و برای کسی که ناآرامی می‌کند دو تاست.[۲۴]
  • سکوت دروازه حکمت است؛ محبت می‌آورد و برهان همه خوبی هاست.[۲۴]
  • همسایهٔ خوب همسایهٔ بی آزار نیست؛ همسایه خوب کسی است که در مقابل آزار صبور باشد.[۲۵]
  • وقتی هارون الرشید او را به زندان تاریک انداخت، خدا را شکر کرده گفت: خداوندا! شاهدی که همیشه از تو درخواست می‌کردم به من فراغتی عطا کنی تا تو را پرستش کنم. خداوندا دعایم را مستجاب کردی. ستایش مخصوص توست.[۲۶]

زمام‌داران معاصر

 بیشتر بخوانید: درس عاقلانه ای که امام موسی کاظم(ع) به شاگردش داد

 

 

رویدادهاى مهم زمان امام موسی کاظم (ع):

1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى.

 

2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت.

 

3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.

 

4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام‏ موسى كاظم علیه‌السلام.

 

5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.

 

6. احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.

 

7. زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.

 

8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارون‏الرشید، در مناسبت‏هاى گوناگون.

 

9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئه‏چینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون.

 

10. دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارون‏الرشید، در سال 179 هجرى.

 

11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.

 

12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى.

 

13. مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكس‏العمل شدید هارون به این قضیه.

 

14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.

 

15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك.

 

16. مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان.

 

17. شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى.

 

18. انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارون‏الرشید.

 

19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد.

 

منبع: از كتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ،










































طبقه بندی: مظلومیت مطلق، مذهبی،
برچسب ها: شوا ل دستگیری امام کاظم ع،

تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 | 11:46 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
https://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s750x750/sh0.08/e35/14723712_362098877499034_8904713024296714240_n.jpg?ig_cache_key=MTQxNjE1NTMxODY3Njk0Mzc4Mg%3D%3D.2


درباره شهید دکتر فیاض بخش


شهید دکتر فیاض بخش در سال 1316 در محله بازار آهنگرهای تهران و در خانواده­ای مذهبی و خیر به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه خسروی هفت تن بازار و دوره متوسطه را در دبیرستان مروی به پایان رساند؛ كه در تمام طول تحصیل شاگرد ممتاز بود. در همان زمان دروس قدیمی، جامع المقدمات و ادبیات عربی را نزد یكی از طلاب تهران فرا­گرفت كه این آموزش تا اواسط دوران دانشگاه ادامه یافت.
تعلیمات اسلامی و مكتبی، از ایشان فردی مؤمن و مسلمان ساخت، كه در تمام طول زندگی خود هیچ­گاه از اشاعه فرهنگ اسلامی غافل نبود و حتی بیماران قدیمی ایشان كه از ناحیه تفرش و رودبار، كه شهید خدمت سربازیش را در آنجا گذراند و یا سقز و سبزوار و دهات كردستان، هنوز به مطب او مراجعه می­كردند، خاطرات زیادی از مساجد و آب انبارها و حمام­هایی كه ایشان بانی خیرش بوده ­اند، دارند. پس از اخذ تخصص در رشته جراحی، به مدت 4 سال به طور رایگان در بیمارستان شماره سه وابسته به دانشگاه به جراحی و طبابت بیماران نیازمند مشغول بودند. در سال 1345 با همكاری بعضی دوستان همفكر از جمله شهید دكتر سید محمد باقر لواسانی، كلینیك سلمان فارسی را در دروازه شمیران دایر نمودند.
دکتر فیاض بخش قبل از جمعه سیاه و 17 شهریور آموزش كمك­های اولیه پزشكی را برای كمك به مجروحین و معلولین انقلاب در كلینیك و در منزل به طور پنهانی شروع كرد، كه این برنامه بعداً در حسینیه محلاتی­ها مركزیت پیدا كرد. مجروحین حوادث جمعه خونین شاهدان خوبی هستند بر تلاش شهید فیاض بخش كه حتی با قیچی خیاطی و كمترین وسیله به جراحی و درمان تیرخوردگان و مجروحین می­پرداخت و سر از پا نشناخته در خدمت پیروزی انقلاب بود.
حدود آبان سال 1358 با كمك امدادگران دوره دیده كمیته، آسایشگاه معلولین انقلاب را تأسیس كردند و در هنگام عزیمت امام از پاریس، جزء پزشكان معتمد مدرسه علوی بودند. تا سال 1358 كار دولتی را به صورت استخدامی نپذیرفت، ولی در این سال با سوابقی که در امور معلولین انقلاب داشتند به عنوان مدیر كل توانبخشی در وزارت بهداری مشغول به كار شدند.
بعد از آشنایی با پراكندگی سازمان­های رفاهی ـ توانبخشی كشور و عدم هماهنگی و كارآیی برنامه­ی آنها، با كمك و همفكری شهید سید محمد باقر لواسانی و تنی چند از همفكران، لایحه سازمان بهزیستی كشور را به شورای انقلاب پیشنهاد و با پیگیری شبانه­روزی بالاخره با الطاف الهی این سازمان را به وجود آوردند و تمام یك سال گذشته را هم به طور شبانه­روزی به كار سازماندهی تشكیلات و بودجه و برنامه­ریزی سازمان پرداختند؛ تا آنجا كه در حال حاضر سازمان بهزیستی كشور به عنوان ارگانی دولتی و مردمی، كه صرفاً در خدمت مجروحین و معلولین جامعه است در حال گسترش فعالیت­های رفاهی ـ توانبخشی است.
شهید دكتر فیاض بخش با مطالعه­ای دقیق به این نتیجه رسیده بود كه رسیدگی به بیش از 4 میلیون معلول و محروم جامعه ایران و حمایت از محرومان جهان امر عادی نیست، كه دولت به تنهایی قادر به انجام آن باشد؛ بر این اساس در تنظیم لایحه تشكیل سازمان نیز مشاركت كامل مردم را در نظر گرفتند و همواره توصیه و سفارش می­نمود كه به داوطلبین اهمیت بدهید و اگر متوجه می­شد كه داوطلبی اعلام آمادگی نموده، ولی از او استفاده كامل نشده است، می­رنجید و سئوال می­نمود:
«چه باید كرد؟».
او خود را نماینده معلولین و محرومین می­دانست و در هیئت دولت و مجلس شورای اسلامی و انقلاب فرهنگی و دیگر مجامع و حتی در جلسات خانوادگی به شرح موقعیت و وضعیت معلولین و مجروحین پرداخته و از حقوق آنان دفاع و امكانات موجود را برای ولایت و توانبخشی آنان بسیج می­نمود. ایشان همواره می­گفت معلولین و محرومین برای این مرا وزیر كردند كه بتوانم در این مجالس شركت نموده، صدای ایشان را به دیگران برسانم.
شهید فیاض بخش یادبودهای ارزنده­ی دیگری هم از خدمات اسلامی خود برای امت اسلام دارند؛ از آن جمله می­توان به كمیته امدادگران امام خمینی(ره) كه هم اكنون متجاوز از ده هزار عضو در سراسر ایران دارد اشاره کرد.
شهید فیاض بخش، اعتقاد كامل به ولایت فقیه داشتند و دیگران را در این مورد آموزش می­داد و پیوسته آرزو می­كرد كه جزء خدمتگزاران امام زمان حضرت مهدی (عج) محسوب گردد. شهید دكتر فیاض بخش یكی از سه نفر معتمدین پزشكی گروه رابط با ستاد هفت نفری منتخب امام در انقلاب فرهنگی بودند و در شاخه پزشكان حزب جمهوری اسلامی ایران فعالیت داشت.
از شهید فیاض بخش چهار فرزند برای امت شهید پرور به یادگار مانده كه زینب­گونه ندای مظلومیت و اطاعت از ولایت فقیه آن شهید را تكرار كنند و یادگار دیگر دكتر فیاض بخش ده‌ها خانواده­ بی­سرپرستی است كه از سالیان قبل او نان­آورشان بود و اینك، آنها نیز ادامه­دهنده راه سرخش خواهند بود.
آخرین برنامه‌های دكتر فیاض بخش كه با شهادت مظلومانه­اش به دست مزدوران امپریالیسم ناتمام ماند، اجرای كامل طرح كمك به روستانشینان بالای 60 سال (برنامه پیشنهادی دکتر رجایی، نخست وزیر وقت)، ایجاد مراكز دست و پا سازی در 10 استان كشور، هرچه مردمی­تر كردن سازمان و مهمتر از همه كه بزرگترین افتخار دوران خدمت شهید به شمار می­رفت، اجرای فتوای حضرت امام خمینی مبنی بر اجازه مصرف وجوهات شرعیه در سازمان بهزیستی كشور زیر نظر حضرت
آیت الله مهدوی كنی، نماینده حضرت امام در سازمان، به منظور ارائه خدمات باز­توانی معلولین، تجدید تربیت منحرفین اجتماعی و سرپرستی از ایتام و خانواده­های نیازمند به طور گسترده در سراسر كشور و به خصوص در روستاها بود.
سه روز قبل از شهادت در جلسه مدیران ستادی بهزیستی خطاب به مدیران اظهار داشت:
«در تشكیلات به جای فرد باید سیستم كار كند و سعی كنید نیروهایی را كه احتیاج دارید بسازید و سیستمی بسازید كه اگر یك نفر نبود، دیگری بجای او بتواند خدمت كند. من اگر انشاالله ترور شدم سازمان از هم پاشیده نشود؛ سعی كنید آدم بسازید و آدم تربیت كنید كه تشكیلات به فرد متكی نباشد».
 
بر این اساس، امید است باری دیگر بازماندگان آن شهید و کارکنان بهزیستی کشور به کمک سایر فرزندان و هم­پیمانان شهید دکتر فیاض بخش، بتوانند در قالب «جایزه ملی شهید دکتر فیاض بخش» به بررسی اقدامات کلان در حوزه سلامت و رفاه اجتماعی با هدف تقدیر و اشاعه آن در جامعه به رصد و معرفی بپردازند. انشاالله كه خداوند سبحان آن شایستگی و لیاقت را به بازماندگان آن شهید و كاركنان بهزیستی كشور عنایت فرماید كه ادامه دهنده راه شهید دكتر فیاض بخش باشند.

 




طبقه بندی: خاطرات، شهدا، بصیرت، وتعاون علی البر والتقوی،
برچسب ها: دکترشهید فیاض بخش،

تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

نامه جانباز70% در دلجویی از خانواده شهای تکاب


او در نامه ای به همرزمان شهیدش اینگونه از رنجی که بعد از اهانت فرماندار تکاب به شهدا برده است و زخمی که از ساکتان و حامیان ایثارگران خورده اند می گوید

نامه جانباز70% در دلجویی از خانواده شهای تکاب

 حاج یحیی صادقی بسیجی کم سن و سال دوران دفاع مقدس حالا در روزگار پس از جنگ مویی سفید کرده است و وقتی از رفقای شهیدش سخن می گوید چنان پرشور و با حرارت صحبت می کند گویی همین اکنون است.

در خانواده و تباری قد کشیده است که مهمترین مساله ی آنان در سالهای دفاع مقدس؛ جنگ بوده است ؛ خود در 18 سالگی در نبردی تن به تن با ضد انقلاب مجروح به افتخار جانبازی 70 درصد می رسد و آن نامرد شقی با زدن تیر خلاص گمان می کند که حاج یحیی شهید شده است اما تقدیر خداوند این گونه رقم می خورد که سردار بماند و در جنگ روزگار یاد همرزمانش را زنده نگهدارد ، برادر بزرگترش در کربلای 5 مجروح شده است و برادر کوچکترش که دردانه ی خانواده است شهید می شود ؛ پدر روی مین ضد انقلاب می رود. دایی اش نیز شهید نجات الله محبوبی است، در طول این سالها همواره در کار فرهنگی و برپایی هیئات مذهبی بویژه هیئت رزمندگان اسلام مشغول بوده است.

او در نامه ای به همرزمان شهیدش اینگونه از رنجی که بعد از اهانت فرماندار تکاب به شهدا برده است و زخمی که از ساکتان و حامیان ایثارگران خورده اند می گوید:

شهدای عزیز برادران مظلومم

سلام علیکم

همیشه سر خود را با این جمله که « مصلحت این بوده که ما بمانیم و ...» شیره مالیده ام و دستمالی ساخته ام بر گونه خیسم در حسرت جا ماندن از قطار شما، هر چند نه به این سادگی و روانی اما چون کودکی که خواسته اش برآورده شده دلخوش به آن دستی که ودیعه نزد شما گذارده ام، آرام گرفته ام.
اما مدتی است که دیوانه وار آن« دلخوشک »شده است کابوس شب و روزم که روزی یادگار دوران خوش با شما بودن ها بود و پر میکرد جای خالی شما را و سند عهدم با شما بود یقه غیرتم را چسبیده و بازخواستم میکند.

«مگسک سلاح» آن گرگ سیرت منافق بر گلویم آن لحظه که بی اختیار شهادتین را برلبم جاری کرد هر روز برایم تکرار میشود و آن ماشه که چکاند و به خیالش گلویم را درید و نفسم رابرید هنوز در گوشم زمزمه میکند من هر روز با خاطره سهمگین آن آوردگاه وضو میگیرم، همان روزی که به تامین همرزمانم از میعادگاه برگشتم و از هامون خود میان بهشت و دوزخ، جان سالم به در بردم و آن تن خونین و پاره پاره ام را، میان رگبار وحشی؛ نور و ظلمت به نزد یاران کشیدم صد البته نه به کوتاهی این چند کلمه بل آن صفا و مروه را که کمتر از پنجاه متر بود از شدت رنجوری و درد و آبشار خون گلو و دست قطع شده ام که نسبتش با من تنها پوست نازک بازویم بود و آویزان در رقص باد و میان افت و خیز صدباره ام سرکشی میکرد پیمودم چه پیمایشی. چشمانم از آن پنجاه قدم آخرکه بیشتر از صدبار نقش بر زمین شد چیزی بیاد ندارد، اما شلاق زمین سخت٬ بر صورت و جسم خسته ام هنوز در سیلاب خون و خاک زیباترین خاطره عمر بی ثمرم است؛ زیباتر از آن روز که پدر عزیزتر ازجانم که امروز بر عصای اشک و حسرت و غربت دوران، تکیه زده به مدد انفجار مین ها پرواز میکرد و برای مادرغریب ترم ترکش و درد و آه و ناله و خون و عفونت سوغات می آورد، زیباتر و شیرین تر از خبر شهادت فرهنگ، برادرم که دیگر انگار مرا با او نسبتی نیست و چشمان همیشه معصوم خواهرو برادرم که زینبی و سجادی میکردند این کربلای کوچک خانه مان را، من گاه که از فرت خستگی زندگی ماشینی و روز مره امروزی یارای برخاستن ندارم و برای به پا ایستادن به زحمت می افتم با لبخند حسرت آن صد بار که بر زمین میخوردم و برمی خاستم را میخورم که کاش برنمی خاستم و غسل سرخ را به تیمم خاکی این دنیای خاکی ترجیح میدادم اما چه کنم که به خیال خامم در آن آوردگاه بیرق جبهه حق بودم و باید به هر زحمت بر پا می ماندم و در اهتزاز، تا که نامحرم بخشکد بر لبش لبخند پیروزی...

آن خیال٬ آن روزساده اگر نبود امروز با این همه نامهربانی و ذلت بی شک هست، بی شک آنجا که عکس یادگاری با خون خوران عالم و شیطان ظاهرو باطن میشود سند افتخار، آنجا که یزید و ابن سعد ها مودب میشوند و باهوش ٬هفتاد و دو نعش و پاره پاره کربلا را نه به استیضاح که به استهزا هم میشود گرفت، امروز دیگر آرزوی شهادتی به سرم نیست و مرگ هم کفاف پایان خجلت و شرمم را میکند از نگاه انتظار خانواده های شهدا و سنگین تر از آن نگاه مردمی که روز رفتن و آمدنم را روزی اسپند دود میکردند و امروز گرد وخاک سنگر جبهه ی جهاد نرمم را دود مزاحم عافیت شان می بینند٬ مسوولینی که در سایه امنیت آبشارهای خون من و امثال من به نان و نام رسیدند مرا مورد امنیتی می بینند....

شش ماه است نامردی که از خوان گسترده شما که با نثارخونتان گسترده اید متنعم شده است با دشمنانتان هم صدا بر شما اهانت کرده است و اف بر ما که نمی توانیم از خون مقدس شما دفاع کنیم و شرم ابدی بر کسانی که اهانت بر شما را دیدند و دم بر نیاوردند و حتی همراهی نیز کردند.

دعا کنید دعاکنید که نمانیم اگر قرار است با ذلت و شرم بمانیم آنها که از آبشارهای خون من و امثال من به نان و نام رسیدند مرا مورد امنیتی می بینند....

دعا کنید دعاکنید که نمانیم اگر قرار است با ذلت و شرم بمانیم؛ غروب غیرت ما را کسی نخواهد دید.

سرباز رهبر معظم انقلاب اسلامی و همسنگر شهیدان

یحیی صادقی





طبقه بندی: مظلومیت مطلق، شهدا، شبهای قدر، بصیرت، خاطرات،
برچسب ها: نامه جانباز70% در دلجویی از خانواده شهای تکاب،

تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 | 10:57 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

 

روز بهزیستی و تامین اجتماعی

 

روز بهزیستی و تامین اجتماعی

۲۵ تیرماه هر سال در کشورمان ایران« روز بهزیستی و روزتامین اجتماعی »نامگذاری شده است. سازمان بهزیستی کشور، به موجب لایحه قانونی سال ۱۳۵۹ در جهت تحقق مفاد اصول ۳، ٢١ و ٢۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در زمینه تحقق عدالت اجتماعی تشکیل شده است.

 

سازمان بهزیستی به منظور نیل به اهداف خود با اتخاذ تدابیر لازم و حمایتهای گوناگون از کودکان نیازمند، زنان و کودکان بی سرپرست، ابن السبیل (در راه ماندگان) و نیز عرضه خدمات توانبخشی به معلولان جسمی و ذهنی، مبتلایان به بیماریهای صعب العلاج، معتادان و ناسازگاران اجتماعی و هم چنین پیشگیری از معلولیتها و آسیبهای اجتماعی و غیره با توجه به حفظ ارزشها و کرامات والای انسانی و تکیه بر تعاون و همیاری مردم نیکوکار و همکاریهای نزدیک روحانیون متعهد و سایر طبقات دلسوز کشور تلاش می کند.

 

بی تردید، سلامت جسم و روان، زیربنایی ترین عامل پیشرفت و تکامل یک جامعه است و امروزه برای دستیابی به این هدف با اجرای برنامه های پیشرفته بهداشتی و بهزیستی در بسیاری از کشورهای توسعه یافته افراد جامعه از دوران شیرخوارگی تا پایان زندگی تحت مراقبت قرار می گیرند و سازمانهای ذی ربط با دقت در مواد غذایی و تغذیه، سالم سازی محیط زندگی، توسعه برنامه های مختلف، پیشگیری و غیره مانع بروز بسیاری از امراض و معلولیتها می شوند تا سلامت مردم تأمین شود.

 

امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند:

«آگاه باشید که از جمله بلاها فقر و ناداری است و سخت تر از ناداری بیماری تن و سخت تر ار بیماری تن بیماری قلبی است».

و در اهمیت تندرستی همین بس که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم در پاسخ سؤالی که اگر شب قدر را درک کردیم چه چیزی از خدای خود طلب کنیم؟

حضرت جواب دادند: عافیت را.

 

بی شک اگر کسی این سخن گوهربار امام صادق علیه السلام را بشنود که فرمودند:

«کل شیءٍ تکون فیه المضرةَ عَلَی اِلاْنسانِ فی بَدَنِهِ فَحَرامٌ اَکْلُهُ اِلا فی حالِ الضُّرورَة »

«خوردن هر چیزی که برای بدن انسان مضر باشد حرام است مگر در حال ضرورت».

بنابراین با توجه به احادیث و روایات، لازم است برنامه پیشگیری از بیماریهای جسمی و اخلاقی و آسیبهای اجتماعی به منظور حفظ و تأمین بهداشت جسمی و روانی جامعه از دوران شیرخوارگی آغاز شود. با در نظر گرفتن آیه شریفه:

 

«مَنْ اَحْیاها فکانما احیا النّاس جمیعاً».

و هر کس که نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.

می توان به اهمیت واقعی پیشگیری پی برد و جان انسانها را قبل از این که دچار گرفتاری شوند نجات دهیم.

 

خدمات بهزیستى در ایران:

با توجه به فرهنگ غنى اسلام و مردم در ایران، از دیربازهمواره طیف وسیعى از خدمات اجتماعى توسط خانواده ها، افراد نیکوکار، روحانیت و مساجد ارائه مى شده و موسسات اجتماعى کوچک و بزرگ با تکیه بر نهاد وقف، نه تنها در حوزه بهزیستى بلکه در سایر امور فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى به فعالیت مى پرداخته است.نمونه چنین مراکزى، مکتبخانه ها، مدارس، حوزه هاى علمیه، شفاخانه ها، بیمارستانها، کاروانسراها و… که طى قرون متمادى ساخته و دایر شده است مى باشند.

افزایش مراودات تجارى، سیاسى و فرهنگى در قرون اخیر با همسایگان و دولتهاى منطقه منجر به بروز تغییراتى در برخى از حوزه هاى اجتماعى و اقتصادى شده است.

 

در حوزه بهزیستى اولین یتیم خانه ایران به سبک شبانه روزى مستقل در تهران محل انبار گندم سابق) و در دوران ناصرالدین شاه ایجاد شد. از آن زمان به بعد موسسه هاى مختلفى از سوى دولتها یا افراد و گروههاى خیر براى حمایت از نابینایان و ناشنوایان، معلولین ذهنى و جسمى و همچنین نیازمندان و بى سرپرستان به وجود آمد که خدمات آنها عموماً جنبه رفاهى و آموزشى داشته است.

 

تا پیش از پیروزى انقلاب اسلامى تشکیلات متمرکزى براى ارائه خدمات بهزیستى وجود نداشت و خدمات نسبتاً مشابهى به صورت پراکنده توسط دستگاههاى مختلف ارائه مى شد. تعدادى از این سازمانها عبارت بودند از:

 

 

روز بهزیستی و تامین اجتماعی




طبقه بندی: مظلومیت مطلق، بصیرت، وتعاون علی البر والتقوی،
برچسب ها: روز بهریستی وتامین اجتماعی،

تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 | 10:52 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

گفتم : خدایا دلگیرم ! گفت : حتی از من ؟
گفتم : خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟
گفتم : خدایا چقدر دوری ! گفت : تو یا من ؟
گفتم : خدایا تنهاترینم ! گفت : پس من ؟
گفتم : خدایا کمک خواستم ! گفت : از غیر من ؟
گفتم : خدایا دوستت دارم ! گفت : بیش از من ... ؟


گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم
گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم
امام زمان


گفتم صدای قلبم یابن الحسن بگوید
در کوچه های غربت رد تو را بجوید


گفتا که قلب عاشق باشد سرای مهدی
آن دل که شد خدایی گردیده جای مهدی


گفتم بیا که کعبه چشم انتظار باشد
جانها در انتظار روی نگار باشد


گفتا که چشم من هم دنبال یک حبیب است
فرزند پاک زهرا در کعبه هم غریب است


گفتم که در کجایی ای یادگار زهرا
بر عاشقان نشان ده راه مزار زهرا


گفتا نشان من از خاک کربلا پرس
یا سوز ناله ام را در بین کوچه ها پرس


گفتم که کوچه هایم بی تو صفا ندارد
جز روی ماهت ای جان دل آشنا ندارد


گفتا که وعده ما قلب شکسته تو
باشد محل دیدار چشمان خسته ی تو

چقدر خنده داره چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صدسطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! 
چقدر خنده داره که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده دارهکه برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی دربرنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده دارهکه شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!
چقدر خنده دارهکه همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده دارهکه یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!چقدر خنده دارهکه وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم حرفامون تموم نمیشه !چقدر خنده دارهکه وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر ازحدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!
چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن وپیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره
اینطور نیست؟
دارید می‌خندید؟
دارید فکر می‌کنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که اوخداوند دوست داشتنی است.
نوشته شده توسط چشم به راه  | لینک ثابت | نظر بدهید


 

 

 

 

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر
کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم



گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن



گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن



گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه



گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان



گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن



گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم



گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن



گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان



گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن



گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که من روز وصل در انتظارم

 





طبقه بندی: بصیرت، مذهبی، عشقستان،
برچسب ها: دردودل باخدا وگفتگویی بااقا،

تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 | 12:21 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
خاطره- چقدر یك تذكر ساده در من اثر داشت

من از بچگی تو یه خانواده کاملا مذهبی بدنیا اومدم. دوران راهنمایی چادر سر میکردم اما از اونجایی که تا یه چیزی رو خودم انتخاب نکنم زود کنارش میذارم تو دبیرستان بر خلاف میل خانوادم گذاشتمش کنار. با خودم در تعارض بودم... هم دوست داشتم بپوشم هم نه...در ضمن با مانتو حجابم کامل بودا...مانتویی با حجاب بودم...

تا اینکه چندسال پیش قسمت شد و رفتم جمکران...

منم تو حال دیگه ای بودم حس خاصی داشت هی چادرم سنگینی میکرد و باعث میشد شالم عقب بره و کمی از موهام پیدا باشه  یکهو یکی از آقایون که از خادمان جمکران بود بهم گفت: خانم شالتو بکش جلو...

منو میگی؟

انگار خواب بودم یکی با مشت زد تو صورتمو از خواب بیدارم کرد، با خودم گفتم یعنی چی یه مرد در مورد حجابم باید بهم گوشزد کنه؟

لحن اون آقا خیلی معمولی بود اما من بهم برخورده بود چرا باید حجابم طوری باشه که یک مرد بهم تذکر بده

اونجا بود که با امام زمان عهد بستم چادرمو با عشق سر کنم

الان چند ساله چادریم همه از تصمیمم خیلی خوشحال شدند تعجب هم کردند حدس های مختلفی هم زدند اما بعد از مدتی وقتی دیدند چقدر دوستش دارم متوجه شدند چادر انتخاب خودم بوده

چند نفر از دوستامم وقتی منو با چادر دیدند از طرز چادر پوشیدن من خوششون آمد و آنها هم چادری شدند. آخه الان با تبلیغات نادرست جوری تو ذهن ها جا انداختند انگار هرکی چادریه امله اما من ثابت کردم که چادریا شیک ترین و به روز ترین هستند و حفظ حجاب باعث عقب ماندگی کسی نمیشه تو هیچ زمینه ی خداپسندانه ای

خیلی خوشحالم که چادرم را با تمام عشقم می پوشم و حسرت می خورم برا روزایی که نداشتمش...

 
«زلف برباد نده *** تا ندهد بر بادت»

به احترام آن دختر عفیف، نجیب، صبور، ساکت، سجاده نشین و باوقاری که باحجاب خود حقوق اولیه ی شهروندی را مراعات میدارد ونیز بی نیازی و استغنای خود را از نگاه آلوده آلودگان اعلام می دارد و به احترامش که امروز غریب است وتلخی زهر تنهایی وغربت را ونیز خنده زهرآلود یاران سست عناصر رامتحمل می شود.
یک دقیقه تفکر!
پیشکش شکوه، ووقارش، مضمون این آیات ربانی :

امروز آنان به شما می خندند وفردا شما به ایشان مطففین 29-26


دلت پاک باشه!!



حجاب ظاهری ، ریشه در عفاف درونی دارد .




کسی که بخواهد پاک باشد ، ظاهر و باطنش را باید یکی کند .

آنان که بی قید و لاابالی اند ، ولی می گویند :« دلت پاک باشد ! » نمی دانند که پاکی دل ، در پاکی رفتار و متانت و وقار ، نمایان می شود و از دل پاک ، جز نگاه پاک برنمی آید .
از کوزه همان برون تراود که در اوست .
نمی توان پذیرفت که از کسی عفونت گناه به مشام برسد ، ولی مدّعی باشد که دلش پاک است .


 

روزی که توپ نزدیک پاهایش اصابت می‌کند

فقط یک کلام می‌گوید آن هم چادرم! و شهید می‌شود.

امدادگر بسیجی شهیده « شهناز حاجی شاه » متولد 1333 دزفول ، دلاور زنی است که در روزهای جوانی عمر پر برکت خویش تمام همت خود را صرف جهاد در مقابل دشمن متجاوز نمود و در پشت جبهه با یاری رسانی به رزمندگان اسلام ، نام خود را بر بلندای این مرز پرگهر جاودانه کرد و در نهایت در هشتم مهر ماه 1359 در سن 26 سالگی و در روزهایی که خونین شهر قهرمان در انتظار شمیم آزادی روزگار می گذراند به دیدار معبود خود شتافت .

 

برادر بیگی مسئول یکی از گروه های رزمنده: در جریان خرمشهر ، تعدادی از خواهران واقعا رشادتشان از خیلی از مردها بیشتر بود. خواهر "شهناز حاجی شاه" که چند روزی مهمان گروه ما بودن، از نظر اخلاق ، شجاعت و ایثار و تقوا، طهارت و عزت نفس الگو بود، مردانه می جنگید. با وجود شدت درگیری ها در این چند روز کسی تار و موی از ایشان ندید و کلامی به جز سلام نشنید. وقتی برای استراحت به عقب بر می گشتیم او به سرعت مشغول آماده کردن غذا می شد. شهناز حاجی شاه سر انجام به آرزویش رسید.

در جلوی مقر همیشگی اش ، مکتب قرآن زمانی که آمده بود برای سنگرها غذا ببرد همراه با یکی از دوستانش ، شهناز بر اثر اصابت آتش دشمن به شهادت رسید.

 

انتخاب دوست

هیچ‌گاه دوستانش را از قشر خاصی انتخاب نمی‌کرد. حتی گاهی با کسانی دوستی می‌کرد که از نظر اعتقادی، شباهتی با او نداشتند. وقتی از او می‌پرسیدم: چرا این‌قدر دوستان متفاوت داری؟ می‌گفت: دوستان آدم ها دو جورند: یکی گروهی که تو از وجود آنها استفاده می‌کنی و دیگری کسانی که آنها از تو استفاده می‌کنند و در هر دو حالت فایده‌ای در میان هست. دوستی با کسانی که پایبند ارزش‌ها هستند، خیلی خوب است اما در آنها چیز زیادی را تغییر نمی‌دهد. هنر آن است که بتوانی در قلب کسی رسوخ کنی که با تو و آرمان‌هایت دشمن است. هنر آن است که بتوانی روی آن تأثیر بگذاری.(راوی:خواهر شهید)

 

 لباس نماز

 اوایل انقلاب نماز اول وقت خواندن چندان بین مردم متداول نبود اما شهناز از همان روزها تأکید زیادی روی نماز اول وقت داشت. او برای نمازش لباس جداگانه‌ای داشت و هر وقت از او می‌پرسیدم که چرا موقع نماز ، لباست را عوض می‌کنی، می‌گفت: چطور موقعی که می‌خواهی به مهمانی بروی لباس آراسته می‌پوشی؟ چه مهمانی و دعوتی بالاتر از گفت‌وگو با خدا ؟ نماز مهمانی بزرگی است که خداوند بندگانش را در آن می‌پذیرد. پس بهترین وقت برای مرتب و پاکیزه و منظم بودن است.(راوی: خواهر شهید)

 

معلم داوطلب

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز نهضت سوادآموزی تشکیل نشده بود. خواهرم به همراه چند تن دیگر به شکلی کاملاً خودجوش ، گروهی را تشکیل داده بودند و به روستاها می‌رفتند و به بچه‌ها درس می‌دادند. ظهر بود، آن هم ظهر داغ خرمشهر که واقعاً هلاک‌کننده است . همراه شهناز به فلکه اصلی شهر رفتیم و منتظر ماندیم تا وانت آبی‌ رنگی آمد. چند خانم چادری عقب خودرو نشسته بودند. من و شهناز هم عقب وانت نشستیم. پس از طی مدتی مسیر، هر یک از خانم‌ها سر جاده‌ای که منتهی به روستایی می‌شد، پیاده می‌شدند و باید فاصله طولانی جاده تا روستا را در آن گرمای شدید، پیاده می‌رفتند. آخر به جایی رسیدیم که من و شهناز هم پیاده شدیم و از یک جاده خاکی به طرف روستا راه افتادیم. این کار هر روز شهناز بود.(خواهر شهید)

 

شاید آخرین عکس

 شهناز و عده‌ای دیگر از دخترها در خرمشهر باقی مانده و نزد خانم عابدینی قرآن می‌خواندند. محل کلاسشان در خیابان چهل متری خرمشهر بود. شب پیش از شهادت، خانم عابدینی، شهناز و گروهی از دخترها دور هم جمع بودند. شهناز لباس سفیدی به تن داشته و جوراب سفید پوشیده و چادر سفیدی به سر انداخته بود. خانم عابدینی به شهناز می‌گوید: در این لباس خیلی قشنگ شده‌ای ولی این لباس چه تناسبی با وضعیت جنگ و گریز فعلی ما دارد؟ شهناز جواب می‌دهد: وقتی انسان خیلی خوشحال است، بهترین لباس‌هایش را می‌پوشد، من چنین حالی دارم. بعد هم به بچه‌ها می‌گوید: بیایید چند عکس یادگاری بگیریم، چون شاید این آخرین عکس‌ها باشد.

 

شهناز و برادران شهیدش

من در خرمشهر می مانم

 جنگ که آغاز شد و خرمشهر در خطر سقوط قرار گرفت ، قصد رفتن به شمال کردیم، ولی او گفت: من به شمال نمی‌آیم. برادرهایش نیز به او اقتدا کرده و در خرمشهر باقی ماندند. (مادر شهید)

 

شادی ‌آخرین شب

 حالات شهناز در شب پیش از شهادتش بسیار عجیب بوده است . هنگامی که نوبت به نگهبانی او می‌رسد، خانم عابدینی به او می‌گوید: برو لباست (لباس و جوراب سفید) را عوض کن و پست نگهبانی را تحویل بگیر .

 شهناز می‌گوید : با این لباس خیلی راحتم . روی آن چادر مشکی به سر می‌کنم و چیزی مشخص نیست . او با همان لباس می‌رود و نگهبانی می‌دهد . این آخرین شب عمر کوتاه شهناز بود که خاطره‌ای به یادماندنی در ذهن دوستانش به یادگار گذاشت و رفت در حالی که شادی زایدالوصفی را به همراه می‌برد .

 

 

تشییع مظلومانه

 شهناز وقتی شهید شد ،او را در گلزار شهدای خرمشهر بی ‌آنکه پدرش حضور داشته باشد ،به خاک سپردیم .به خاطر ناامن بودن شهر ،پیکر او فقط توسط پنج نفر به طور بسیار مظلومانه تشییع شد.خودم قبر شهناز را در محل ورودی پادگان دژ کندم… من از ترس اینکه جنازه دخترم به دست دشمن بیافتد او را به خاک سپردم.. داخل قبر او شدم و کفن را از رویش به کناری زدم. او را بوسیدم و بعد خاک ها را روی تازه گلم ریختم. اما پیکر حسینم که به شهیدان کربلا پیوست هرگز پیدا نشد…!(مادر شهید)

 

شهیده شهناز حاجی شاه دخترجوان 26 ساله از خطه ی دزفول

خاطره - تو شلمچه به امام حسین علیه السلام قول دادم چادری بشم

 
اولین روزی که چادر سر کردم وقتی بود که رفتم اول دبیرستان (البته بچگی هامم چادر داشتم ولی اونا فقط از روی بچگی بود و من خیلی بشون اهمیت نمیدم)

مامانم یه چادر خوشگل خریده بود و بهم داد گفت دخترم بزرگ شدی باید از نامحرم خودتو بپوشونی اینم هدیه ی تو برا بزرگ شدنت

منم چادرو سر کردم انصافا هم تا پیش دانشگاهی خوب سرم کردم ولی چون خودم هنوز نفهمیده بودم این چادر چه نعمت بزرگیه، پیش دانشگاهی به بهانه ی اینکه جلوی دستو پامو میگیره از سرم برداشتم؛ اون موقع هیچ حس خاصی نداشتم حتی نمی فهمیدم بدون اون چقدر راه رفتن تو خیابون سخته ،حتی نمی فهمیدم که تحمل نگاه هوس آلود چقدر سخته

تا اینکه به لطف خدا دانشگاه شاهد قبول شدم؛ اون موقع هم چادر رو فقط تو دانشگاه سر میکردم چون دانشگاهمون چادر اجبار بود، سر کلاسم به هوای اینکه می خوره زمین کثیف میشه درش می اوردم

بعد از یه مدت با یه سری از بچه ها آشنا شدم که خیلی خفن بودن(تو انجمن اسلامی مستقل دانشگاهمون) ؛دلیل آشناییمم حرم امام رضا (ع) بود یعنی به عشق زیارت آقا علی بن موسی الرضا(ع) با اونا همراه شدم اومدم چادرمو دربیارم که دیدم همه ی آقایون با نگاه معذب سریع سرشونو مینداختن پایین و رد میشدن، گفتم تو که تو دانشگاه سرت میکنی بذار این بندگان خدا اذیت نشن بهشون احترام بذار و سرت کن، خلاصه اون موقع حس میکردم دارم چادرمو تحمل میکنم تازه از اون چادر ملیا (چادر مدرن)سرم میکردم

روزای آخر این سفر، ازمون یه امتحانی گرفتن گفتن هرکی قبول بشه میبریمش مناطق جنگی. منم گفتم چه خوب یه امتحانه دیگه کار سختی نیست. ازقضا منم جزو 17-18 نفر اول شدم و عازم کربلای ایران

بعد از ورودم به شلمچه انگار رنگ دنیا برام عوض شد؛ تازه فهمیدم من چقدر بدم( نمی دونم رفتید اونجا یا می تونید این حسو درک کنید؟) پشت شبکه های حصار که اونورش تقریبا خاک عراق بود.یه آقایی اومد گفت اینجا نزدیک ترین نقطه ی ایران به کربلاست 

اه از نهاد ما بلند شد بعد از زیارت نامه خوندن پای اون حصارا به خود آقا قول دادم که آدم بشم و سعی کنم بچه ی خوبی باشم در عوضش اون منو پیش خودش ببره .از اونجا که برگشتم دیگه چادرمو زمین نذاشتم ، سعی کردم برای رضای خدا خیلی از کارا رو انجام بدم 

ابی عبدالله (ع) هم که همیشه لطفشون شامل حال ماست تابستون همون سال منو طلبیدن کربلا 

وقتی برگشتم یه آدم دیگه شده بودم دیگه از نگاه های بد ناراحت که چه عرض کنم زجر میکشیدم تازه چادر معمولی سرم میکردم و سعی میکردم روی صورتمو تا حدی بپوشونم تا باحیاتر بشم دیگه حس نمی کردم دارم تحملش میکنم، از وجودش لذت میبردم

الان تو هرجایی که برم از سرم برش نمیدارم حتی توی کوه و اصلا هم احساس سختی نمیکنم من و چادر الان با هم دوستیم اون منو اذیت نمیکنه منم سعی میکنم حرمتشو نگه دارم

 واقعا چادر به خانوم که زیباترین مخلوق خداست ؛که دیگران از دیدن زیباییش انگشت حیرت به دهان فرو میکنن ، اجازه میده که راحت بدون هیچ دغدغه ای از نامردا وارد اجتماع بشه و بتونه استعدادهاشو که خدا بش داده بدون نگاه به جنسیتش شکوفا کنه

و هر لحظه بگه
با شقایقها

 

سرخی خون من برای سیاهی چادر شما

 

یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همهٔ تصویر‌های آن روز‌ها یکی را که از همهٔ آن‌ها در ذهنش پررنگ‌تر است،

این چنین روایت می‌کند:

یادم می‌آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود.

به طوری که از بیمارستان‌های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می‌کردند.

 اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آن‌ها، وضع یکیشان خیلی بد‌تر از بقیه بود.

 رگ‌هایش پاره پاره شده بود و با اینکه سعی کرده بودند زخم‌هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت.

مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می‌بردیم و منتظر می‌ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم.

وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده‌اش کنم.

من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کردکه چادرم را در بیاورم تا راحت‌تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.

همان موقع که داشتم از کنار او رد می‌شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم،

مجروح که چند دقیقه‌ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت وبریده بریده و سخت گفت:

 

من دارم می‌روم که تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می‌رویم…

 

چادرم در مشتش بود که شهید شد.

 

از آن به بعد در بد‌ترین و سخت‌ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم.

تبارک الله احسن الخالقین




طبقه بندی: مظلومیت مطلق، شهدا، بصیرت، خاطرات، دفاع مقدس،

تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 | 05:36 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

چهل حدیث گهر بار از ائمه اطهار علیهم السلام در مورد حجاب و عفاف

چهل حدیث گهربار از ائمه اطهار علیهم السلام در مورد حجاب و عفاف

پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : من حفظ علی امتی اربعین حدیثا ینتفعون بها بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما- هر کس از امتم، چهل حدیث را که مردم از آن فایده برند، حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم برانگیزاند(محشور شود)

 

پاداش های خدا

1-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : کسی که نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترک کند ، خداوند به او ایمانی عطا می کند که شیرینی آن را در قلبش می یابد .( الحکم الزاهره ، ج 1 ، ص 301 )

2-پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله  : زنی که برای حفظ غیرت ، استقامت ورزید و برای خدا وظیفه خود را به خوبی انجام داد ، خداوند پاداش شهید را به او خواهد داد .

 ( نوادر راوندی ، ص 37 / بحار ، جلد 103 ، ص 250 )

3- پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله: آن هنگام که پوشش ، سر زنی باشد ، ارزش آن از دنیا و آنچه در آن است بیشتر است . ( نورالشافی  فی الفقه الشافعی )

4-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  : هرکه عاشق شد و عفت پیشه کرد و در همین حال از دنیا رفت ، اجر شهید را دارد . ( کنزالعمال ، ح 7000 )

5-دعای پیامبر نور و رحمت  صلی الله علیه و آله: پروردگارا !زنانی که خود را پوشیده نگه می دارند ، مشمول رحمت و غفران خود بگردان . ( مستدرک الوسایل ، ج 3 ، ص 244 )

6- امام علی علیه السلام  : پاداش رزمنده شهید در راه خداوند بالاتر از پاداش انسان پاکدامنی نیست که توان انجام گناه ( را دارد ولی خود را ) آلوده نمی سازد . انسان پاکدامن نزدیک است که فرشته ای از فرشتگان الهی گردد . ( نهج البلاغه ، حکمت 474 )

7-پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله  :زنان خود را با پوشش اندام  و جسم ، از دیدار نامحرمان باز دارید که زنان هرچه پوشیده تر باشند سعادتمند تر هستند  ( سفینه البحار ، ج 2 ، ص 298 )

-پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلم : برای زن سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه اش لباسش را جمع و فشرده کند  ( محمد محمدی اشتهاردی ، پوشش زن در اسلام ، ص 19 )

9-امام صادق علیه السلام : برای زن مسلمان جایز نیست که روسری ( مقنعه )و پیراهنی برتن کند که بدنش را نپوشاند .

 ( وسایل الشیعه ، جلد 30 ، ص 5181)

10-امام صادق علیه السلام فرمودند : در مورد زینتهایی که جایز است زن در مقابل نامحرم ظاهر کند صورت و کف دو دست است . ( بحار ،ج 104 ،ص33 / قرب الاسناد ، ص 40 )

11-رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسبت به خود خشمگین کرده است.  و همچنین زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیرشوهر نمی گذارد و در غیاب شوهر خود را خوشبو نمی کند که اگر چنین کند دینش را تباه و خدا را به خشم آورده است.

-برای زن جایز نیست مچ پا را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است. (مستدرک حاکم ، ج 2 ،ص549)

12-پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند.(بحارالانوار، ج 103، ص 235)

13-  امام صادق  علیه السلام  فرمودند: هیچ غنیمتی مانند غنیمتی كه آدمی از راه كنترل چشم به دست می آورد نیست، زیرا دیدگان از نگاه به نا محرم فرو بسته نمیشود جز آنكه در قلب او عظمت و جلال الهی مشاهده می شود. «مصباح الشریعة، ص 9»
14- پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: همه چشمها در قیامت گریانند، جز سه چشم: چشمی كه در دنیا از خوف خدا بگرید و چشمی كه از نگاه حرام خودداری كند و چشمی كه به خاطر نگهبانی در راه خدا بیدار بماند. «نور الثقلین، ج 3، ص 583»
15- امام علی علیه السلام: اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد ، و دلها را منحرف میسازد.

 بحارالانوار جلد 74 صفحه 291

16-رسول خدا صلی الله علیه و آله: بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید ( تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند ) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند ، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.

  بهشت جوانان صفحه 468

17- حضرت محمد صلی الله علیه و آله : کسی که چشمانش را از نگاه حرام به زنی پر کند ، خداوند در روز قیامت چشمانش را با میخهای آتشین و آتش پر مینماید و تا زمانی که خداوند بین مردم حکم می نماید ، به دین حالت خواهد بود.آنگاه دستور می رسد که او را به جهنم ببرید. ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 615   

 

18- حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم: هر خانمی که خود را معطر و خوشبو کند ( عطر بزند ) و سپس از خانه خارج شود ، همواره مورد لعنت خدا و ملائکه خواهد گرفت ، تا وقتی که به خانه برگردد ، هرچند برگشتش به خانه طول بکشد. 

 فروع کافی جلد 5 صفحه 163، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 559

19- امام علی علیه السلام: پیوسته امت مسلمان به راه خیر قدم می نهند ، تا زمانی که از فرهنگ و آداب و رسوم ( مانند پوشیدن لباس و غذا خوردن و ... ) از کافران تقلید نکنند.و اگر در آداب از بیگانگان پیروی کردند خداوند قادر آنان را ذلیل می گرداند. بحارالانوار جلد 79 ( 76 ) صفحه 303 باب التجمل و اظهار النعمه

20- امام صادق علیه السلام: خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مومنان بگو که در لباس ، خوراک و آداب و رسوم ، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب می گردید.  بهشت جوانان صفحه 477 ، وسائل الشیعه جلد 3 صفحه 279

21- امام صادق علیه السلام فرمودند: هیچ غنیمتی مانند غنیمتی که آدمی از راه کنترل چشم به دست می آورد نیست، زیرا دیدگان از نگاه به نا محرم فرو بسته نمیشود جز آنکه در قلب او عظمت و جلال الهی مشاهده می شود.«مصباح الشریعة، ص ۹»

22- امام صادق علیه السلام  فرمودند: خانواده و اموال خود را با قرائت سوره نور حفظ کنید و زنان خود را بوسیله آن مصون و محفوظ نگه دارید زیرا کسی که دائماً روزی یکبار این سوره را قرائت کند، هیچ فردی از اهل منزل او به فحشا کشانده نخواهند شد.«نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۸۳»

23-امام علی  علیه السلام : به اصحاب خویش فرمودند: هرگاه زنی نظر شما را جلب کرد، فوراً به همسر خود رجوع کنید، زیرا آنچه که نظر شما را جلب نمود در او نیز است و آن مرد نباید به شیطان مهلت نزدیک شدن به قلب خود دهد و باید دیدگان خویش را ازتوجه به آن زن «أجنبی» فرو بندد و اگر دارای همسر نیست دو رکعت نماز گزارد و به حمد و ثنای الهی بپردازد و صلوات بر پیامبر و آل وی فرستد و سپس از خدا درخواست کند تا با رحمت و لطف خود او را از راه دستیابی به حلال، از روی آوردن به حرام بی نیاز کند.«نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۸۳»

24- رسول خدا صلی الله علیه وآله  فرمود: «بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند». (بحارالانوار، ج 103، ص 235)

25- امام علی علیه السلام گفته است:زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپو شاند

( مجمع البیان، ج7)

26-امام صادق  علیه السّلام  فرمودند: (روز قیامت) زن زیبا را که به خاطر زیبایی اش در فتنه افتاده است، و فریب زیبائی اش را خورده (و به بی حجابی و بی عفتی و گناه آلوده شده)، برای حساب می آورند. پس به خدا می گوید، خدایا، تو خود مرا زیبا خلق کردی و به سبب آن در فتنه افتادم. پس حضرت مریم سلام الله علیها را حاضر می کنند و ندا داده می شود: آیا تو زیباتری یا مریم؟ ما او را در نهایت زیبائی آفریدیم، امّا او گناه نکربحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۴۱»

27- رسول خدا  صلّی الله علیه و آله  فرمودند: زن در نزد نامحرمان، باید چهار لباس داشته باشد: 1-چادر 2-مقنعه- 3-  پیراهن 4- شلوار.«تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۶۲۴»

 

 حضرت محمد صلی الله علیه و آله : کسی که خود را شبیه غیر مسلمان درآورد ، از ما نیست. 

نهج الفصاحه صفحه 509 ، بهشت جوانان صفحه 167

29- حضرت محمد صلی الله علیه و آله : کسی که با زن نامحرمی دست بدهد ، در روز قیامت در حالی می آید که دستهایش به گردنش بسته شده است . آن گاه دستور می رسد او را به جهنم ببرید.
( در صورتیکه که توبه نکرده
باشد )  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 607

30- امام علی علیه السلام : من و پیامبر در یک روز ابرى و بارانى در بقیع نشسته بودیم که زنى سوار بر الاغ از آن جا گذشت و دست الاغش در گودالى فرو رفت و زن به زمین افتاد . پیامبر صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم رویش را برگرداند . حاضران عرض کردند : اى رسول خدا ! آن زن شلوار به پا دارد . پیامبر سه بار فرمود : خدایا ! زنان شلوار پوش را بیامرز . اى مردم ! شلوار بپوشید که شلوار پوشاترین جامه‏هاى شماست و زنان خود را در موقعى که بیرون مى‏آیند با شلوار حفظ کنید .تنبیه الخواطر : ۲ / ۷۸ ، منتخب میزان الحکمه : ۱۳۰

31- حضرت فاطمه زهرا  سلام الله علیها  در آخرین روزهای عمر پر برکتشان ضمن وصیّتی به اسماء فرمودند: من بسیار زشت و زننده می دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه ای روی بدنش تشییع می کنند. و افرادی اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و برای دیگران
 تعریف می نمایند. مرا بر تختی که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.تهذیب الأحکام، ج ۱، ص ۴۲۹

32- رسول خدا صلی الله علیه وآله  فرمود: «بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند».

(بحارالانوار، ج 103، ص 235)

33- حضرت محمد صلی الله علیه وآله  : کسی که با زن نامحرمی شوخی کند ، در مقابل هر کلمه ای که در دنیا به او گفته است ، هزار سال حبس میشود. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 607

34- رسول اكرم صلی الله علیه وآله   در حالیکه به زنی که جامه های های نازك و بدن نما پوشیده بود روی خویش را ازوی برگرداند و فرمودند: همین كه زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش(الدرالمنثورج 5)

35- رسول خدا (ص) : بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید ( تا با هم برخورد و تماس بی  دلیل  نداشته باشند ) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند ، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشتبهشت جوانان صفحه 468

36- امام صادق (ع) : خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مومنان بگو که در لباس ، خوراک و آداب و رسوم ، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب می گردید.  بهشت جوانان صفحه 477 ، وسائل الشیعه جلد 3 صفحه 279

37-امام رضا علیه السلام فرمود: نگاه کردن به موهای زنان نامحرم حرام است زیرا این نگاه مرد را تهییج و تحریک نموده واین تحریک و تهییج شخص را به فساد و چیزی که حلال و پسندیده نیست می کشاند - علل الشرایع ج2ص564-

 ۳۸- حجاب عاشورایی دختر 6 ساله حضرت اباعبدالله الحسین ( علیه السلام) در مجلس یزید با آستین خود روی خود را گرفته بود و اشک می ریخت . یزید پرسید چرا گریه می کنی ؟ فرمود : چگونه گریه نکند کسی که پوشش و نقابی برای او نیست که صورت خود رااز تو و حضار مجلست بپوشاند . ( ترجمه نفس المهموم ، ص221 )

39- حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : یکی از گروهی که وارد جهنم می شوند زنان بدحجابی هستند که برای فتنه و فریب مردان خود را آرایش و زینت می کنند . ( کنزالعمال ، ج 16 ، ص 383 )

40- امام صادق علیه السلام : حیا و ایمان هم سنگ و هم دوش یکدیگرند هنگامی که یکی از آن برود دیگری در پی آن برود . ( کافی ، ج 2)

 

 





طبقه بندی: بصیرت،
برچسب ها: احادیث گهربارعفاف وحجاب،

تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1396 | 11:01 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات



نتیجه تصویری برای تصاویر وحدیث تربیت ایhttp://www.hadithlib.com/files/M-(19).jpg


https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTTqUeuNWQgRRouB7ArK-GAysZVKHxw9fvrrVWfDyKD8IeOigppfwنتیجه تصویری برای تصاویرواحادیث تربیت کودک ونوجوان اردیدگاه اسلام


 باید پذیرفت که در بسیاری از خانه ها به دلایل مختلف نیاز به محبت فرزندان به صورت کامل پاسخ داده نمی شود . و سؤالی که مطرح می شد این است که : چرا پدران ومادران زیادی از پاسخ گویی به این نیاز سر باز می زنند؟



 

 

نیاز جانبی دانستن محبت

نباید فراموش کرد که بسیاری از ناهنجاری های تربیتی ریشه در احساس نیاز شدید فرزندان به محبت دارد. برای اثبات این مدعا کافی است سری به کانون های اصلاح و تربیت بزنیم.

فرزندانی که در خانواده دچار کمبود محبت می شوند ، به دنبال جایی برای تأمین این نیاز می روند و ممکن است کسانی که دچار انحراف باشند به این نیاز ها پاسخ مثبت بدهند.

تفسیر نادرست از محبت افراطی

برخی معقدند اگر محبتمان را به فرزندمان زیاد کنیم ، لوس می شوند و از آن طرف بام می افتند.

محبت باید به صورت متعادل ابراز شود که شیوه های آن را در ادامه مباحث خواهیم گفت.

اما نهی از زیاده روی در محبت می تواند اشاره به برخی از کارها باشد که نه تنها واقعیت آن محبت نیست ، بلکه جفا در حق فرزندان است ؛ مثلا به اسم محبت ، استقلال را از کودک بگیریم که در نتیجه ی وابستگی شدید به کودک است. یا به بهانه ی محبت اجازه ی هرکاری را به او بدهیم ، حتی کارهای خطرناک ؛ چه خطر جسمی ، چه خطر روحی.

گاهی فرزند کار اشتباهی انجام می دهد که به برخورد تند از سوی ما نیاز دارد ؛ اما محبت اجازه ی تندی به ما نمی دهد. این دلسوزی خود نوعی افراط در محبت محسوب می شود.

منع از افراط در محبت به معنای کم گذاشتن در اموری که خود دین به عنوان مصداق حبت معرفی و به آن توصیه کرده نیست.

امام صادق (ع) :

خداوند به بنده ای که به فرزندش محبت شدید دارد ، رحم می کند.

با توجه به این روایت باید گفت زیاده روی در محبت چیزی غیر شدت دادن به محبت است.

برداشت غلط از میزان محبت به فرزند

برخی بی آنکه به سن فرزند توجه کنند ، میزان نیاز فرزند به محبت را با نیاز خودشان به محبت مقایسه می کنند. در حالی که فرزندان به جهت مشغله کمتر ، لطافت روحی بالاتر نسبت به ما ، نیاز بیشتری به محبت دارند.

مشغله های فراوان

یکی از دلایل اصلی کم توجهی به نیاز محبت ، شیوه زندگی امروزی است که فرصت پاسخ گویی به نیاز طبیعی فرزندمان را از ما گرفته است.

تربیت خانوادگی

برخی از والدین در خانواده هایی بزرگ شده اند که به هردلیل ، ابراز محبت در میان آنان مرسوم نبوده است. این افراد محبت کردن را یاد نگرفته اند و به همین دلیل هم محبت نمی کنند . توصیه ما به چنین افرادی مطالعه و توجه ویژه به ادامه مباحث در جهت شیوه های ابراز محبت است.

برخی نیز از آن جایی که تا بحال آنگونه که باید محبت نکرده اند ، نوعی شرم و خجالت کاذب مانع ابراز محبتشان می شود.

باید گفت چنین افرادی بدانند که محبت دیدن حق فرزند است و در صورت ادا نشدن ، اتفاقات ناگواری خواهد افتاد. ضمن اینکه چنین افرادی اگر نمی توانند زبانی ابراز کنند ، از محبت های رفتاری (تواضع ، خوش رویی ، خوش زبانی ، خوش اخلاقی و ...) غافل نشوند.

و اینکه شرم و خجالت با توکل بر خدا و ابراز محبت به صورت تدریجی از بین خواهد رفت.

مقایسه دوران کودکی خود با فرزند

برخی از پدران و مادران می گویند : مگر والدین ما این اندازه به ما محبت می کردند؟ فرزندان ما هم مثل خود ما.

همانطور که در مباحث قبلی ذکر شد یکی از آثار محبت ، پیش گیری از انحراف است. هر اندازه عوامل انحراف در اطراف فرزندان بیشتر شود نیاز به محبت نیز بیشتر می شود. آیا کودکان امروز به اندازه ی کودکان دیروز به محبت نیاز دارند؟

مانع دانستن فرزند در مسیر پیشرفت

برخی فرزند را مانع پیشرفت خود در زندگی می دانند.

چنین افرادی به این سؤال پاسخ دهند که برای چه زندگی می کنند ؟ انسان برای چه قدم در این جهان گذاشته است؟  مقصد چیست و کجاست؟

خداوند عزیزی که مارا آفرید ، مقصد را بندگی معرفی کرد؛ پس انسان پیشرفته کسی است که به مقضد بندگی نزدیک شده باشد و انسان عقب مانده کسی است که از مقصد بندگی دور افتاده باشد.

مقام و جایگاهی که خداوند برای والدین به ویژه مادران قائل شده است ، نشان دهنده ی این است که مادری نمودن یکی از پرسرعت ترین عوامل رساندن انسان به هدف آفرینش است . همانطور که گفته شده است : بهشت زیر پای مادران است.

یکی از ایراد های ما این است که وقتی تصمیم داریم به عبادت های اضافه کنیم ، تنها عبادت های مرسوم (نماز ، روزه و ....) به ذهنمان می آید . اما خوب است به خدا بگوییم : خدایا ! من میدانم که محبت کردن به بچه ها در نزد تو ارزشمند است و میدانم که شادکردن آنان رضایت تو را به دنبال دارد. از همین رو از امروز فرزندم را بیشتر می بوسم ، و بیشتر به او محبت می کنم و بیش از پیش به فکر شاد کردن او هستم.

اگر اینگونه به مسئله محبت بچه ها نگاه کنیم ، نه تنها آنها را مانع پیشرفت نمی بینیم بلکه وجودشان را یکی از اصلی ترین عوامل رشد خویش خواهیم دانست.

ناامیدی از اثربخشی محبت

یکی دیگر از عوامل کم توجهی به محبت ، ناامیدی از اثر گذاشتن محبت در فرزند است.

اما لازم به ذکر است که اثر داشتن محبت ، همیشه به بهتر شدن نیست، پیشگیری از بدتر شدن هم خود اثری قابل توجه است.

گاهی باید از خود پرسید: اگر من به فرزندم محبت نکنم ، آیا او در همین نقطه باقی می ماند یا بدتر می شود؟




دلایل اثر نکردن محبت

برخی والدین می گویند ، آثار محبت را در فرزندانمان ندیده ایم و گاهی بروز صفاتی چون لوس شدن ، و بالارفتن توقع را مطرح می کنند. اما مسئله مهم این است که با تحلیل این اتفاق باید ریشه یابی شود.

برای ریشه یابی باید هر مورد را به طور خاص مطرح کرد ، اما این مسئله چند عامل اساسی دارد:

استفاده انحصاری از یک راه ابراز محبت

یکی از دلایل اصلی اثر نکردن محبت ، استفاده از یک نوع محبت و غفلت از راه های دیگر ابراز محبت است. تنوع در راه های ابراز محبت یک اصل است که نباید آن را فراموش کرد.

بدون توجه به این نکته ممکن است راهی که ما به صورت انحصاری برای ابراز محبت انتخاب کرده ایم ، تأثیر خود را از دست داده یا حتی اثر عکس تولید کند.

غفلت از مکمل محبت

محبت مکملی دارد به نام احترام. اگر به فرزندتان محبت کنید ، بی آنکه به شخصیت او احترام بگذارید ، محبت او را لوس ، پرتوقع و کم تحمل می کند . محبت و احترام در کنار هم معجونی می شود که هرکدام اثر دیگری را ضمانت می کند.

عدم انتقال پیام محبت

گاهی هم آنچه پدر و مادر انجام می دهند و محبت می نامند ، از نگاه فرزندان محبت نیست.

آنچه موجب اختلاف می شود تفسیر متفاوتی است که از ابراز محبت وجود دارد.

سوءاستفاده از محبت

برخی از والدین با کج سلیقگی اثر محبت را از بین می برند.

چون کودک به محبت و علاقه والدین نیازمند است ، بعضی از احساس او استفاده می کنند و آن را وسیله ی نفوذ قرار می دهند. و محبت و امر و نهی را چنان کنار هم می نشانند که کودک هم متوجه می شود قصد از محبت کردن به کرسی نشاندن حرفشان است.

مثلاً می  گویند : این کار را بکن تا مامان دوستت داشته باشد ، یا اگر آن کار بکنی بابا تو را دوست ندارد.

از این رو حرف ها و رفتارهای محبت آمیز والدین برایش رنگ و بویی ندارد و بیشتر شبیه یک معامله است.

البته تردید نیست که با این کار می توان در کودک نفوذ کرد و کارهایش را تا حدی کنترل نمود ، اما این شیوه بی ضرر هم نیست ، زیرا کودک به تدریج عادت می کند که کارهایش برای جلب توجه و محبت باشد نه برای اینکه آن کار به صلاح واقعی خودش و جامعه است. در این صورت برای او ، معیار خوبی و بدی کارها رضایت یا عدم رضایت دیگران است.

عقب ماندن از رقبا

مربیان مهدکودک ، معلم ، رفقا ، مجریان برنامه تلویزیونی و .... رقبای والدین در امر تربیت و عرصه محبت هستند .

فرزندان هراندازه سنشان بالاتر می رود ، روابط اجتماعی شان هم بیشتر می شود. در نتیجه به صورت ناخودآگاه میان روابط والدین با دیگران مقایسه می کند و به صورت طبیعی رقابت پیش می آید و والدین باید مراقب باشند که از رقبا عقب نمانند.

بسنده کردن به محبت های عادی

آنچه در تربیت دینی توصیه شده است محبت شدید است.

بسیاری از آثاری که برای محبت بیان شد ، در صورتی محقق می شود که رابطه عاطفی زیاد باشد.

از رابطه های عاطفی عادی و معمولی برخی از والدین نمی توان توقع چنین آثاری را در حد بالا داشت.

در قسمت ها ی بعد به بیان شیوه های ابراز محبت خواهیم پرداخت.

 

مطالعه کتاب "من دیگر ما " توصیه ما به شماست. اما فایل صوتی آن را در اختیارتان قرارمی دهیم تا استفاده از آن سریع تر ، سهل تر و در زمان های بیشتر صورت بگیرد.

امید که مورد استفاده واقع گردد.

صوت های مرتبط با این مبحث:

صوت شماره 14

صوت شماره 15

صوت شماره 16


منابع

  • من دیگر ما (مهارت های تربیت فرزند دردنیای امروز) .تالیف محسن عباسی ولدی
  • تربیت . تألیف آیة الله ابراهیم امینی





برچسب ها: روز ادبیات کودک ونوجوان،

تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات
تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 09:41 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات



نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک هفته عفاف و حجاب

نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک هفته عفاف و حجاب

نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک هفته عفاف و حجاب


نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک هفته عفاف و حجاب


 

قبول دارم حجاب با داشتن حیا زیباست

قبول دارم؛ از دختر با حجاب توقع است که حیا تمام رفتارهایش را پوشش دهد

قبول دارم؛اگر از دختری با حجاب رفتاری بی حیاگونه سربزنه احساس زنندگی خاصی به وجود میاره

قبول دارم؛از مهمترین علت های حجاب تامین و حفظ حیاست

اما

نباید تمامی اینها واجب بودن مستقل حجاب رو زیر سوال ببره

حجاب به خودی خود واجبه(یعنی خواست خداست)

میگه: من که حیای خودم رو حفظ می کنم لذا نمی خوام حجاب رو حفظ کنم.

میگه:  من از چادری ها بیزارم چون فقط یه حجاب داره ولی هزار غلط دیگه می کنه

بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره

بلکه انسان بر خودش آگاه است هرچند اگر توجیه بیاورد.








خودت بررسی کن

حیای بی بی

کوری نابینا وارد خانه شد و بی بی تماما پوشش خود را رعایت کرد آن هم در مقابل نابینا

فاطمه جان او نابینا است!

آری پدرم او نابیناست ولی من که حیا دارم

 

 

با بی حجابی میشه دل زهرا رو شاد کرد؟


الگوهای زنان و دختران جامعه ی ما خود بر ارزش حجاب پایبند نیستن و این زیبایی را چشیده اند ولی... 

تا چه حد وابستگی و چسبیدن به این دنیا؟!

می دانی با این وضع حجاب چه ضربه ای به میراث فاطمه یعنی حیا و حجاب در میان دختران شیعی می زنی؟

می دانی خواسته یا ناخواسته سردمدار و از سربازان لشکر کفر شده ای؟



سوره قیامت

آیه 14و15

بَلِ الاِنسانُ عَلی نَفسِه بَصیرَۀٌ وَ لَو اَلقی مَعاذیرَه

انسان بر خویشتن آگاه است حتی اگر عذرو توجیه بیاورد

 

 

 

خدا که می گوید هرکس از  خود باخبر است

بی حجابی از کدام دسته است ؟

بی حجابی از کارهایی است که خدا را راضی و  خشنود می کند یا شیطان را؟

کدام را خشنود می کند؟

کدام را اطاعت می کنیم با بی حجابی؟

اهداف کدامیک را محقق می کنیم با بی حجابی؟

 



تاریخ :


لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی

مدتی دقت کردم کسانی که  از بی حجابی دفاع می کنن ازاین آیه به نفع خودشون استفاده می کنن

میگن: خدا گفته در دین اکراهی نیست پس ما رو بر حجاب داشتن اکراه نکنید

اما اول یه سوال: کسی که به این آیه استناد می کند خودش مسلمون هست  یا نه؟

اگه نیست که اصلا ما باهاش با آیه قرآن حرف نمی زنیم و اول باید با دلایل عقلی در مورد اصل پذیرش دین و اینکه در میان این همه ایسم دین اسلام رو باید انتخاب کرد؛ باهاش حرف بزنیم،‌

اما اگر دین اسلام رو قبول دارد

دو برداشت می شود از این ایه کرد: 

یکی برداشت دوستانِ اون طرفی که حتی در ریز دستورهای دین نیز اکراهی نیست

یکی اینکه منظور در دین داشتن اکراهی نیست و باید با دلایل عقلی دین را قبول داشت

اگر برداشت آنها درست است چرا امام علی و پیامبر با دزدها برخورد و برای آنها حد اجرا می کردند؟

 

چرا کسی که نماز نمی خوانده را توبیخ می کرده اند؟

چرا کسی که زکات نمی داده رو پیامبر توبیخ می کرده اند؟

یعنی جامعه اسلامی تشکیل بدهیم و بعد هرکس هر جور خواست قوانین الهی رو زیر پا بذاره! اون وقت تشکیل جامعه اسلامی مسخره نیست؟!

در حالیکه تشکیل جامعه اسلامی از ضروریات است





http://hejabpix.persiangig.com/image/poster/hejabpix.ir--9847.jpg 


طبقه بندی: مظلومیت مطلق، شهدا، بصیرت، مذهبی، سیاسی،
برچسب ها: هفته عفاف وحجاب گرامی،

تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات



نتیجه تصویری برای عملیات قدس 3


نتیجه تصویری برای عملیات قدس 3






نتیجه تصویری برای عملیات قدس 3

عملیات قدس 3

نفوذ و ضربه به خط دشمن

موقعیت منطقه عملیاتی «قدس 3» از سوی دشمن بخ بلندیهای «مین منصور» و در میان افراد محلی به «فره سیاه» مشهور است.این منطقه در محور عمومی دهلران طیب در غرب رودخانه «میمه» قرار دارد و دارای تعدادی تپه و بلندی است.بلندی 208 به سبب اشراف آن بر غرب رودخانه میمه شهرت و اهمیت ویژه ای در هر دو سوی نبرد داشت.دشمن پس از شکست در عملیهت بیت المقدس و عقب نشینی سراسری خود که به آزادی خرمشهر انجامید، بخشی از بلندیهای مرزی جبهه میانی را در اشغال خود نگه داشت تا دید و اشراف کافی بر منطقه عمومی دهلران داشته باشد.طراحی عملیات قدس3 بر همین اساس و به تناسب راهکارهای موجود در منطقه از دومحور صورت گرفت.

ghods3.jpg

رزمندگان در ساعت 2و45 دقیقه بامداد روز 20 تیر 1364 با رمز «یا امام جعفر صادق (ع)» به طور همزمان حمله خود را آغاز کردند.سرعت عمل نیروهای خودی چنان بود که در همان لحظات نخست، نزدیک به 70 تن از نیروهای عراقی به اسارت در آمدند.نیروها با رعایت اصل غافلگیری واسننار شب، به قرارگاه دشمن در عقبه خط آنان حمله برده و کابلهای برق و مخابرات خط اول آنان را قطع کردند.بدین صورت ارتباط نیروهای دشمن با عقبه خود بمنظور خبردهی و پشتیبانی مختل شد.از آنجا که هدف این عملیات صرفا نفوذ و ضربه زدن به یگانهای دشمن بود، لذا نیروها حتی الامکان از غنیمت گرفتن و انتقال اقلام دست و پا گیر، خودداری کردند و تلاش نمودند تا اساسا امکانات دشمن را منهدم سازند.پس از اجرای موفق عملبات و سرزدن سپیده صبح، دستور عقب نشینی و بازگرد نیروها ی خط شکن به خطوط پیشین صادر شد.دشمن نیز که با توجه به قطع کابلهای ارتباطی و مخابراتی خود از اهداف این عملیات غافل بود، به طور همه حانبه اقدام به پاتک بر روی بلندیهایی که از نیروهای ایرانی خالی شده بود کرد و طبیعتا از این ضد حمله سودی نجست.

همزمان با عملیات قدس 3، عملیات دیگری توسط نیروی زمینی ارتش در منطقه عملیاتی «شهرانی»، به منظور بازپسگیری مناطقی که به تازگی در اشغال دشمن در آمده بود، صورت گرفت.این یورش سبب شد که توجه فرماندهان عراقی به آن محمور معطوف شود، بنابراین میتوان گفت که عملبات نیروهای ارتش به نوعی پشتیبانی عملیات قدس 3 بود.در این حمله 15 دستگاه خودروی ایفا (کامیون)، 4 دستگاه تانک، 15 دستاه خمپاره انداز، 10 زاغه مهمات، مقر گردان 1و 2 از تیپ 805 و پمپ بنزین قرارگاه دشمن در منطقه منهدم شد. ضمن آنکه 1470 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شده یا به اسارت نیروهای عمل کننده خودی در آمدند. علاوه بر این، چندین دستگاه بی سیم و سیستمهای مخابراتی و شماری سلاح سبک و نیمه سنگیناز دشمن به غنیمت گرفته شد.

خلاصه گزارش عملیات :

نام عملیات : قدس 3 (انهدامی)

زمان اجرا : 20/4/1364

مدت اجرا : یک روز

تلفات دشمن (کشته،زخمی و اسیر) : 1470

رمز عملیات : یا امام جعفر صادق (ع)

مکان اجرا : منطقه عمومی دهلران – طیب، در جبهه میانی جنگ

ارگانهای عمل کننده : رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی


برچسب ها: عملیات قدس 3 دهلران،

تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 08:37 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات



کودتای نوژه

خبرگزاری تسنیم: بنا بر گفته های امام (ره) عملیات کشف و خنثی سازی کودتای نوژه با پارس یک سگ به یکی از پاسداران آغاز شد ،که به تعبیر امام از " جنود خداوند " بود به هر حال ، توطئه کودتای نوژه شکستگی دیگر در کارنامه آمریکا بود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، بنا بر گفته های امام (ره) عملیات کشف و خنثی سازی کودتای نوژه با پارس یک سگ به یکی از پاسداران آغاز شد ،که به تعبیر امام از " جنود خداوند " بود به هر حال ، توطئه ی کودتای نوژه نیز به بهترین نحو سرکوب شد و شکستگی دیگر در کارنامه آمریکا ثبت گردید .

مقدمه
هر چند که شکست آمریکا در صحرای طبس موجب شد تا مقامات این کشور به طور موقت اندیشه عملیات نظامی بر علیه کشورمان را از سر بیرون کنند ، اما این حادثه باعث نشد تا آمریکا طرحهای خرابکارانه خود را متوقف کنند بلکه حمایت مستقیم از ضد انقلابیون و تحریک آنان و همچنین پشتیبانی از رژیم بعث عراق ، در مرحله پس از شکست کودتا در دستور کار آنان قرار گرفت . برخی کارشناسان کشورمان معتقدند که پس از شکست آمریکا در حمله نظامی به طبس ، دو راهکار برای جبران این مسأله از سوی مقامات کاخ سفید در نظر گرفته شد که عبارت بودند از :
الف ) انجام یک کودتای نظامی با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی با همکاری فرماندهان سابق ارتش رژیم شاهنشاهی ، نیروهای ساواک ، گروه های ضد انقلاب ، متحدین آمریکا در منطقه و از طریق دریافت کمکهای مالی ، نظامی و فنی آمریکا .
ب ) تحریک یک کشور ثالث به طرح ریزی حمله نظامی و تجاوز گسترده به خاک جمهوری اسلامی ایران . (1)
مؤیداتی برای اثبات این نظریه وجود دارد . از یک سو برخی مقامات آمریکایی در خاطرات یا اظهارات خود با ظرافت به این مسأله اشاره کرده اند . از جمله برژینسکی – مشاور امنیت ملی کارتر – به بحثهای خود با کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا و دیگر اعضای کابینه وی درباره لزوم انجام دادن یک عملیات تلافی جویانه در صورت شکست توطئه طبس اشاره کرده است و می گوید :
" براون ( وزیر دفاع آمریکا ) و ترنر ( رئیس سازمان سیا ) با عملیات تلافی جویانه در صورت شکست مأموریت نجات موافق بودند ... در هر حال ، در پایان این گفت و گوها به ما اجازه داده شد طرح هایی را برای عملیات تلافی جویانه در نظر بگیریم ، ولی تصمیم اجرای این نقشه ها به بعد موکول شد " (2)همچنین اعترافات برخی سران دستگیر شده کودتای نوژه نیز نشان دهنده آن است که بحث تقدم و تأخر این دو توطئه در میان طراحان و استراتژیست های آمریکایی مطرح بود و سرانجام قرار شد طرح کودتا که کم هزینه تر ، مؤثرتر و سریعتر می باشد ، اجرا شود و در صورت شکست آن ، راه حل طولانی تر و پرهزینه تر تحمیل جنگ؛ مورد استفاده قرار گیرد .
بعنوان مثال ، در اعترافات یکی از این افراد می خوانیم :" پس از سفر بنی عامری [یکی از سران کودتا] به پاریس ، طرح حمله عراق به ایران در تقدم دوم قرار گرفت و انجام کودتای نظامی بعنوان اولویت اول ، در صدر برنامه های آمریکا ، قرار داده شد . " (3) البته آمریکاییان با انجام دادن توطئه های ضد دولتهای مستقل و آزاده جهان – در قالب کودتا – بیگانه نبودند .
مثلا در کودتای 28 مرداد 1332 ه ش ، توانسته بودند راه را برای دیکتاتوری دوباره محمدرضا شاه آماده کنند . سرنگونی دولت مستقل و ملی سالوادورکنده در شیلی در سال 1967 م نیز از دیگر تجارب موفق آمریکایی ها به حساب می آمد.علاوه بر این ، دولت آمریکا " بحبوحه پیروزی انقلاب ، یعنی در روز 22 بهمن نیز تلاش کرده بود تا یک کودتای نظامی را ضد انقلاب در آستانه پیروزی ، سازماندهی کند .
برژینسکی ، مشاور امنیت ملی کارتر که بیش از تمامی همکاران رئیس جمهور آمریکا به استفاده از روشهای تند و خشن علیه انقلاب ایران علاقه مند بود ، در بحبوحه انقلاب و در حالیکه سولیوان – سفیر آمریکا در ایران – در تلاش برای نجات پرسنل نظامی این کشور در تهران از محاصره بود ، با وی تماس گرفته و خواستار اظهارنظر سولیوان در این مورد شد . نظرات وی در این زمینه خواندنی است .
" نهایت خشم و عصبانیت من در این مکالمه موقعی بود که گفته شد برژینسکی درباره امکان ترتیب دادن یک کودتا برای استقرار یک رژیم نظامی به جای حکومت در حال سقوط بختیار ، از من نظر می خواهد . این فکر و این سؤال در آن شرایط به قدری سخیف و نامعقول بود که بی اختیار مرا به ادای یک کلمه زشت درباره برژینسکی وادار ساخت . " (4)
سولیوان سرانجام به دنبال اصرار مقامات واشنگتن با رئیس مستشاران نظامی آمریکا در تهران که در محاصره نیروهای انقلابی بود ، تماس می گیرد و نظر خود را این چنین اعلام می کنند :" در شرایط فعلی شانس موفقیت یک کودتای نظامی فقط پنج درصد است . " (5)اما برژینسکی خیال کودتا را کنار نمی گذارد و اندکی پس از پیروزی انقلاب با ژنرال هایزر که تا چند روز قبل از پیروزی انقلاب ، برای ساماندهی ارتش شاهنشاهی در تهران به سر می برد ، تماس می گیرد و از او سؤال می کند که آیا مایل است برای انجام دادن یک کودتای نظامی به تهران برگردد که هایزر نیز چنین پاسخ می دهد:
" وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد در زندان هستند ، بسیار وخیم می دانم به این جهت اجرا کردن برنامه کودتا فعلا میسر نیست ، اما برژینسکی علاقه شدیدی به کودتا نشان می داد ... گفتم تحت شرایطی می توانم این را انجام دهم که به مقدار نامحدودی پول نیاز خواهد بود . باید در حدود 10 تا 12 ژنرال آمریکا را با خودم ببرم و به ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی نیاز دارم . حمایت همه جانبه و متحد کشور نیز لازم است. " (6)
این اظهار نظر موجب می شود تا برژینسکی و همفکرانش در آن مقطع فکر کودتا را از سر به در کنند ، اما به دنبال واقعه گروگانگیری و شکست عملیات نجات در طبس و تحقیر شدید وجهه آمریکا در جهان ، این فکر بار دیگر در ذهن سرمداران کاخ سفید جوانه زد و تماسهایی با شاهپور بختیار در پاریس برای هدایت کودتای نوژه بعمل آمد . در همین زمینه سفیران آمریکا و انگلیس در فرانسه با بختیار ملاقات و چگونگی اجرای کودتا ، تاریخ وقوع و تقدم آن نسبت به طرحهای دیگر را مشخص می کنند.
مقدمات و اجرای کودتا :
این مسایل پس از مسافرت سرهنگ 2 بازنشسته ژاندارمری ، بنی عامری ، به پاریس در تاریخ 15 اسفند 1358 مشخص شد .به این ترتیب ، نطفه جدیترین طرح براندازی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی بسته شد و پس از شکست آمریکا در طبس ، به طور جدی در دستور کار قرار گرفت . بر همین اساس ، بختیار – آخرین نخست وزیر رژیم شاه – تحت فشار آمریکا ،انگلیس به سازماندهی اجزای کودتا برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی پرداخته و به شناسایی و جذب گروه ها و دسته ها و چهره هایی مبادرت می کند که به طور فردی یا جمعی ، در ارتباط با هم ، یا پراکنده علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت می کردند .به این ترتیب ، بنی عامری در مقام رئیس شاخه عمل و شاخه نظامی کودتا از پاریس به تهران بازگشت و مشغول جذب افراد اطلاعاتی و نظامی از اداره دوم ارتش و مأمورین ساواک منحله شد . (7)
ستار هدایت کودتا با شاخه عمل با کمک حامیان خارجی خود ، توانست دست به ایجاد سه کمیته مجزا به شرح زیر بزند که همگی جلسات زیادی را برای مدیریت کودتا تشکیل می دادند و زیر نظر ستاد فرماندهی در پاریس عمل می کردند . این ستاد متشکل از چهره های سیاسی و نظامی رژیم پهلوی بود . (8) اما سه کمیته تشکیل شده برای انجام کودتا عبارت بودند از :
1- کمیته نظامی ولجستیک (پشتیبانی) ، 2- کمیته سیاسی ، 3- کمیته عالی
به هر حال کودتای نوژه که در تاریخ تیر ماه سال 1359 ، یعنی سه روز قبل از وقوع ، کشف و خنثی گردید ، قرار بود با زمینه سازیهایی که شده بود به موفقیت برسد .بنا بر اعترافات عوامل کودتا ، تمامی ابرقدرتها در مورد کودتای نوژه توافق کرده بودند و طرح کودتا تا آن حد دقیق و حساب شده بود که کودتا گران گمان می کردند در صورت اجرا ، صد درصد موفق خواهند شد اما نحوه اجرای کودتا به این صورت بود که پس از کسب آمادگی های نظامی ، مالی و سیاسی ، عناصر کودتاچی در میان ایلات و عشایر غیور و وطن پرست نفوذ کردند و همچنین با انفجار در دکلهای برق ، راه آهن ، پلها ، غارت سربازخانه ها و غیره تلاش می کردند تا به اندازه کافی اغتشاش و شورش و خرابکاری ایجاد کنند .
به نظر می رسد برنامه این بوده که در مرحله اجرای عملیات حدود 70 تن از شخصیتهای برجسته مذهبی و سیاسی ظرف 12 ساعت دستگیر شوند . عملیات کودتا قرار بود همزمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه ، اقامتگاه امام ، کمیته مرکزی ، نخست وزیری ، میعادگاه های نماز جمعه ، صدا و سیما و غیره با هواپیماهای جنگی بمباران شود .
قرار بود کودتاگران در این بمباران ها ، از بمبهای خوشه ای و آتش زا استفاده کنند و از پرسنل مجرب نظامی نیز بهره برند . (9) همچنین در نظر داشتند تا پس از آغاز عملیات هوایی ، به فاصله کوتاهی نیروهای زرهی و پیاده وارد عمل شوند.رکنی در این مورد می گوید :اعضای نیروی زمینی و لشکر گارد می گفتند بعد از اینکه نیروی هوایی وارد کار شد و هدفهای انتخاب شده را کوبید ، ما حداکثر تا چهارساعت ، با تانکها و نفرات وارد عمل می شویم . " (10)
نکته جالب آنکه عوامل خرابکار و وابستگان به بیگانه ، مانند دیگر سرکردگان گروهکهای ضد انقلاب و اربابان خارجی شان ، امام خمینی (ره) را بزرگترین خطر می دانستند و با آنکه منزل ساده امام ، منطقه نظامی نبود و از هیچ گونه استحکام دفاعی نیز بهره مند نبود ، اما سه فروند هواپیمای فانتوم را برای بمباران اقامتگاه ایشان آماده کرده بودند .
رکنی در این باره می گوید :عاملی که خطر واقعی محسوب می شد ، امام بود . به همین جهت ، با وجودی که منزل امام یک منطقه رزمی نبود ، اما برای خانه امام سه فروند هواپیمای فانتوم منظور شده بود که این سه فروند هواپیما بمب جنگی داشتند ، یک فروندش موشک داشت ، چون دقت موشک بی نهایت زیاد است و دقت بمب کمتر است ، اینها را با هم مخلوط کرده بودند که حداکثر نتیجه را بگیرند .
در یک فروند دیگر ، بمبهای خوشه ای ضد نفر بود که هر گاه پرتاب می شد تا نیم ساعت بعد از آن ، هر کس که به منزل امام و آن محوطه ای که این بمب پرتاب شده بود نزدیک می شد ، از بین می رفت چون اینها فیوز داشتند فیوزها تنظیم شده بود از صفر تا نیم ساعت ... به همین جهت ، بزرگترین دشمن را امام فرض کرده بودند و بیشترین نیرو را هم برای کوبیدن جماران به کار گرفته بودند . پس با توجه به آتش قدرت هوایی ، این کودتا از لحاظ تاکتیکی یک کودتای پیروز بود ، ولی کودتایی بود که ایدئولوژی نداشت و این نقطه ضعف بود . " (11)
در صورت پیروزی کودتا نیز قرار بود اعلامیه زیر به اطلاع مردم برسد :" همکاران عزیز ! ساعت موعود فرا رسید . ارتش وطن پرست ایران حکومت پوسیده آخوندها را برچید . کلیه واحدهای ارتش به ژاندارمری و شهربانی اعلام همبستگی نمودند . هر گونه مقاومت به شدت سرکوب خواهد شد . آماده اخذ دستورات باشید .(12) کودتاگران همچنین سر آن داشتند که پس از برکناری دولت توسط عناصر کودتا ، آنان یک دولت صد درصد نظامی روی کار آمدند و زمام امور کشور را – به مدت دو سال – در دست بگیرند .
همچنین قرار بود تا بختیار به ایران بیاید و به نخست وزیری برسد ، ولی فقط قدرت سیاسی را در دست داشته باشد و به هیچ حزب و گروه سیاسی تا دو سال اجاره فعالیت داده نشود . پس از گذشت دو سال ، یک – به اصطلاح – انتخابات برگزار شود و از مردم خواسته شود تا از بین " جمهوری دموکراتیک " یا " رژیم موروثی سلطنتی " یکی را انتخاب کنند . ! (13) اما در عمل ، شورای نظامی که سرهنگ بنی عامری ریاست آن را بر عهده داشت و قرار بود با برقراری امنیت ، مقدمات و شرایط بازگشت بختیار به کشور رار فراهم آورد ، افکار دیگری را در سر داشت که می توان از آن بعنوان " کودتا در کودتا " یاد کرد .
در حالیکه سران کودتا در پاریس اصرار داشتند که بختیار ظرف 48 ساعت پس از کودتا به ایران بیاید و در پست نخست وزیری مشغول به کار شود ، بنی عامری تأکید داشت که بختیار نباید زودتر از یک هفته به تهران بیاید . اعترافهای کودتاگران نشان می دهد که بنی عامری قصد داشت پس از تثبیت اوضاع در تهران ، قدرت را به نفع خود در دست بگیرد . اما در مقابل ، آمریکاییان با افکار وی مخالف بودند و اعتقاد داشتند که پس از سقوط نظام جمهوری اسلامی ، باید چهره ای صاحب نام و حتی الامکان برخوردار از مقبولیت ، زمام امور را به دست گیرد .
آمریکا از این امر آگاه بود که نظام جانشین جمهوری اسلامی باید پیرامون یک شخصیت مشهور و خوشنام و مشروع تشکیل شود تا پس از کودتا ، جامعه درگیر جنگ داخلی و بی ثباتی نشده و در مدت کوتاهی ثبات لازم را کسب نماید . (14)جالب آنکه شب قبل از کودتا ، نزدیکان امام ایشان را از این توطئه آگاه می کنند ، اما امام خمینی آرام و با خونسردی تبسم کردند و فرمودند :" توی این مردم نمی شود کودتا کرد . " حتی نیروهای اطلاعاتی از امام می خواهند که برای احتیاط اقامتگاه خود را ترک کنند . اما ایشان در پاسخ می فرمایند :" من از اینجا تکان نمی خورم و همین جا هستم . هر کدام [از افراد] می خواهند بروند . " (15)
شکست کودتا
به هر حال ، کودتا سه روز قبل از وقوع ، به علت تشویش و نگرانی یکی از عناصر شرکت کننده در آن و اطْلاع یافتن خانواده وی ، از موضوع ماجرا فاش می شود . خانواده این خلبان که وفادار به انقلاب و امام بودند و بخصوص مادر وی ، او را ملزم به افشای اطلاعات خود در مورد کودتا کرد و او نیز موفق شد حضرت آیت الله خامنه ای و حجةالاسلام هاشمی رفسنجانی را مطلع کند .
به این ترتیب ، صبح روز چهارشنبه 18/4/1359 را طرح کودتا توسط این فرد ، لو می رود . چند ساعت پس از افشای کودتا ، یکی از درجه داران تیپ نوهد نیز به کمیته مستقر در اداره دوم ستاد مشترک مراجعه می کند و یک پاکت در بردارنده بخشی از طرح عملیاتی کودتا را در اختیار کمیته فوق قرار می دهد و عملیات ضد کودتا از همین جا آغاز می شود .
علاوه بر افشای این اطلاعات ، قرائن و شواهد گوناگون . دیگری که از فعالیتهای مخالفین نظام به دست آمده بود ، موجب شد تا مسؤولان نظام جمهوری نسبت به وجود توطئه ی براندازی ، حساس شوند و برای تشکیل ستادی به نام ستاد " خنثی سازی کودتا " اقدام کنند تا این گروه با تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده ، آمادگی لازم برای رویارویی توطئه ی احتمالی و خنثی سازی آن را داشته باشند . (16)
بنا بر گفته های امام (ره) در یکی از سخنرانیهای شان در تاریخ 20/4/1359 ، در جمع روحانیون و ائمه ی جماعات تهران و شهرستانها ، عملیات کشف و خنثی سازی کودتای نوژه با پارس یک سگ به یکی از پاسداران آغاز شد ، که به تعبیر امام از " جنود خداوند " بود به هر حال ، توطئه ی کودتای نوژه نیز به بهترین نحو سرکوب شد و شکستگی دیگر در کارنامه آمریکا ثبت گردید ،
اما آمریکاییان که منافع خود را به دنبال پیروزی انقلاب در خطر می دیدند و قصد داشتند به هر وسیله ای به ایران برای آزادی گروگانها فشار وارد کنند ، بخش دوم توطئه خود را اجرا کردند . این بار به طور غیرمستقیم رژیم بعثی عراق را به جنگ ضد ایران تشویق کردند . و به دنبال آن دولت بعثی عراق در تاریخ 31/6/1359 از زمین ، هوا و دریا به ایران حمله ور شد در نتیجه جنگ تحمیلی 8 ساله بر ضد ایران آغاز شد ، جنگی که در آن ، باز ، بازنده نهایی ، ایالات متحده و سگ دست آموزش صدام بود . (17)
جمع بندی
در اینجا بار دیگر ، شاهد انجام یک عملیات مداخله جویانه نظامی در قالب کودتا ، از سوی ایالات متحده بر ضد جمهوری اسلامی ایران بودیم ، اگرچه اقدام به کودتا از سوی ایالات متحده چیز تازه ای نبود و تاریخ ایران بیش از این هم در 28 مرداد ماه 1332 ، این واقعه را تجربه کرده بود ، واقعه ای که نقاب خیرخواهانه آمریکا ، که بعد از جنگ جهانی دوم بر صورت داشت به کناری زده و چهره استعمارگرایانه و مداخله جویانه آن را به نمایش گذاشت . ولیکن ، اگرچه این حادثه به مرحله انجام نرسیده و در نطفه با شکست مواجه شد ، ولی دشمنی و دخالت ایالات متحده در امور داخلی ایران را به اثبات رساند .
پی نوشت ها:
1 )حسن واعظی ، پیشین ، ص 106.
2 )سایروس ونس ، همان ، ص 195 .
(3 مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، کودتای نوژه انقلاب اسلامی و توطئه های دهه نخستین ، تهران : 1368
4 )ویلیام سولیوان ، مأموریت در ایران ، ترجمه محمود مشرقی ، تهران : انتشارات هفته ، 1361 ، ص 177.
(5 همان ، ص 178.
(6 رابرت هایزر ، مأموریت مخفی در تهران ، ترجمه محمدحسین عادلی ، تهران : انتشارات رسا ، 1366
7)سید مجتبی تهامی ، گل محمد بهمنی ، فتح الله رسولی ، سیاست آمریکا در قبال ایران طی دوره جنگ تحمیلی ، تهران : مرکز چاپ وزارت امور خارجه تهران ، 1380 ، ص 168 .
(8 کودتای نوژه ، پیشین ، ص 245.
9 )سید علی موسوی ، کودتا و ضد کودتا ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ، پاییز 1360 ، ص 189
10 ) همان ، ص 195 .
(11 احمد رضا شاه علی ، پیشین ، ص 291 .
(12 کودتای نوژه ، پیشین ، ص 31 .
(13 سید علی موسوی ، همان ، ص 192 .
(14 سید مجتبی تهامی ، همان ، ص 170 .
(15 سید علی موسوی ، همان ، ص 194 .
(16 کودتای نوژه ، پیشین ، ص 125-199 .
(17 ویژه نامه روزنامه همشهری به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، 20/11/82 ، ص 44 .
علی تراشی
منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی
 




برچسب ها: انهدام کودتای امریکایی،

تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 08:28 ق.ظ | نویسنده : بر سید و سالار شهیدان صلوات | نظرات

تعداد کل صفحات : 44 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • تیم بلاگ | زیبا مد | سبزک